دفتر شعر آرزو نوذری
دفتر شعر آرزو نوذری

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
پاییز
پاییز آمد با سبدی از رنگها،
رنگهای شعف و شگفتی،
و باران،
همچون راز دلانگیزی،
بر زمین میرقصد.
هر قطرهاش، یک یادآوری از تو
که در آن آغوشِ نرمِ خاک،
گمشدهای، میرقصد
با رودی که بیخود،
میخندد زیر درختان.
خیابانها همه میدرخشند،
آینههای کوچکی از آسمان،
و من،
میان این شلوغی عاشقانه،
حس میکنم
چقدر تنگ است دلم
برای تو،
برای صدای خندهات در باران.
هوا پر از بوی نمدار و عطر گلابی،
زمان،
چون پرندهای در قفس،
فراموش کرده پرواز را،
و من،
در این گودال دلتنگی،
غرق میشوم.
در لحظهای از سکوت،
چشمانم را میبندم
و صدای باران،
بیتابی قلبم را
به رقص درمیآورد
پاییز،
عشق را مجسم میکند
و دلم،
با هر قطره میتپد
تا تو دوباره برگردی.
هیاهویِ خاموش
در هیاهویِ صفر و یک،
که جهان در کفِ دستها میچرخد،
پیدایت کردم،
در میانِ انبوهِ پیکسلهایِ سرگردان.
تو،
نه یک تصویرِ فیلتر شده،
نه یک استوریِ زودگذر،
بلکه نوری بودی،
در تاریکیِ صفحههایِ بیانتها.
امروز،
روزِ معادلاتِ پیچیده نیست،
روزِ الگوریتمهایِ سرد نیست،
امروز،
روزِ لمسِ حقیقت است،
حقیقتی که در چشمانِ تو،
نشانهگذاری شده.
مگر میشود
در این شهرِ شیشهای،
که هر صدا،
بازتابی از دیگریست،
یک زمزمهیِ ناب شنید؟
یک سکوتِ پرمعنا؟
من،
در تو،
آن گمشدهای را یافتم،
که هیچ شبکهیِ اجتماعی،
هیچ اپلیکیشنی،
قادر به تعریفش نبود.
آن حسِ غریبی که
با هیچ لایکی،
با هیچ کامنتی،
قابلِ سنجش نیست.
اینجا،
کدها شکسته میشوند،
و احساس،
برنامهیِ اصلیِ اجراست.
تو،
آن باگِ شیرینی هستی
که سیستمِ من را
از نو تعریف کردی.
بگذار
دنیا به سرعتِ نور بدود،
ما،
در این لحظهیِ ناب،
ایستادهایم.
خارج از زمان،
خارج از هیاهو،
در آغوشِ این
«هیاهویِ خاموش».
انتظار
ندارم من خبر از صبحِ فردام
بیا تا کم شود از عمرِ دردام
ندارم گِله ای از روزگارم
برای وصلِ تو چشم انتظارم
منو در حسرتِ دستهات گذاشتی
چه طوفانی به قلبِ من گماشتی
شب و روزم شده چشم انتظاری
شده حال و هوایم بی قراری
گرفتی تو قرارم ای نگارم
تویی در واپسین دار و ندارم
شب اومد و ببین مهتاب ندارم
در این ظلمت دگر شبتاب ندارم
به شوقِ دیدنت شبم سحر شد
ندیدم رویِ تو دل خونجگر شد
ببین در حسرتت عمرم به سر رفت
امیدِ خسته ام از تن به در رفت
به افق خیره ام شاید بیایی
فدایِ تو کنم هر چه بخواهی
نمیآیی نه نامه میفرستی
تو که بارِ سفر بستی
و رفتی…
غم
سَر صبح اَفتو زَنون غم کِرده یادوم
ای فلک چَرخِت دوکَل غم کردی باروم
شو و روز ناله ایکنوم تا غم سر آیه
بخت کج اِقبال سِه غم آشنایه
دَم دَقه سر ایزنه حالوم بگیره
دهسُ پام بَهسه وه داغِ غم اسیره
آرزومندوم یه روزی سیر بِخندوم
وه فلک ریشَت درآ مو وایه مندوم
زَدَمه وه بیخیالی ، بیخیالوم وانَبی
ای دریغا هرچه کردوم که نَنالوم وانَبی
روزِمه شُو ایکنوم تا عُمر سَرآبو
مَردُمونِ بی خبر ایدِن سَرآکو
نیبینِن حالِ مونه غم رفته باروم
غم بِشین دَهسَم بِکِش وکاروباروم
عمری نی بِهل سرکُنوم ای دو روزه
ای خدا لطفی بُکن که غم بسوزه
ریشه زه عمری وه بَختوم تا قیومت
هر دَم ایگوم روزگارصد تُف و لعنت
ندیدوم خیری وه خُردی و جَوونی
سرنوشت اینو نِوِشتوم تا بخونی
عمر مو سَر رَفتُ هیچ خیری ندیدوم
هر چه پِی خوشی دویدوم نرسیدوم
دفتر شعر
آرزو نوذری
جدول کامل هم قافیه ها

13 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/04/11 در
سلام
انتظار قشنگه
آفرین
اما اگر وزن شعر مفاعیلن مفاعیلن فعولن باشه به نظرم بعضی از مصرع ها اشکال دارد. البته این برداشت منه
وبهتر نبود به جای به افق خیره ام شاید بیایی بگید
افق را خیره ام شاید بیایی
ببخشید فقط نظرم را گفتم
ممنون
رضا نجفی · 2026/01/03 در
درود بانو نوذری گرامی ..به جمع دوستان هنرمند خوش آمدید ..اشعار زیبایی سروده اید ..
بابک بابایی · 2025/08/21 در
درودخانم نوذری بزرگوارشعر جدیدتون زیبا شده احستت
آرزو · 2025/07/31 در
ممنون تشکر🌹
سعید میرزائی · 2025/07/30 در
با آرزوی توفیقات روزافزون برای شما بانوی هنرمند. اشعار دلنشینی دارید.
آرزو · 2025/09/21 در
سپاسگزارم 🙏🏻🌹
یعقوب اسدی · 2025/07/25 در
درود بر شما شعر غم بسیار زیباست من خودم هم زبان شما هستم و لذت بردم
آرزو · 2025/07/31 در
خوشبختم 🌹
م. محمودی · 2025/07/13 در
درود به شما شاعر گرامی…
به جمع هنرمندان اهل قلم خوش آمدید
(با کلیک روی نامم، از دفتر شعرم دیدن کنید)
آرزو · 2025/07/31 در
ممنون سپاسگزارم🌹
باعث افتخاره🙏🏻
بابک بابایی · 2025/07/01 در
درود خانم آرزو نوذری بزرگوار به جمع شاعران خوب این سایت خوش امدید
آرزو · 2025/09/21 در
ممنون زنده باشید بزرگوار.🌹
آرزو · 2025/09/21 در
ممنون از لطف شما 🌹