دفتر شعر حمید پورحسن

منتشر شده توسط ADMIN در

دفتر شعر حمید پورحسن

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

عطر آبادی

گاهی هم از بالای آبادی گذر کن
با عطر گل با نغمه ی شادی گذر کن

زلفت پریشان کن میان باد و باران
با رقص و با فریاد آزادی گذر کن

سرمه نکش چشمانِ نازِ دیلی ات را
گاهی بیا محض خدا عادی گذر کن

یادت می آید روبرویم می نشستی
آنطور زلفت تاب میدادی ، گذر کن

با تیپِ عصرِ پنجشنبه هفته ی قبل
در کوچه مان خیرات می دادی گذر کن

با حالتی که عصرِ جمعه بین کوچه
آهنگی از هایده می خواندی گذر کن

این شهر مومن زاده را کافر نمودی ،
مومن، از این چشمانِ الحادی گذر کن

خواهی اگر این شهر را ویران نمایی
هر روز با این چشم مردادی گذر کن

مهتابِ زیبایم، بیا با من دوباره
در این شبِ تاریک از این وادی گذر کن

تا عطر میخک مانده بین خاطراتم
گاهی هم از بالای آبادی گذر کن

دختر آبان

چشمِ تو مثلِ ستاره ، چه قشنگی، ماهی
ناز کن ناز کن ای دختر آبان ماهی

زلفِ شبنم زده و عطر گلِ یاسِ تنت
گاه می پیچید و دیوانه کند گهگاهی

آه لیلی تو کجایی ،تو کجایی لیلی
رفتی و بر دلِ من مانده غمِ جانکاهی

همه رفتند و چه سخت است غمِ تنهایی
دلخوشم روی قشنگِ تو ببینم گاهی

قصد آزارِ منِ بی کس و تنها داری
چه از این جانِ به لب مانده ی من میخواهی

مانده در کوچه و آن‌ مدرسه ها خاطره ات
از همان بوسهِ، همان عطرِ خوش صبحگاهی

بوی نمناکِ شبِ شرجی گچسارانی
عطر باران زده ی خرمنِ زردِ کاهی

از همان راه که هر روز ترا می دیدم ،
سرِ آن کوچه نشستم ، تو کدامین راهی؟

چقدر ناز شده بافه شده ، مویت با
زلفِ زردِ قجری گیسوی شاهنشاهی

دل سپردم به تو ای عشق، نگهدارش باش
مثل چشمت ، مبادا بکنی کوتاهی

آخرین حرفِ من این است خودت می دانی
من ترا خواهم و آیا تو مرا می خواهی

مهتاب

ماه  می تابد به روی روسری   نیلی ات
می درخشد پیچ و تاب زلف های ایلی ات

باز امشب مثل هر شب می برد از من قرار
خنده های نازنینِ چشم های دیلی ات

پشته پشته، کشته کشته ، کشته  شد فرهاد در
جنگهای چشم های کافرِ  تحمیلی ات

می زند در قلبِ عاشق  ،می کُشد  مجنون زار
ترکشِ مژگان و  برقِ  زلف های لیلی ات

تا قیامت  می برد هر دم  موذن زاده را
قد قامت های نازِ  قامتِ تفضیلی ات

چشم های کالِ تو  از چشمه میشی سبزتر
می شود ، با چشم های آبی ی تمثیلی ات

قامتِ برنوی نازت، با قدت تکمیل شد
با  النگوی تکِ ، میلِ زرِ تکمیلی ات

مانده است زیر لبم بعد از حدود سالها
مزه ی بوسیدن ناز  لب  وانیلی ات

می درخشد بینِ دخترهای آبادی هنوز
روسری آبی  ات ، پیراهن اکلیلی ات

دفتر شعر
حمید پورحسن

جدول کامل هم قافیه ها

دسته‌ها: شعر و ترانه

7 دیدگاه

جلال زمانی · 2026/04/23 در

سلام
عطر آبادی قشنگه وزیبا
مرحبا
اما تو مصرع پنجم یه استباه تایپی شده
باید باشه
چشمان ناز نیلی ات را

رضا نجفی · 2026/01/03 در

درود برشما..جناب پورحسن شعر عطر آبادی پراز عطر ناب هنر است ..ادامه دهید وموفق باشید …

یاس توکلی · 2025/12/29 در

درود شعر مهتاب عالی بود

بابک بابایی · 2025/09/19 در

درودجناب پورحسن بزرگوار اشعارتون زیبا و پر محتوا هستن امید که همیشه بدرخشید

م. محمودی · 2025/08/14 در

زبانی روان و آکنده از تصویرسازی‌های درخشان، در کنار نگاه زیبا👌
(با کلیک روی نامم، از دفتر شعرم دیدن کنید)

بابک بابایی · 2025/08/10 در

درود جناب پور حسن بزرگوار به جمع خوب شاعران این سایت خوش آمدید

نازنین حسنی · 2025/08/09 در

سلام و عرض ادب خدمت همه شاعران عزیز
جناب آقای پورحسن شعر مهتابتون بسیار زیبا و دلنشین نشین است ایماژ جالبی در این شعر هست قلمتون مانا

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *