دفتر شعر عطیه تقوی

منتشر شده توسط ADMIN در

دفتر شعر عطیه تقوی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

جدایی

باید عادت کنم تنها بمونم
تو این روزها که غمگینم همیشه
یه جاها هست آدم کم میاره
نمیخواد بشکنه اما نمیشه
گاهی مجبور میشی به جدایی
تحمل میکنی دلتنگیهارو
نمیتونی بسوزونی تو هیچ وقت
دل مغرور بعضی آدمها رو
برو هر جای دنیا که دلت خواست
من اینجا با غم و غصه میشینم
میخوام ازدور با چشمهای خیسم
ترو هر لحظه تو رویا ببینم
برام دل کندن از تو سخته اما
یه جاهایی نمیشه عاشقی کرد
شاید روزی که برگردی نباشم
بخوام رد شم از این کابوس پر درد
دارم با بودنت درگیر میشم
میخوام این دل دیگه از سنگ باشه
تو دیگه جایی تو قلبم نداری
بذار این زندگی از هم بپاشه
خدایا شاهد دردام تویی باز
کسی غیر از تو اشکامو ندیده
پناه لحظه های بی کسیم باش
دیگه قصه به آخرش رسیده
برام دل کندن از تو سخته اما
یه جاهایی نمیشه عاشقی کرد
شاید روزی که برگردی نباشم
بخوام رد شم از این کابوس پر درد

تاوان

حسرت این روزهای من
دیدن روی ماهته
معنی زندگی برام
تو چشمای سیاهته
حال و هوای این روزهام
هوای دل سپردنه
یه حس مبهمه ولی
شبیه عاشق شدنه
نمیشه از یادم بری
تو که ازم دور شدی
رفتی وتوشبای من
یه ماه کم نورشدی
تاوان عشق من به تو
یک عمر تنها بودنه
لعنت به سرنوشتی که
جداییهاش سهم منه
آتیش توی دلمو
چه جوری خاموش کنم
بعد یه عمر عشق تورو
چطور فراموش کنم
من موندم و یه عالمه
غصه که توی دلمه
بی تو بهشتم واسه من
مثل خود جهنمه
تاوان عشق من به تو
یک عمر تنها بودنه
لعنت به سرنوشتی که
جداییهاش سهم منه

بی قرار

جاده های مه گرفته
خیس ازنم نم بارون
من و تنهایی وتردید
توشلوغی خیابون
روبروفردای مبهم
پشت سر جدایی ودرد
توی یه دوراهی موندم
بین آدمای نامرد
توی این دنیای بی رحم
دلشکسته وغریبم
ترسم اینه که یه روزی
یکی باز بده فریبم
خسته م از هرچی که عشقو
دوباره یادم بیاره
عشقی که معنا ندارد
دلی که باز بی قراره
جز خداحافظی دیگه
حرفی بینمون نمونده
بی وفایی توبدجور
همه دنیاموسوزونده
نمیخوام توسرنوشتم
ردی از توجا بمونه
بذار این دل شکسته م
تاابد تنها بمونه
خسته م از هرچی که عشقو
دوباره یادم بیاره
عشقی که معنا ندارد
دلی که باز بی قراره

آرزوهای محال

وقتی که غمگین وتنهام
وقتی که خالیه دستام
نور هیچ ستاره ای نیست
روی سقف آرزوهام
وقتی که همش سرابه
آرزوهای محالم
وقتی چشمامو می‌بندم
تو میای توی خیالم
وقتی که نم نم اشکام
روی گونه هام میشینه
چرا چشمای قشنگت
غصه هامو نمی‌بینه
کاش تو میموندی کنارم
بی تو قلبم بی قراره
می تپه اما یه لحظه
دیگه آرامش نداره
تو به من نگفته بودی
که منو تنها میذاری
میری و دلتنگیا رو
توی قلبم جامیذاری
هنوزم چشام به راهه
جاده ها رومه گرفته
تو هنوزم برنگشتی
چقدر انتظار سخته
کاش تو میموندی کنارم
بی تو قلبم بی قراره
میتپه اما یه لحظه
دیگه آرامش نداره

عطر بارون

کاشکی میشد پربگیرم
توی قلب آسمون ها
پربشم از عطر بارون
از صدای ساز ابرها
کاشکی میشد غصه هامو
بریزم توآب دریا
همه ی دلتنگی هامو
بسپرم به بادصحرا
زندگیم بدون چشمات
چقدر پست وحقیره
ماهی قرمز قلبم
بی توتوعطش میمیره
آرزوی دیدن تو
حسرت روز وشبامه
وحشت نداشتن تو
مثل یه سایه باهامه
تو کجایی ای مسافر
که نگاهت روبرومه
نیستی اماباتوبودن
تاهمیشه آرزومه
بی توای نهایت عشق
زندگیم چه سوت و کوره
فاصله بین من و تو
خیلی راهه خیلی دوره
فاصله بین من و تو
از زمین تاآسمونه
چی میشدکه دست تقدیر
ماروبه هم برسونه
آرزوی دیدن تو
حسرت روز وشبامه
وحشت نداشتن تو
مثل یه سایه باهامه

دفتر شعر
عطیه تقوی

جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

8 دیدگاه

سعید میرزائی · 2025/08/05 در

از حرف های دلی اما ساده و دلنشین شعر ” تاوان ” لذت بردم .موفق باشید.

رضابزی · 2025/02/10 در

اشعارتون زیباست.

زهرا رحمانی فر · 2025/02/07 در

با عرض سلام و خوشآمد گویی خدمت شما دوست عزیز
اشعارتان زیبا بود
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما

بابک بابایی · 2025/02/05 در

درودخانم‌ تقوی بزرگوار به جمع خوب شاعران این سایت خوش آمدید.

بابک بابایی · 2025/02/05 در

درود خانم تقوی بزرگوار به جمع خوب شاعران این سایت خوش آمدید

بابک بابایی · 2025/02/05 در

درود خانم تقوی به جمع خوب شاعران این سایت خوش آمدید

محمدجواد محمودی «میم» · 2025/02/02 در

بسیار زیبا سرودید🌹👏
قلم تان پایا 🌹🌹

بابک بابایی · 2025/02/02 در

درود خانم تقوی بزرگوار به جمع خوب شاعران این سایت خوش آمدید شعرهاتون هم زیبا بود احسنت

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *