دفتر شعر علی باقری

منتشر شده توسط ADMIN در

دفتر شعر علی باقری

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

غوّاصی در اعماقِ شعر

به ذهنِ کنجکاوِ من دوباره می رسد ندا !!
چه می کنی در این سرا ؟ کجاست مقصدت کجا؟؟

زمین زمان مکان زبان ، بیان روان وزان جهان
قضا قدر خبر بشر ، نِما هوا صفا وفا

درونِ کهکشانی از مقوله ها معلّقم
بیا اراده باز هم‌ ببر مرا از این فضا !!

مردّدم مردّدم میانِ عقل و وهم و دل
هراس دارم‌ اندکی که رو کنم به ناکجا !!

زِ فرش پر غبارِ دل مصمّمم سفر کنم !!
به عرشِ فطرتم روم رِسَم به چشمه یِ بقا

سفر زِ مبدا خودم به مقصدِ وجودِ خود
سفر به سوی رازها ، سفر به اوجِ این سرا

سوار بر پرنده ای به نام فکر می شوم
به سویِ علم می پَرم برای کشفِ ماجرا

خیال در کنار من نشسته حرف می زنَد
خیال می کند که هست امین و یار و هم صدا

هزار شبهه مُستقَرّ، هزار راهِ پر خطر
فقط یکی شنیده ام که می رسد به آشنا !!

به دورِ خود تنیده ام‌ هزار تارِ آرزو
زِ شهد و گُل رمیده ام زِ باغِ سبز و با صفا

امیرِ شهرِ باطنم همیشه حکم می کند
به رویِ چشمه خود ببین امیرِ عشق و عقل را

درآینه نگاه کن تو قطره ای زِ بی کران
تو بهترین نشانه ای تو جلوه ای و رهنما!!

اسیرِ ماه چهره ام ، ریاضت است چاره ام
به لطف عشق می شوم زِ غصّه ها رها رها

جذّاب تری از خورشید

پرتگاهی ست میان من و تو بی تردید
می پرَم با دل و جان‌ شیر صفت خواهی دید

درّه یِ مرگ و خطر ، سختی رَه چیزی نیست
که زِ وصلِ تو مرا سست کند یا نومید

بی قرارم چه کنم رنج فراقت تا کی ؟؟
ای که چشمانِ تو جذّاب تر است از خورشید !!

باز دیشب زِ غم آواره یِ صحرا بودم
باد یکریز زِ احوالِ دلم می پرسید

ماه با مهر صبورانه نگاهم می کرد
دیوِ مغرور به نا‌کامیِ من می خندید

زوزه یِ گرگِ بلا وحشت تاریکیِ شب
آری انگار همه دورِ سرم می چرخید

بی هدف بودم و دلسرد که برگشت امید
از همان‌ لحظه که عشقت به وجودم تابید

آمدم‌ تا که نوازش بِشوم

باز با شوقِ وصال آمده ام‌ دلبرِ من
لطف کن رُخ بنِما محوِ نمایش بشوم

رو مگردان و‌ عذابم مده تنبیه چرا؟؟
قصدت این است که مجبور به خواهش بِشوم؟؟

آهویی زخمی و وحشت زده ام در‌ دلِ شب
سویِ تو آمده ام تا که نوازش بِشوم !!

سخت بیمارِ توام ای همه درمان همه جان!
آمدم در مطب ات تا که پذیرش بِشوم

گرچه گنجِ منِ دلسوخته شد خرجِ گناه
می روم‌ توبه کنم غرقِ نیایش بِشوم

تسخیر شیطان

ای خدا دلواپسم امشب نگارم دیر کرد
ساعتی دوری زِ او دَه سال من را پیر کرد

خواستم طاعت کنم‌ عابد صفت با قصد قُرب
چهره یِ زیبایِ او ذهن مرا در گیر کرد

آن چنان رقصید دنیا پیشِ چشمم دلفریب
تا به خود باز آمدم شیطان مرا تسخیر کرد

روزگارم سال ها با درد و غم مَانوس بود
اشک ها و سجده های نیمه شب تاثیر کرد

دوش گفتم‌ کیست بهرِ وصلِ تو شایسته، گفت !
آنکه در دارِ بلا ابلیس را زنجیر کرد

اشک دلباخته ای در شب مهتاب کشید

گفتم ای دوست بِکِش صورتی از عاشق و عشق !!
بلبل و شاخه گُلی داخلِ یک قاب کشید

باز گفتم بِنِما جلوه ای از خلقِ خدا  !!
رقصِ مرغابی و قو داخلِ تالاب کشید

گفتمَش پَرتویی از عشق به جانم برِسان !!
چهره یِ ماه رُخی دلکَش و جذّاب کشید

گفتمَش چیست دل انگیزتر از آبِ زلال؟؟
اشکِ دلباخته ای در شبِ مهتاب کشید

گفتم از عشق هر آنکس که جدا گشت چه شد؟؟
مردِ وحشت زده ای داخلِ گرداب کشید

گفتمَش قیمتِ این دارِ بلا را تو بگو !!
بوته ای غرقِ لَجَن گوشه یِ مرداب کشید

گفتم از غُصّه نجاتم‌ بده طوفان زده ام!!
باز لبخند زد و مسجد و‌ محراب کشید

گفتمش درسِ وفا را تو بیاموز به من !!
قامتِ تشنه لبی در وسطِ آب کشید

دفتر شعر
علی باقری خورآبادی

جدول کامل هم قافیه ها

دسته‌ها: شعر و ترانه

8 دیدگاه

جلال زمانی · 2026/05/20 در

درود
تسخیر شیطان خیلی زیباست
مرحبا

یاس توکلی · 2026/02/17 در

درود تسخیر شیطان جالب بود

یاس توکلی · 2025/12/29 در

درود اشعارتون زیباست

رضا نجفی · 2025/11/11 در

اشعارتون بسیار زیبا هستن ..درود بر شما …

محمد جواد محمودی · 2025/11/01 در

درود به شما شاعر گرامی 🌹
اشعار شما بسیار زیباست..
قلم‌تان درخشان و مانا🌹🙏
(با کلیک روی نامم از دفتر شعرم دیدن کنید)

بابک بابایی · 2025/09/19 در

درود جناب باقری بزرگوار شعر غواصی در اعماق شعر زیبا شده احسنت

بابک بابایی · 2025/09/11 در

درودجناب باقری بزرگوار و عزیز ضمن خوش آمد گویی به جمع خوب شاعران این سایت اشعارتون هم زیبا و دلنشین هستند به امید آینده ای زیبا و افکاری شیرین و شیوا

    سلام متشکرم · 2026/02/18 در

    سلام

    متشکرم

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *