دفتر شعر یاس توکلی
دفتر شعر یاس توکلی (زهرا)

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
باده ی ناب
زیر بارانِ نگاهش بی قرارم کرد و رفت
بر غم و اندوه بسیاری دچارم کرد و رفت
چون پرستویی به سویش عاشقانه پر زدم
وعده داد و سالها چشم انتظارم کرد و رفت
شاعرم کرد او به یک بیتِ نگاه و بعد از آن
با ردیف سرکش چشمش شکارم کرد و رفت
مستِ مست از باده ی ناب لبانش می شدم
بوسه ای بر لب نشاند و در حصارم کرد و رفت
در حریمش جان گرفتم؛ شد دلم پروانه اش
در بهار عاشقی، او غصه دارم کرد و رفت
دفتر شعرم پر از گلواژه های غم شده
بعد صدها امتحان؛ او سوگوارم کرد و رفت
مادر
مادر ای ناز نگاهت سُرمه گاهِ چشم من
حس خوب زندگی با هستی ات معنا شود
می تراود از کلامت شور عشقی بیکران
با دعایت نامه ی خوشبختی ام امضا شود
مهربان نبود
بر قایق شکسته ی دل، بادبان نبود
این قلب پر تلاطم من در امان نبود
افسوس گفتمش که تو را دوست دارمت
در صورتش از عاطفه آری نشان نبود
می خواستم که پر بکشم سوی قلب او
دیدم برای بال و پرم آسمان نبود
همچون بهشت بود لبش روی گونه ام
لیکن چه سود جنت من جاودان نبود
عمرم گذشت در پی چشمان او ولی
با قلب خسته ام دل او مهربان نبود
گفتم امشب
فکر چشمان خمارت همه شب در نظرم
من بیچاره همان عاشق خونین جگرم
با تو من دخترکی شادم و شیطان به خدا
بی تو افسرده و غمگینم و هرشب پکرم
آشنای دل من باش که دردم همه تو
بی تو غمهای جهان ریخته بر روی سرم
تو همانی که دلم با تو به شادی برسد
با تو و عشقِ تو از سختیِ دنیا گذرم
گفتم امشب بنویسم که دلم در پی توست
من بدون تو زنی عاشقم و در به درم
بنویس
یک شعر و غزل در دل باران بنویس
از رنج و غم و قصّه ی یاران بنویس
از ظلمت و تاریکی و گرداب بلا
از سوز دل و اشک فراوان بنویس
ای دل بنویس از گل خشکیده ی یاس
از بی کسی مردم ایران بنویس
از خستگی شانه ی مادر؛ یک شعر
در بی خبری از رخ گریان بنویس
یک لحظه تامل دل دیوانه ی من
در کنج قفس، از همه پنهان بنویس
پیچش آبشار
میرسی از راه، دل هر بار میریزد به هم
میکنی خنده گل و گلزار میریزد به هم
میشوم مست خیالت، دستِ تو در دست من
اشک شوقی میچکد افکار میریزد به هم
دل شده شاعربه چشمانت،تو خوانی شعرِ آن؟
با نگاهت کل اشعار میریزد به هم
دل فدای تار موهایت که بازش میکنی
تار مویت پیچش آبشار میریزد به هم
دست رد بر سینهی عاشق نزن پیشم بمان
با نبودت جسم و جان اینبار میریزد به هم
حال زمستان
گر گذاری سر من باز به دامان خوب است
یا بگیرم زلبت بوسه هزاران خوب است
با تو همراه شوم دست به دستت هر شب
عطر تو مست کند حالِ پریشان خوب است
بزند نم نم باران به خیابان برویم
بچکد بر سرمان چکه ی باران خوب است
پیِ آهوی دلت مست و خرامان رفتن
جان سپردن وسط کوچه ی جانان خوب است
شعرها با تو بخوانم، غزل و شعر سپید
حافظ و مثنوی و گاه گلستان خوب است؟
من زمستانم و تو باد بهاری که وزد
با تو حتی گلِ من حال زمستان خوب است
می کنم نام تو حک بر سر و بر سینه ی خود
تو که باشی بخدا بر و بیابان خوب است
آمدی
آمدی با یک بغل شعر و غزل، دنیای من
شد نگاهت مطلع اشعار دل، زیبای من
با تو دل شاعرترین شد، از تو می گوید سخن
از تو می گوید غزل، گل واژه ی شبهای من
با دلم همراه و همدم تا شدی در راه عشق
ساحلِ امنم برایت، موجِ بی پروای من
دوست دارم شانه هایت تکیه گاه من شود
کنج قلب عاشقت باشد به عمری جای من
