دفتر شعر سعید میرزایی

منتشر شده توسط ADMIN در

دفتر شعر سعید میرزایی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

بیا بنشین

” مناجات با زبان منِ امروزی “

الهی، با چه طعمی من تو را جویم؟
منم از جنس خاکی که تو می دانی
جهانم عطر و بو و مزه می جوید
بیا بنشین کنارم ، چای مهمانی

الهی، با چه رنگی من تو را جویم؟
که غرقم در دورنگی بی حضور نور
به گرمی می رود سرخم، به آبی سرد
بیا بنشین، تو را نور دیدم من از دور

الهی، با چه دردی من تو را جویم؟
منی که خود به هر دردی بیالودم
نه افیون و نه درمان و نه هیچ تسکین
بیا بنشین ، با دردت من بیاسودم

بگو با من، چگونه من تو را جویم؟
منی که پای در خاک و در سرم غوغاست
به چه قلبی و چه درکی و چه دردی؟
بیا بنشین، مگو شعرم خودش اغواست…!

تُهی

موضوع شعر: درباره ” جمله ” هست و تا حدودی معمایی …

.

حالش بد است..!
می گویند فاعلش گُریخته…
اسم؟؟
ندارد…چه بی تشبیه!
بی صفتی رنگ و رویش را برده
درهم هست…
سردرگم اول و آخرش

حرف حسابی که نه، تا دلت بخواهد
حرف اضافه
و چه با اکراه می آید هر فعلی….!
خراب است حالش …. خیلی
آنقدر که حتی کنایه هم نمی چسبد!

تا لب پرتگاه آمده است
و دریغا
که تنها تار باقیمانده ” معنا ” بود…!

به هر دری می زند
و چه بی ثمر….
غافل از آنکه
گمشده اش در وادی ” مفهوم ” است..

نفسش به شماره است و…..
می گویند مُرد…..!
اما همان دم
که ” مضمون ” را وا نهاد مرده بود..
و
ظریفی می گفت : مرگ پایان کبوتر نیست
لیک
مرگ این یک
پایان همه چیز است….!

” تُهی “

بگفتا فاعلش پا به فرار است
چقدر حالش خراب و بی قرار است
کنایه هم نمی چسبد به حالش
به رسوائی کشید آن قیل و قالش

چه بی تشبیه که خالی از صفت بود
فقط حرف اضافه این وسط بود
چه با اکراه می آید سرش فعلی
نه آینده، به حالا هم نداشت میلی

چقدر از وادی معنا بدور است
به گورش رهسپار و در عبور است
ظریفی گفت: مرگ پایان کبوتر نیست
ولیکن مرگ این یک، مرگ آنیست
همان لحظه که مضمون وانهاد مُرد
به فصل قحطی مفهوم، پژمرد

شهر بی لبخند

عبوس همش روی این شهر من
نمی خنده دیگه به بارون و برف
درختای مونده سر کوچه هاش
ندارن دیگه قصه و راز و حرف

عبوس همش روی این شهر من
با صبح و طلوعش چه بی حوصلست
نمی خواد بدونه چقدر از خودش
تا شهر آرزوها فاصلست

قطاری که میگرده باز زیر شهر
نه خورشید و می بینه نه ماهشو
کف جاده ها داغه از رفتنن
ولی هست یکی کم کنه راهشو

یکی از در خونه ها توو نرفت
دیگه همنشین لب ما نشد
یه مطرود از قلب این آدما
که با غم نشست و دیگه پا نشد

تو لبخندتو از روی من نگیر
که یادم بیاره هنوز زنده ام
حواست به من باشه با خنده هات
که از پشت اخمام ببینی خنده ام

مداد رنگی

وقتی هر مداد رنگی
توی فهم ما اسیره
زندگی رنگاشو باخته
خیلی وقته گوشه گیره

وقتی این حال زمینه
که دیگه رنگی نداره
دنیا مرده توو دورنگی
پُر خزان و کم بهاره

تو بیا بازم با دستات
آبی، رنگ آسمون باش
طیف هر نور سفیدو
تو با قلب، رنگین کمون باش

وقتی هر مداد رنگی
توی دستای تو باشه
میشه آسمونا فهمید
دنیا انگار سرجاشه

حال نقاشی چه خوبه
لونه ای داره کبوتر
هر گلی پروانه داره
زندگی سهم برابر

مطرود

بزن زانو به پای من
مرو راهی که راهش نیست
تو قربانیِ من بودی
دلیلش خاک و آتش نیست

به غیر از خاک پای دوست
به پای من نیوفتادی
تو درس بندگی دادی
به چشم من تو اُستادی

ببین زانو زدن هایم
برای درهم و دینار
برای لقمه ای خوشتر
توئی از حال من بیزار

تو مطرود من و آدم
که گفتیم بر تو والائیم
تویی مومن ترین مومن
تو زیر و ما به بالائیم

بزن زانو به پای من
ببند راه هبوطم را
مشو قربانی بازی
ببند راه سقوطم را

خدا در چهره ناپیدا
چه خشنود از تو بود اما
(که عشق آسان نمود اول
ولی افتاده مشکل ها)
تضمینی از حافظ

تو را در بازی می سوزاند
به من این سجده می فهماند
شکار حالا منم یا تو ؟
خدا بازی را می گرداند

نمی باره

سئوالی توی ذهنم هست
با طعنه داره می خنده
که حال و روز هر عشقی
چجوری میشه آینده؟

اگه این حالشه امروز
که از دنیا گریزونه
همیشه بند و زنجیرش
رو دیوارش آویزونه

کجاست اون تاج و تختش باز؟
کجاست اون حکم بُرنده
کیه قربانیِ بازی ؟
کجاست اون نقش بازنده

نمی بینی فروغش رو
فراز و هر فرودش رو
نداره میل تابیدن
نداره میل سازنده

نه صیادی که رو پاشه
نه جائی دونه می پاشه
چرا آتیش نمی باره ؟؟
چرا دنیا سرِ جاشه

یجوری ما به هم میایم
من و این عشق امروزه
نه من مجنون دیروزم
نه اون داغِ جگر سوزه

سئوال بی جواب من
هنوزم به سرم بنده
که حال و روز هر عشقی
چجوری میشه آینده؟

پای گندم

وقت فرمان شد و این ولوله بر جا
توی فردوس برین هلهله بر پا
آن کلیدی که بدستان پدر بود
شد گَلوبند و نشست سینه ی حوا

نو عروسی که به تن بوی خُتن داشت
تاج زرین به سرش دست پدر کاشت
چو سخن فاش زِ رازی به لب آورد
تک درختی به دِلش سایه بیافراشت

طعم یک میوه ی ممنوعه عسل شد
پای سیب، قول و قرار ردّ و بدل شد
پای گندم، تَبِ یک بوسه گذر کرد
بوسه تعبیر دورنگی ز ازل شد

«بخش تکرار»

نیمه دریاب، نیمه را نیمه پدرجان
نیمه در دل آتشی تازه به پا کرد
همچو ققنوس توی این بال و پرش سوخت
پای خاکسترش آورد عشق و این درد

اگه حال دلم خوبه

اگه حال دلم خوبه
می بندم جای زخماشو
اگه چشمام پُره خندَس
می بوسم جای اخماشو

اگه حال دلم خوبه
میشینم پای حرفاشو
اگه رقصی تو دستامه
میدم اون ساز و دف هاشو

***بخش تکرار***

تا وقتی حال من خوبه
که رویا پشت در باشه
بازم درهای خوشبختی
فقط از پشت سر واشه

تا وقتی حال من خوبه
که میگی پشت در باشی
اگه اینا همش خوابه
نرو باز دور از اینجا شی

************

اگه رازی توی سینهَ س
که میشکونم قسم هاشو
اگه پاهام یه جا بند نیس
میرم جای قدمهاشو

اگه حال دلم خوبه
یا که این نبضم آرومه
یجوری مبتلام کردی
که لبخند تو دارومه

****بخش تکرار***

تا وقتی حال من خوبه
که رویا پشت در باشه
بازم درهای خوشبختی
فقط از پشت سر واشه

تا وقتی حال من خوبه
که میگی پشت در باشی
اگه اینا همش خوابه
نرو باز دور اینجا شی

آدمکا

پیوسته در رنجیم
از بس خودآزاریم
انگار یه دنیا رو
از هم طلب داریم

تو زخم همدیگه
پی چی میگردیم
مرهم نمیشیم هیچ
انگار فقط دردیم

**بخش تکرار**

لبخند بی جونیم
سوز زمستونیم
از حال و روز هم
چیزی نمیدونیم

*************

از حرف این و اون
از بس که ترسیدیم
از زندگی کردن
چیزی نفهمیدیم

این حال و روز ماست
دلخوش به یک رویا
توو حسرت دیروز
دلواپس فردا

**********
لبخند بی جونیم
سوز زمستونیم
از حال و روز هم
چیزی نمی دونیم

طلوع

درد دل را تو نهان کن
پشت دیوار نگاهت
کنج ویران دلت کن
آخرین جای پناهت

جملگی اهل فریبند
هر که بر دل نظری داشت
حرف دل را که شنید رفت
بغض تلخی به گلو کاشت

** بخش تکرار **

رو بگیر از همه کس دل
با جهان خود شروع کن
اگر از غروب گذشتی
بی بهانه صبح طلوع کن

*****

تو خودت کلّ جهانی
به درونت سفری کن
از گلستان وجودت
چشم و دل را خبری کن

توی خلوت بنشین و
یکّه مهمان خودت باش
چو طبیبی سَرِ بیمار
پای این زخم دلت باش

رو بگیر از همه کس دل
با جهان خود شروع کن
اگر از غروب گذشتی
بی بهانه صبح طلوع کن

غم دل

تَهِ مَتروکه ی این ذهن زمینیم
که اَبَد خورده ترین های جهانیم
نه تو از راز دِلت میل سخن بود
نه همین من که بگویم چه عیانیم

همه کارَت شده یک گوشه نشستن
مگر این گوشه نشینی چه ثَمَر داشت؟
رَهِ این غَمکده بی نور و چراغَست
مگر این گفتَنِ رازت چه خطر داشت؟

تَبِ سردی که در این لحظه ی دیدار
تَنِ این رابطه بوسید و گذر کرد
مَنِ دیوانه ولی محو تماشا
خَمِ اَبروی تو یک لحظه اَثَر کرد

“کورس ترانه”

غَم دل را، چه بگویی چه نگوئی
بِنِشینم به دلت، رخ بِنَمایی
غَمِ دل را، که بگیرم بِرَهانم
تو فقط خنده ی زیبای خدائی

غم دل را چه بگویی، چه نگویی
بنشینم به دلت، رخ بنمایی
غم دل را که بگیرم، برهانم
تو فقط خنده ی زیبای خدایی

دفتر شعر
سعید میرزایی

جدول کامل هم قافیه ها

دسته‌ها: شعر و ترانه

35 دیدگاه

سعید میرزائی · 2025/08/05 در

نظرت راجب کارای خودت چیه؟؟……….به نظر من عاری از سبک های زیبائی مثل غزل، قطعه و رباعی هستند و اکثرا چارپاره سروده شدند… سعی کن بیشتر غزل بخونی و متنوع تر بنویسی آفرین.

بابک بابایی · 2025/07/01 در

درودجناب میرزایی بزرگوار دوست خوب و شاعرم ،،، اشعار زیبا و بامفهومی سرودید امید که همواره قلمی جاری وفکری پر از واژه های شاعرانه داشته باشید

    سعید میرزائی · 2025/07/08 در

    با عرض درود و احترام خدمت شما جناب بابائی عزیز. از دعاهای زیبا و حضور سبزتون در صفحه ی شعرم صمیمانه ممنون و سپاسگزارم.

لیلی عسکری · 2025/06/01 در

سلام دوست شاعرم
شعر اگه حالم خوبه بسیار عالی و پر ار مفهوم است امیدوارم اشعار بیشتری از شما بخوانم

لیلی عسکری · 2025/06/01 در

سلام دوست شاعرم
شعر اگه حالم خوبه بسیار عالی و پر ار مفهوم است امیدوارم اشعار بیشتری از شما بخوانم مانا باشی

    سعید میرزائی · 2025/06/09 در

    سپاس از شما بانوی هنرمند…ممنون که وقت گذاشتید و خوندید.

آزاده ادریسی · 2025/05/26 در

شعر مطرود هم بسیار زیبا و پر معنی هست احسنت بر قلم شما

آزاده ادریسی · 2025/05/26 در

با سلام و عرض ادب شعر مداد رنگی خیلی زیبا هست و به دل نشست همواره موفق باشید

    سعید میرزائی · 2025/05/27 در

    با عرض درود و احترام خدمت شما بانوی ارجمند. از شوربخشی و لطفتون و بابت وقتی که گذاشتید و خوندید ممنون و سپاسگزارم.

م. محمودی · 2025/03/08 در

بسیار زیبا و پر احساس سرودید👏👏🌹

    سعید میرزائی · 2025/04/09 در

    با سپاس از وقتی که گذاشتید و خوندید…ترنمتان در اوج.

انوری · 2024/07/29 در

طعم یک میوه ی ممنوعه عسل شد.. بسیار زیبا جناب میرزائی بزرگوار💯💯

    سعید میرزائی · 2024/08/03 در

    طبعتان بلند و کلامتان گرم وگیرا… سپاس از شما که وقت گذاشتید و خوندید

زهرا رحمانی فر · 2024/07/02 در

با عرض سلام و خوشآمد گویی خدمت شما
اشعار زیبایی دارید
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما

    سعید میرزائی · 2024/07/06 در

    درود بر شما بانوی ارجمند. سپاس از نظرتون. در اوج بدرخشید بانو.

      نازنین حسنی · 2024/10/29 در

      اشعارتون واقعا زیبا هستند استاد ارجمند موفق باشید

علیرضا نوروزیان · 2024/05/30 در

سلام و درود

خیلی خیلی خوش اومدی به جمع ما💙💙

    سعید میرزائی · 2024/06/01 در

    درود بر شما. سپاس از مهرتان جناب نوروزیان

    یعقوب اسدی · 2024/06/09 در

    درود و خوش آمد جناب میرزایی عزیز
    امیدوارم شاهد کارای زیبای زیادی از شما باشیم🌹

      سعید میرزائی · 2024/06/13 در

      با تقدیم احترام خدمت شما جناب اسدی
      قطعا انرژی و حال و هوای شاعرانه ای که در این جمع فرهیخته از جمله شما وجود داره محرک خوبی برای
      آموختن، نوشتن و سبز شدن خواهد بود. سپاس از توجه شما.

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *