ترانه « باور » – حشمت اله بیرانوند
باور
نمیشه بگی عاشق کی شدی
همینجا بگو، باورش سخت نیست
کجا دیده بودیش که قلبم شکست
بگو،اول و آخرش سخت نیست
منه ساده دل با تو عاشق شدم
همینجا همین گوشه ها این دلو
سپردم به تو با تمام وجود
رهاش کرده رفتی شکستیش برو
نمیخوام دوباره اسیرت بشم
گرفتار دوره تسلسل شدم
بیای و ببازی دلو بعد چند
بری و بگی عاشقتم خل شدم
نفسهام شده بغض راه گلو
صدا میزنم از تهه دل برو
نمیخوام دوباره اسیرت بشم
نمیخوام نمیخوام نمیخوام تو رو
همون بار اول که خیره شدم
تو چشمات حلقهء اشکی نبود
دو دست و کشیدی به صورت،به من
بگی گریه کردن،برای تو بود


0 دیدگاه