حال من خوش می شود هر جا که باشی با دلم
تشنه ی آغوش آرام توام، آقای من
می روم با تو به استقبال نوروز و بهار
شور و شوق زندگی پر می کشد در نای من
دست در دستم بده پرواز کن تا مرز عشق
تا کند احساس خوشبختی دل شیدای من
زن شبگرد
سینه ی پر سوز و آه و درد میدانی که چیست؟
یا شوی از جانب او طرد میدانی که چیست؟
روزها نالان و سرگردان و شبها زار و مست
بغض های یک زنِ شبگرد میدانی که چیست؟
درد دارد حرف هایی که شنیده این دلم
کاش بودی مثل یک همدرد, میدانی که چیست؟
سوز دارد این نمک هایی که می پاشی به دل
خوردن سیلی ز دستِ مرد, میدانی که چیست؟
هر شبی با گریه خوابیدن , سکوتِ بی امان
اشک های بی امان و سرد میدانی که چیست؟
برگ برگِ دفترم پر شد ز اشعار و غزل
شعرهای یک زنِ ولگرد میدانی که چیست؟
چهره ام زرد و پریشان, مرگم آید زودِ زود
مرگ و پرپر گشتنِ یک فرد میدانی که چیستت؟
می شود …
می شود از بین عشاقت مرا پیدا کنی؟
دست هایم را بگیری،کودتا برپا کنی؟
می شود خواهش کنم یک لحظه باشی پیش من
با نگاهت این دل افسرده را احیا کنی؟
خسته ام از بی کسی،ای کاش با من ما شویم
تاشب رویایی دل را، شبِ یلدا کنی
می شود یک شب مرا در قلب خود دعوت کنی؟
بوسه ای بر لب زنی، با بوسه دل رسوا کنی
تا بنوشم ازلبت جام می و مستت شوم
زیر گوشم دوستت دارم همه نجوا کنی
کاش آخر یک شبی از راه آیی مرد من
با نگاهی مهربان در سینه ام غوغا کنی
تو بیایی، با نسیم عطر تو عاشق شوم
می شود ازبین عشاقت مرا پیدا کنی؟
جنایت
دفتر شعرم، غزلهایم صدایت می کند
قصه ی عشق تو را، آری، حکایت می کند
برده بودی بی گمان، دل با نگاهت ماه من
کل اشعارم نگاهت را روایت می کند
گرچه بودی بی خبر، از عاشق دیوانه آن
اشک چشمم از غم دوری شکایت می کند
اشک چشمم را ببین, برهم بریزد عالمی
تا نگویی دوستت دارم، جنایت می کند
می نشینم رو به قبله، قلب من در آتشی
شک نکن روزی به عشقم مبتلایت می کنم
قصر دل
امشب بیا با جام می تا شعر مهمانت کنم
با جرعه ای از شعر خود مست و غزلخوانت کنم
با بوسه ات شیرین کنی کام مرا جانان من
درقصر دل حاکم شوی در خانه سلطانت کنم
با زمزمه در گوش تو آواز شادی سر دهم
یا دف زنان با چنگ و نی مجنون دورانت کنم
با بوسه ای از گونه ات امشب چه زیبا می شود
صد بوسه مهمانم کنی، تا جان به قربانت کنم
بی تو برایم زندگی سخت است اما عشق من
لیلا شدم تا راهی کوه و بیابانت کنم
چشمان بی تابم
میان جمع یارانم دلم دردی نهان دارد
شبیه آن نگاری که به دل داغ جوان دارد
بسان یک پرنده در هوای بی قراری ها
دلم صد درد از هجرت، کران تا بیکران دارد
قسم خوردم که از دوری ننالم وقت تنهایی
ولی چشمان بی تابم سحر اشکی گران دارد
شدم پژمرده همچون گل، هوای تازه میخواهم
طلوع چشم هایت، انعکاسی توامان دارد
تمام هستی من،شعرهایم، از نگاه توست
که شاعر گوشه ای از دفترش کل جهان دارد
یاس مغرور
بدون چشم هایت باغ رویا را نمی خواهم
نباشی عشق من، امروز و فردا را نمی خواهم
تو اقیانوس عشقی ودلم غرق نگاهت شد
بدون عشق تو آفاق دریا را نمی خواهم
شب است و داغ هجرانت،کجایی یار دیرینه
نباشد عطر مویت،عطر گل ها را نمی خواهم
تماشایی ست دنیاـ باغ زیبای پر از خواهش
ولیکن بی تو من این باغ زیبا را نمی خواهم
منم آن یاس مغرور کنار پنجره اما
نباشی جان من یک لحظه دنیا را نمی خواهم
وحشی چشم تو
چشم های مست تو اینبار هم خامم نکرد
آتش عشقت دگر دلخسته از جانم نکرد
دل شکستی بارها امانرفتی از دلم
اشکهای بی امانم باز آرامم نکرد
کفتر جلد دو چشمت بودم و مشتاق عشق
هیچ کس مانند تو در شهر بدنامم نکرد
من که با پای خودم صیدت شدم اما چه شد
قلب تو لایق نمی دانست و در دامم نکرد
مانده ام در کوچه های انتظار اما چه سود
وحشی چشمان تو جز زهر در کامم نکرد
شام تار
وقتی که فصل پر گل و سبز بهار نیست
دیگر کلاغ قصه بر این شاخسار نیست
هرچند دل به کنج سیاهی روانه است
از او به جز نوشتن شعر انتظار نیست
تو رفتی و به دام نگاهت شدم اسیر
این یاس داغدیده جزایش حصار نیست
هرروز من پر است زغوغای عاشقی
اما شبم به غیر غم و شام تار نیست
خواهم سفر کنم همه شب سوی تو ولی
بنگر که پل شکسته و ریل قطار نیست
آرام می روم که در این شهر پرفریب
دیگر کسی به حال دلم غمگسار نیست
دفتر شعر
یاس توکلی
( زهرا )
جدول کامل هم قافیه ها
18 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/01/28 در
سلام ودرود
غزل باده ی ناب جالبه
اما جسارتا نظر خودم را میگم
در مصرع دوم بجای بر میتونه با باشه
در مصرع ششم میشه گفت با ردیف سر کش مژگان
موق باشید
جلال زمانی · 2026/01/26 در
سلام
یاس مغرور زیبا ودلنشین است
پایدار باشید
بابک بابایی · 2026/01/24 در
درود خانم توکلی بزرگوار اشعارتون زیبا و دلنشین هستن مانا پیروز و سرافراز باشید
یعقوب اسدی · 2026/01/21 در
درود بر شما
واقعاً شعر باده ناب را با دل و جان دوست داشتم
عالی بود
یکی از بهترین اشعاری بود که توی این چند روز خوندم
یاس توکلی · 2026/01/24 در
درود جناب اسدی نوش نگاهتون.
مریم نادی · 2026/01/04 در
سلام به شما شاعر عزیز شعرمهربان نبود رو رادوست داشتم زیبا بود مرحبا
یاس توکلی · 2026/01/21 در
درود مریم جان نوش نگاهت قشنگم
رضا نجفی · 2025/12/30 در
درود برشما بانوی گرامی از خواندن اشعارتان لذت بردم خصوصا شعر آمدی ..هنرتان همواره پایدار باشد ..
یاس توکلی · 2026/01/21 در
درود بر شما جناب نجفی شما لطف دارید
یاش · 2025/12/19 در
درود برشما بانو شروع طوفانی شعر میشود رو بسیار دوست داشتم دوتا پیشنهاد البته صرفا نظر شخصی هست با توجه به توانمندی شما دوتا عبارت رسوا کنی و همه نجوا کنی رو میشه تعویض کرد به نظرم اولی سازگاری با مفهوم کلی بیت شاید کمتر داشته باشه و دومی بجای عبارت همه از جایگزین بهتری استفاده بفرمایید.پاینده و سرفراز باشید
یاس توکلی · 2025/12/24 در
درود ممنونم از پیشنهادتون. چشم
یعقوب اسدی · 2025/12/19 در
درود بر شما همکار محترم. اشعار زیبایی دارید. شعر یاس مغرور بسیار زیبا بود.
یاس توکلی · 2025/12/30 در
درود جناب اسدی نوش نگاهتون
م. محمودی · 2026/01/24 در
درودها بانوی شاعر..
از خواندن اشعارتان لذت بردم
امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشید
قلمتان پایدار..
(با کلیک روی نامم از دفتر شعرم دیدن کنید)
رضا نجفی · 2025/12/16 در
درود برشما. بسیار زیبا ودلنشین و پرمعنا ،،لذت بردم از اشعار شما .کلامتان ماندگار..
یاس توکلی · 2025/12/30 در
درود جناب نجفی سپاس از شما
یاش · 2025/12/11 در
منم آن یاس…. بسیار خواندنی بود. معرفی جسورانه شاعر… یه نقد کوچک البته سلیقه ای هست هر سه تا شعر ردیف بکار رفته منفی هستند (نمی خواهم -نکرد-نیست ) به نظرم مثبت ها رو هم وارد دفتر شعرتون پرنورتر هم میشه با تقدیم احترام پاینده باشید
یاس · 2025/12/15 در
ممنونم از شما.چشم تمام تلاشم رو میکنم