دفتر شعر فاطمه زهرا کریمی (پرنیان) / صفحه ۲
دفتر شعر فاطمه زهرا کریمی (پرنیان) / صفحه ۲

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
بازگشت به صفحه اول شعرهای
(فاطمه زهرا کریمی)
غنچه
کودکی کوچک که بودم
غنچه ایی سرخ لب ایوان دیدم
روز و شب را ، ساعت های تیک تاک را
می شمردم می شمردم
اما ..
امان از غنچه ی سرخ
کودکی ام تمام شد
غنچه اما هیچگاه رشد نکرد
بزرگ شدم غنچه ام کوچک تر شد
خشک شد و بدون من رفت
شکفته نشد
شاید رازی داشت
شاید دلش تنگ بود
نمی دانم
ولی غنچه ام خشک شد و رفت…
ماهرویا
قلمم می ایستد مینویسم نامت را
ماه شب های تاریکم می شوی
خورشید روزهایم می شوی
دستان پر از محبت
جبرانشان غیر ممکن است
جبران عشق واقعی غیر ممکن است
مادر نام کامل زیبایی ماندگار است
مادر اولین کلمه با هزاران معناست
مادر یعنی عشق ، محبت ، دوست داشتن بی حد و مرز
مادر یک کلمه برای هزاران صحبت عاشقانه است…
شَط
قطره می شوم و از دل ابر زمین میخورم
تا بدانی زمین خوردن شکست نیست
مونس گل تنها می شوم
سبز می کنم زندگی را
تا بدانی زمین خوردن درد نیست
قطره می شوم میایم
تا قطره های اشکت جاری نشود
قطره می شوم برایت
شط جاری می سازم
تا بدانی قطره بودن کم بودن نیست
قطره قطره از تمام ابر های آسمان ها
از بلندای سقف می بارم
تا بدانی هر فرودی تلخی نیست
تا بدانی می شود پایین آمد و بهترین بود.
گل باغ ریاضیات
به یاد مریم میرزاخانی
نابغه ریاضیات
در گل باغ ریاضیات
در گل باغ علم جهان
مریمی می ماند در تاریخ
تا ابد در قاب خاطرات
می نویسم از دختری
از نغمه ترانه گنجشک سرگردان
مات و مبهوت است
آوازش خاموش است
مریمی رفته
صدای نغمه رفته
قاب خاطرات خالی ماند
در چهار چوب خالی
چراغ روشن باغ
خاموش می شود همیشه
چراغ خاک خورده
سرد می ماند برای همیشه
آری میگوید
پر پر شده گلی در باغ ریاضیات
در باغ علم جهان…
.
دیو شب
شبی با آهی پر از افسوس
و دیو شب که غم های مرا افزود
به قلبم ضربه ایی محکم زد
ریشه زد در دلم انتقام
برای سیاهی سیاه تر از شب
که هدیه داده شد به من
ریشه زد در دلم انتقام
گفتش که بی انصافیست
به رخ قلبم انتظار مکش
گویی گوشی ندارد برای شنیدن غم هایم
گویی می مانم در نگاه ترسناک شب
آه که ریشه انتقامم کنده می شود …
.
پدر
تقدیم به تمام پدران سرزمینم
عشق کلام بی صداست
می شود باورش کرد
می شود حسش کرد
می شود نوازشش کرد
عشق یعنی پدر
با دستان پر از محبتش
گل های لبخندش را
فقط می شود فهمید
پدر بودن و مثل کوه بودن
بی ادعاست
پدر دستان پر از چین و چروک ست
ولی نرم ترین دستان دنیاست
عاشق است ولی پنهان
آزرده می شود ولی پنهان
پدر کلام بی صداست
یعنی عشق یعنی دنیایی جداگانه
برای تمام لحظه های سخت زندگی
معنی پدر یعنی همین…
.
غبار
شده ایی مثل سراب
که فقط دیدنش حک شده
در خواب و خیالات
قطره ایی از دل ابر
که خشک شده است
بر روی شیشه
دوست ندارم نم نم باران را
قطره های بی نشان دلتنگی
که بیاورند هرچه را
که دادم دست خاطره ها
قابی از خاطره ی دلتنگی
که جا ماند در گوشه ایی از قلبم
قطره های باران
شستند قاب پر از غبار را
و زنده شد خاطره ات
گوشه ی قلبم می تپد باز برایت
باز پذیرفتت دلم
بازم بیا…
.
گاهی باید …
گاهی باید خاموش بود
گاهی باید ساکت ماند
گاهی شنیدن بهتر است
گاهی باید ثابت ماند
گاهی در میان آتش
باید مثل آب بود
بی بهانه و بی درنگ
گاهی باید مثل خاک بود
گاهی سکوت می گوید
تمام حرف های دلت را
شایدم باید زمین خورد تا بلند شد
گاهی باید از دست داد تمام لذتت را
گاهی بهتر است بمانی
گاهی باید غم باشی
گاهی شادی دروغ است
گاهی باید آدم باشی
گاهی دلت پیر می شود
گاهی باید خم باشی
گاهی باید بدانی
دست یاری داشته باشی
گاهی آغوش عشق
گاهی گل محبت کاشته باشی
.
از آسمان تا زمین
آسمان جای زیبایی ست
برای پرواز آرزو ها
برای پرستو بودن
باید از زمین دور شد
تا انتها پرواز کرد
عاشقانه آواز خواند
با کسانی صحبت کرد
که توان فهم حرف هایت را داشته باشند
که درنگی را ندارند
دوست دارند از بودنت
با سخن های شیرینی
که می فهمند چه میگویی
که همه راهشان یکی ست
برای رسیدن به مقصد
به فراتر فکر میکنند
نه آرزوی سقوطی
برای همدیگر
نه آرزوی تلخ را
برایت بخواهند
از آسمان تا زمین
بی شمار است فاصله ها
فاصله ایی مثل رویا مثل پرواز
مثل عشق و مثل دوست داشتن بی حد
و لبخند های و شبرینی محبت
.
خاک غریب
« تقدیم به شهدای هشت سال دفاع مقدس »
صدایت را شنیدم
میان خار و خاک و بمب
میان خشم دشمن ها
میان گریه مادر
پلاکت دفن شده
در زیر خاک میهنت
برای استقامتت
و خونی که ز تو ریخته
گل سرخی به نام خون ریخته ات
و بی جانی جانت
خاک غریب کشورم
با تو دوباره زنده شد
و بازم با صلابت میگویم من
فدایت من شوم وطن
.
آدم برفی
ببار ای برف
بزن بر بام خانه ها
سفید کن هر کجا دیدی
بپوشان هرچه رنگی است
بسازم آدمی از برف
بسازم آدمی یکدست
کمی صحبت کنم با او
کمی گوش کند از من
امان از برف
زمان داری برای ماندنت
زمانت بلکه کوتاه است
و حرف هایم به نیمه ماند
که شاید سال بعد با بودنت
بگویم قصه ایی زیبا
که شاید این بهانه باشد
که هر سال من ببینم تو را
و چند روزی به دل گیرم
برای رفتند …
برای انتظار برف…
.
قطرۀ آب
لب پنجره ، قطره باران نم نم
می خورد بر شیشه ها
قصه ی تازه دارد
منتظر ماندم ببارد
تا بگوید قصه اش را
زود تمام شد
زود بساطش را جمع کرد
گویی قصه اش تلخ بود
شایدم شیرین و زیبا
من نمیدانم از او
از تمام روزگارش
جای او در آسمان بود
گاهی سر میزد به اینجا
گاهی از ما یاد می کرد
گاهی بر روی شیشه
صحبتی داشت با خود من
در دلش آرزو داشت
آری او هم آرزو داشت
تا که آمد بگوید از خودش باز
قطره دیگر که آمد ، جایشان عوض شد
مانده بودم با قصه ها
با تمام آرزو ها
با غم و شادی آنها
دوستی مان شروع شد
دوستانی کوچک اما
با بزرگی آرزو
گوشه ایی از قلب خود را
هدیه دادم به تمام دوستانم
جنسی از پاکی آب
جنسی از زلالی عشق.
.
چهل گیسو
چهل گیسوی زیبایم
نکن ما را به درد غمگین
نگاهت دعوتی دارد
نگاهم میکنی شیرین
بساط رفتند برپاست
نگفتم که تو نیستی باز
نکن این کار را با من
غمم را باز نکن آغاز
و نامه ایی که ماند از تو
و سرخی گلی از عشق
تمام خاطراتت را
خریدم باز به روی چشم
و روزهای نبودت را
و خشکی گل سرخم
به جا ماند تا ابد روزی
به یادت در همه عمرم
.
پاییز
نغمه ایی از پاییز در راه است
آمده است تا عاشقت کند و برود
رسم پاییز عاشقی ست و فرشی
از برگ ریزان برایت بپا میکند
نفست را گرم می داند و عشقت را محبت
آری پاییز است دگر
چه می شود کرد!
حالت را دگرگون میکند
و با یک خداحافظی عاشقانه تا سال بعد منتظرت می ماند
.
شکوفه
شکوفه ایی بودی
که به گمانم در بهار می آمدی
اما نه…
رفته بودی …
و مرا به خیال «می آیم»
رها کرده بودی
هر سال بهارم را به دیدارت تلف کردم
و روزها را پس از روز دگر خط میزدم
اما…
کجا بودی؟
نمی دانم ! هنوزم منتظر باشم
و یا آن طور که هیچ گاه این شکوفه
باز نشد در کنج افکارم
به رسم بی وفایی ات نشانم…
.
آرزوی پرواز
پرواز آرزویم بود همیشه
اما پر پروازی نداشتم
دلم آزاد شدن می خواست
ولی رویای آغازی نداشتم
نفس در این قفس سخت است
ولی زنجیر را محو کردم از ذهنم
و با هیچ چیز شروع کردم
برای خواستن هر چیز از قلبم
چه شور و شوقی دارد این پرواز
زیبا و زشتش پای توست
خواهی برو تا اوج آسمان
آری که آسمان جای توست
.
یادی که جا ماند …
مادرم آه کشید
صورتش را جمع کرد
و دوباره اشک ریخت
تو نبودی دیگر…
دلم از درد پر است
و تو شمعی بودی که دلم را آب کرد
تو نبودی دیگر…
چشمم از در غافل نبود
که بیایی و خانه از صدایت پر شود
تو نبودی دیگر…
فقط از تو پلاکی بیش نیست
تو نبودی دیگر…
و من ماندم و یک غم
که تکه ایی از جانم می شود
تو نبودی دیگر …
.
سکوت دل
آمدم باز دست به قلم
بنویسم از دلم
آری پر شده است باز ز غم
فقط از او سکوت را دیدم
گویی منتظرت هست
و باور دارد که تو را می بیند
شاید راست بگوید این دل
شاید باز گشتی دیگر
.
بازگشت به صفحه اول
(شعرهای فاطمه زهرا کریمی)
.
جدول کامل هم قافیه ها

4 دیدگاه
جِلال زمانی · 2026/04/13 در
سلام
شعرپدر زیباست
آفرین
ملیحه ارجمند · 2022/10/17 در
سلام بسیار عالی در آسمان شعر و ترانه همچون خورشید بدرخشید آمین
سارا همتی · 2022/07/12 در
قلم بسیار زیبایی دارید آفرین به شما
دکتر نسرین شکوری · 2022/07/12 در
تبریک میگم بهتون جهت تشکیل دفتر شعر دوم
بسیار عالی و زیبا موفق باشید .