شعر « سراب عشق » – محمد رضا احمدی
سراب عشق هر ثانیه از عشق تو در آتش و آبم بی باده زمهر تو بسی مست و خرابم دل برده ای و زنده به یک جرعه وصالم دلخوش به نگاهی زتو راضی و مجابم آیین و مرامت شده الگوی ادامه مطلب
سراب عشق هر ثانیه از عشق تو در آتش و آبم بی باده زمهر تو بسی مست و خرابم دل برده ای و زنده به یک جرعه وصالم دلخوش به نگاهی زتو راضی و مجابم آیین و مرامت شده الگوی ادامه مطلب
عاقبت نسیم صبح پاییزی خبرها میدهد کامل که پایان میبرد هرکس به دنیا عمر خود غافل رسد دوران سر مستی به پایانش دمی دیگر خوشا آنکس که نور حق براو شد حاصل و نازل نکن هرگز تو نامردی به حق ادامه مطلب
افشان شرری حل کن به رُخت غم را غم را به رُخت حل کن شهدی برسان ما را ما را برسان شهدی افشان شَرری هر سو هر سو شَرری افشان من تاب و تَبَت دارم دارم تب و تابت من ادامه مطلب
گلدون گِلی من یه گلدون گِلی بدون مقدار کسی قیمت نمی پرسه چه برسه به خریدار پیش گلدونای نقره زیر لایه های خاکم کاشکی باد بیاد و ردشه تا ببینن پاکِ پاکم تا که یک روز تو رسیدی توی های ادامه مطلب
“ فرار از سکوت ” مشق امشب غصّه، بی خواب، غمِ هر ماه و سال خط بزن پرواز را ، چون کفتری بشکسته بال ها… ببین ما لایق پرواز و رفتن نیستیم سالها ما ، مانده ایم اینجا میانِ قیل ادامه مطلب
“ خاطره ” گرچه چندیست دلت با دلِ من بد شده است باز از خاطر من خاطره ات رَد شده است بی شک از دست تو باید بگُریزم به خودم آه .. گویی که کسی پای خودم سد شده است ادامه مطلب
یه حس زیبا یه حس زیبا، یه باور ناب یه رنگ رنگی، یه باغ در خواب یه نور روشن، یه نیمکت داغ یه برگ خشکی، نشسته در آب یه بغض کهنه، یه یادگاری یه خاطر تلخ،یه عشق بیتاب یه سردی ادامه مطلب
پاییز چه آرام آمد و زد پشت شیشه شبیه کودکی به چکمه ی نو صدای خنده ی مستانه پیچید میان کوچه باغ و رام تر شد از آن آهنگ زیبا و دل انگیز درخت توت خانه شاد گردید لباس رنگی ادامه مطلب
زهد و کفر عمری ست پرشکسته و غمخوار می شوم دل خسته از توالی و تکرار می شوم از سوی زُهد ، یکسره تکفیر می شوم از سمتِ کفر ، یکسره انکار می شوم هر روز پشتِ پا زنم این ادامه مطلب
آهک موضوع : عاشقانه ای محزون مرتبط با کرونای منحوس کدوم چشم شوری نظر کردمون کدوم سیزده نحس به در کردمون کدوم باد وحشی به خونه زد و از آغوش هم در به در کردمون واسه بچه مون چتر دستام ادامه مطلب