دفتر شعر شهربانو خواجه

منتشر شده توسط ADMIN در

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

زمستان سکوت

من ندانم که در این ظلمت و تاریکی روح
از بر عشق در احوال همه جایی هست؟
بین این کوه و بیابان و نگاه برهوت
باز در مزرعه یک غنچه ی شیدایی هست؟
همه جا پر شده از قصه ی هجران و فراق
در میان دل شب قصه ی لیلایی هست؟
اندر این جنگل پر جانور و وحشی و مست
ز وجود من و تو هیچ من و مایی هست؟
آسمان گر به زمین آید و دنیا شکند
از کسی بهر کسی غرش و آوایی هست؟
دوست دارم که بدانم اگر اینجا یک دوست
از غم و درد دگر خسته شود چایی هست؟
در زمستان سکوت و تن عریانی اشک
خنده را در دل ها منزل و ماوایی هست؟
زیر مدهوشی این ساعت و افکار مریض
از خدا در مردم نقشه ی زیبایی هست؟
لابه لای شهر بی حوصله ی سرد و خشن
غیر این فاصله ها عکس تماشایی هست؟
لیک حالا به من اینجا بدهید یک پاسخ
باغ آتش زده را نرگس شهلایی هست؟
همچو عابر که پریشان شده و می ترسد
جز سرابی را دویدن شور و رویایی هست؟
چون غباریست کبوتر پس هر پنجره ای
پشت دیوار بگو خفته ی پیدایی هست؟
رو به روی فلک و یورش تنهایی و درد
بهر احساس مگر نقش دل آرایی هست!
روزگاری که در آن ماه شب و خورشید نیست
در صدای نفس صبح بگو نایی هست؟
ابر و باران و مه و رویش سر سبز درخت
سخت تر از این ها هیچ معمایی هست؟
با همه همهمه و وحشت و تردید و هراس
من ندانم که هنوز در اینجا جایی هست؟
و چرا گم شده آن شادی و خوشبختی ما
پرسشم را اینجا پاسخ شیوایی هست؟
زندگی که لحظاتش سرطانی بیش نیست
بهر خوابیدن ما نغمه و آوایی هست؟

بغض پنهون

من اینجا با یادت،با دلتنگی هات
دارم نقش ماه و به هم میزنم
میرم تا ستاره تا اوج خیال
با یه بغض پنهون قدم میزنم
تو نیستی و انگار توی دلم
یه آه بلندی نفس میکشه
بدون تو تنهایی همسایمه
یه اشکی به دورم قفس میکشه
یه وقتا میشم مات تصویر تو
که داره تو قاب لبخند میزنه
یه حس غریبی وجود منو
داره با وجود تو پیوند میزنه
کجایی که گم گشتی تو آرزوم
کنارم یه وقتایی کم دارمت
تو مثل نهالی رو احساس من
که هیچ وقت جایی نمی کارمت
به نام محبت،به نام امید
درونم شکفتی بهارم شدی
که وقتی نباشی همش اضطراب
تو آرامش من،قرارم شدی
چقدر سخته دوری از آغوش تو
کمی جای من باش از این زاویه
چه زجرآوره که نفهمن تورو
شدم مثل شعرهای بی قافیه
سکوتی که سنگینه رو دوش من
صداش گم شده بین این فاصله
شدم یک مسافر که خسته س ز راه
که جا مونده از شهر و از قافله
بیا یخ زدم بین این گریه ها
یه لحظه خودت رو نشونم بده
شکستم از این دوریه بی امون
اگه میشه یک دم تکونم بده

از کتاب “مجموعه یوسف گم گشته”

دفتر شعر شهربانو خواجه


جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

14 دیدگاه

بابک بابایی · 2025/02/16 در

درود بانوی بزرگوار خانم شهربانوخواجه اشعارتون پرمحتوا و زیبا هستن سربلند پیروز و ماندگار باشید

م. محمودی · 2025/02/08 در

بسیار زیبا و با احساس 👏🌹

سما مولایی · 2023/11/17 در

عصر زیباتون بخیر بسیار عالی بود

رقیه قربانی · 2023/05/14 در

سلام صبحتان به خیر ، شادی و پربرکت باد 🌸🌹☺️

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *