دفتر شعر رقیه قربانی (باران)

منتشر شده توسط ADMIN در

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

دلم شکست

دلم شکست خدایا
موندم تنها تو دنیا
دیگه خوشی ندیدم
شدم اسیر دردا
روزام سیاه و تاره
چشام بارون میباره
قسم به عشق پاکم
دلم چه بی قرار ه
اشکای روی گونم
میگن که بی گناهه
بغضم شکسته برگرد
دلم گرفته برگرد
کشتی دل تو دریا
به گل نشسته برگرد

عشق

من در شهر غریب عشق
به وقت غروب جوانیم
وقتی دلم می‌گیرد
نمیدانم سرم را روی کدامین
شانه بگذار م
سرم شانه هایت را کم دارد
و دلم جای خالیت را
دستانم در پی دستانت شهر را می‌گردد
و آخر خالی تر از همیشه بر می‌گردد سمت خودم و گره می‌شود
زیر بغلم
و چشمانم در پی تو می‌گردد کل شهر را
شهر بوی عطر تو را گرفته
و من به دنبال تو
می‌گردم تمام گلستان عشق را
گل نایاب من

دلم گرفته

دلم گرفته بازم
بازم شکسته سازم
میخوام که زندگیمو
به پای تو ببازم
دلم تنگ یه لحظه
بازم تورو ببینم
من هرجایی که میرم
تورو اونجا میبینم
تو خودت جونمی تو
برات جونمو میدم
از اون وقتی که رفتی
یه روز خوش ندیدم
چشات هنوز یه دنیاست
لبات همون زندگی
تورو هنوز میخوامت
تویی خود زندگیم‌

باران

باران
باران هم که میشوم
نمیدانم با چه دلی ببارم غمم را
وقتی که طوفان عشق
سر‌از این دریای دل در نمی آورد
بارانم با ترانه هایت می بارد

دریا

دریا

دریا هم که باشم
نمیدانم برای در آغوش کشیدنت به کدامین ساحل بروم
ماهی دل من
وقتی به تماشای دریا می آیی از شوق دیدنت با جز و مدش
به پا بوست می آید و
تو را در آغوش می کشاند با بو سه هایش و
چه عاشقانه بر روی شن ها وجای پای تو را بوسه می زند و هر روز بودنت را لمس می‌کند در درونش
عاشقانه ترین جمله ساحل
همان شعر تو
بی تو هر گز یارم

جاده

جاده
جاده ها گاهی دروغگو می‌شوند
گاهی رد پای تورا می دزدند و آمدنت را به چشم انتظاری می‌کشانند
باید بلد راه باشی
که جاده ها هم نتواند تورا گم راه کنند

صبح بی تو

صبح بی تو
صبح بی تو رنگ غروب دلگیر دارد بی تو مهربانی هم طمع و بوی کینه می‌دهد
عشق بی تو کارش زار و تعطیل است
اما عشق خبر شنبه و آینده ای می‌دهد که تو در آنی
جغد بر ویرانه دل نشسته و بی تو می‌خواند آهنگ غم انگیز جدایی را
خاک ویرانه و خاطراتش گنجینه دل من است
خواستم از غم دوری عشق بنویسم
دیدم عشق با غم خویشاندی دیرینه دارد
مثل کبوتر بال سوخته ام که دگر شوق پروازی ندارد

باغ

درکوچه باغ خاطرات کمتر قدم بزن عمریست که دلم جا مانده زیر قدم هایت
وقتی قدم میزنی
تکه تکه های دلم زیر پایت می‌شکند
و داشتنت را به رخ می کشد
به هر سو که از این باغ می نگری و می‌روی ناخداگاه باتو می آیم
تکه تکه های دلم در کوچه بن بست های این باغ جا مانده و یادش بخیر روزگار عاشقی و جوانیمان
برگ های پاییزی زیبایی باغ را دو چندان کرده و فرشی از هزار رنگ زیر پاییت انداخته و چه شاعرانه می‌رقصد گیسوانت در باد.
و طنین آهنگ صدایت دیوانه وار مرا به شوق می‌آورد همان دمی که می‌خوانی مرا با عشق.

رهگذر

از کنارت با کوله ای از خاطرات رد میشوم
نگاهم در نگاهت پل می‌زند
اما انگار تو کوله بار خاطرات مرا دور انداخته ای
چه نگاه سردی
آه
انگار مرا نمیشناسی
زبانم از شوق دیدنت بند آمده
اشک از چشمانم سرازیر می‌شود
و تو سری تکان می‌دهی
لب باز کن و بگو
چه کرده ای با من و دنیای من
با بی تفاوتی از کنارم میگذری و می‌روی
مثل همان روز ها
و‌من می‌مانم و حسرت تو

شهر

دست ها خالی خبر از عشقی نبود
دل گرفته و غمگین
در این اندوه شهر
و چشم ها بازبارانی و منتظر
منتظر آمدن مسافر از راه بی قراریها
چمدانش پر ز عشق خواهد بود
شهر دوباره رنگ شادی به خود خواهد دید و
دلها همه عاشق خواهد شدو
چشمی دگر آن روز گریان نخواهد بود
روز وصالش نزدیک است

بی کس

تیکه بر دیوار بی کسی هایم زده ام
یاروزی فرو ریزد
یا که عمرم به پایان می رسد در این غربت
خسته از روزهای تکراری زندگی
خسته از چشم های مه آلود
خسته از جاده های بی عابر
خسته از این دلتنگی های بی پایان
خسته از این فاصله ها
خسته از خود و دنیای خودم
آری من به پایان آمده ام

شکست

باز امروز مثل همیشه هر لحظه وهر سالم
به تو می اندیشم
در میان قلبم تو را جستجو میکنم
درخاطراتت گم میشوم و بعد از ساعتی با چشمان بارانی باز به خود آمده
و تنهاییم رادر آغوش میگیرم و این تکرار هر روزه من است
زندمانی جای زندگانی
دگر حتی عشق هم نمی‌تواند به دادم برسد
من بی تو سال هاست ک مرده ام

انتظار

سال گذشته و من پشت در نگاهت مانده ام
همانگونه عاشق و شیدایت
پشت در قلبت به انتظار بودم
به انتظار یک لبخندت
به انتظار یک نگاهت
به انتظار لبی که بگشایی و بگویی
دوستت دارمممممممممممممم

دلتنگی

از دلتنگیت ڪجا فرار ڪنمـ ..
عشق جانم
ڪجا برومـ ڪه صداے پایت را بشنومـ
ڪجا ایستاده ڪه راه رفتنت را به تماشا بنشینم
ڪجا بخوابمـ ڪه طمع آغوش تو را دهد
ڪجا نفس بزنم که به‌ هوای تو باشد
کجا بچرخمـ ڪه در قلب تو پیدا شوم
ڪجا به تماشای قاب عکست بیایم

ڪجایی.
ڪجایے ڪه هیچ چیزے قشنگ‌تر
از تماشاے تو نیست…
ڪجا بمیرمـ
ڪه با طمع لبانت زندگی دوباره دهی مرا
ڪجایی…

پاییز

صدای آمدن کسی رامیشنوم
او بهترین رنگ هاو صداهارا برایم می‌آورد
لباس هزار رنگش چشم را به او خیره می‌کند
وچه شاعرانه می‌آید
صدای خش خش برگ هارا با خود می‌آورد
پاییز هزار رنگ را می‌گویم و
فصل عاشقانه و شاعرانه ها راو چه زیباست آمدن عروس سال
آمدنت مبارک فصل من
من دختر پاییز و زاده مهرم

دفتر شعر
رقیه قربانی
(باران)


جدول کامل هم قافیه ها

دسته‌ها: شعر و ترانه

33 دیدگاه

گلنار مهرانی · 2026/05/19 در

سلام و درود.با آرزوی موفقیت برای شما.

یاس توکلی · 2025/12/28 در

درود اشعارتون زیباست

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *