دفتر شعر پروین یوسفی

منتشر شده توسط ADMIN در

دفتر شعر پروین یوسفی شیتاب

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

حلالم کن

حلالم کن اگر تلخم
اگر آشفته احوالم
اگر با زندگی قهرم
پر از آشوب و جنجالم

کلافی گیج و سر در گم
سراسر بهت و تشویشم
من آن دلمرده ای هستم
که حتی خسته از خویشم

تو را هرگز نبوسیدم
همیشه با تو من سردم
خجالت می کشم گاهی
چه بی اندازه نامردم

دریغت کرده ام حتی
همین لبخند خامم را
بدهکارم به دستان
نجیبت من تمامم را

نمی گویم تحمل کن
بمان با من، برو جانم
تحمل کردنم سخت است
خودم هم خوب می دانم

نمی گویم بمانی چون
خجالت می کشم از تو
نمی چرخد زبانم تا
بخواهم فرصتی از نو

تو‌را گفتم برو اما
نکن حرف مرا باور
دلم در سینه می لرزد
نظر تا می کنی بر در

نمی گویم بمان اما
بخوان این را زچشمانم
تمنا می کنند از تو
بگویی با تو می مانم

فوبیای نحس

یادته بهت می گفتم
از نبودنت می ترسم؟
ترس رفتنت از اینجا
شده فوبیای نحسم؟
یادته بهم چی گفتی؟
گفتی از پیش تو میرم
ته این قصه می میری
وقتی دستاتو نگیرم
شده بودم مثِ سارِ
رو به مرگِ نیمه مرده
که یه روز جلوی چشمش
یکی جوجه هاشو برده
یادمه منم همینجور
می زدم واسه تو بال بال
اسم رفتن که میومد
یادمه می رفتم از حال
آخرش رفتی و بی تو
هی شکستمو بریدم
من چه سختیای تلخی
بعد رفتنت کشیدم
رفتی بیخیال از اینکه
من چه حالو روزی دارم
اینکه بعد از تو قرارِ
چی بیاد به روزگارم
حالا اون روزا تموم شد
می بینی بی تو نمردم
فوبیای من شکست خورد
آخرش بازیو بردم
یادته می گفتم از هم
تو بری دنیا می‌پاشه؟
توکه رفتی و‌نموندی
ولی دنیا سرجاشه
شبای ابری سر اومد
باز دراومده ستاره
دستمو خدا گرفتو
سرپا شدم دوباره
وصله ی دلم نبودی
تو فقط یه اشتباهی
تو‌ کتاب سر نوشتم
تو یه‌جور خط سیاهی
میگن عاشقی یه بارِ
ولی این دروغ محضِ
این چه قانونیه آخه
این یه قانونِ که نقضِ
گل عاشقی تو قلبم
میزنه دوباره ریشه
یه نفر میاد یه روزی
که می مونه تا همیشه

منه خسته (پارت ۲)

سلام ای من، منِ خسته
منِ پر درد و بی کینه
منی که رو به روم هستی
منِ بیرون از آیینه
می پرسی از منِ غمگین
که اون خندت کجا گم شد؟
همون جایی که شادیمون
فدای حرف مردم شد
یه عمرِ رو به روت بودم
ولی من رو نمی دیدی
چقد از پشت این زندان
نگات کردم نفهمیدی
من و تو هر دومون خسته
دوتاییمون پر از دردیم
گناه از تو نبود اما
که ما اینجوری دلسردیم
کی میگه دلخورم از تو
تو از من بدتره حالت
تو هم آشفته ای اونجا
تو هم غمگینِ احوالت
تو که دلواپسی واسم
خودت دلواپسی داری؟
منِ اینجا تو رو دارم
تو چی تنها و بی یاری
اگر اینقد پریشونیم
اگر ما هر دومون زاریم
تو رو اونجا شکستن که
دوتاییمون ترک داریم
اگر غافل شدی از من
واسه اینِ که مجبوری
میون گله ای از گرگ
شبیه بره ای کوری
می خوای جبران کنی واسم
چقد این حسِ تو خوبه
هنوز ته مونده ی امید
درِ قلبت رو می کوبه
بهم قول دادی از امروز
نمی بینم غمی از تو
منم می گیرم از شادی
یه بارِ دیگه دستاتو
بزاریم چشممون از اشک
دوباره پر شه با خنده
بیا با هم یکی باشیم
بریم گمشیم تو آینده
رسیده وقت آزادی
ولی این شیشه رو نشکن
همین لبخندِ تو بسه
که از اینجا رها شم من

منه خسته (پارت ۱)

سلام ای من منه خسته
منه پر درد و بی کینه
منی که رو به روم هستی
توی سلول آیینه
چرا قرمز شدن چشمات
بزار اشکاتو بردارم
می‌دونم سی و اندی سال
بهت شادی بدهکارم
من انگار اولین بارِ
تو رو تو زندگیم دیدم
موهات کی شد سفید آخه؟
چرا زودتر نفهمیدم
چرا اون صورت ماهت
شبیه رنگ گندم شد
چرا بی حس و بی حالی؟
بگو خندت کجا گم شد
چرا اینقد پریشونی
دارم دلواپست میشم
بیا آغوش من بازِ
نترس اینجام بیا پیشم
ببخش غافل شدم از تو
ولی حالا پشیمونم
تو خیلی دلخوری از من
آره حق داری می دونم
نمی خوام مثل من باشی
به من بودن تو واداری
نمی خوام بگذره عمرت
تو این زندان اجباری
می‌خوام جبران کنم واست
نگو‌ سخته نگو‌ دیره
بزار دستاتو تو دستام
داره هی وقتمون می‌ره
بهت قول میدم از امروز
نمی بینی غمی از من
رسیده وقت آزادی
بزن این شیشه رو بشکن

سار بی پناه احساسم

امشبم دوباره توفان است
در دل لطیف و حساسم
زیر برف غصه می لرزد
سار بی پناه احساسم
باورم نمی شود او‌رفت
امشبم دوباره دلتنگم
با خودم دوباره درگیرم
با خودم دوباره می جنگم
از گمان اینکه شاید او
برده باشدم دگر از یاد
ضجه می زنم در آیینه
می کشم سر خودم فریاد
هی بهانه می کنم او را
بچه ای گرفته از شیرم
می دهم رد از جنون امشب
می کشد غمش به زنجیرم
آنچنان بریده افسارم
عکس او نمی کند رامم
من فقط کنار او خوبم
او که باشدش من آرامم
خسته ام ز درد دلتنگی
جانم آمدش دگر بر لب
تا نمرده ام بیاریدش
طاقتم ز حد گذشت امشب

دفتر شعر
پروین یوسفی شیتاب

جدول کامل هم قافیه ها

دسته‌ها: شعر و ترانه

33 دیدگاه

زهرا ایران نژاد · 2025/07/16 در

با سلام فوبیای نحس و حلالم کن و بقیه ی اشعارتان وای چی بگم غیر قابل توصیف بود آفرین به ذهن خلاقتون

پریزاد · 2025/07/15 در

بسیار دلنشین

پریزاد · 2025/07/15 در

بسیار زیباست

سارا · 2025/07/13 در

بسیار بسیار زیبا بود😍♥️

کوثر · 2025/07/13 در

درود بر شما شاعر فرهیخته دوست عزیزم خانم یوسفی بزرگوار اشعارتون مثل همیشه بی نظیر و عالی🌹

م. محمودی · 2025/07/13 در

از مطالعه اشعار زیباتون لذت بردم. زبان و بیان شاعرانه‌تان تحسین‌برانگیز است.

(با کلیک روی نامم، از دفتر شعرم دیدن کنید)

mimraaz · 2025/07/12 در

عالی رفیق هنرمندم

    پروین یوسفی · 2025/07/13 در

    سپاسگزارم از نظرات محبت آمیز شما دوستان عزیز🌸🙏
    بمانید به مهر

بهروزباشتی · 2025/07/11 در

احسنت آرزوی تندرستی وموفقیت

رحمان لیراوی · 2025/07/10 در

عالی بود

علی بازیار · 2025/07/10 در

بسیار عالی و دلنشین بانو

    علی بازیار · 2025/07/13 در

    ❤️❤️❤️❤️❤️💕💕💕

    سارا · 2025/07/13 در

    😍😍♥️

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *