شعر « دنیای مجازی » – علیرضا خوشرو
دنیای مجازی
عرضِ خاصی نیست مردم،از شما رنجیده ام
از دروغ و از دو رنگی و ریا ، رنجیده ام
چهره پنهان می کنید و ظاهراً شایسته اید
از همین ظاهر فریبیِ شما ، رنجیده ام
پشتِ هر کُهنه نقابی چهره پنهان می کنید
نام خود را در حضورِ خلق ، کتمان می کنید
اسم خود را همترازِ مایه داران می نهید
جایِ تیمور و تقی ، کامبیز عنوان می کنید
شیر مراد شاعر شده ، بالای منبر می رود
هر کجا مشتش چو وا شد، جای دیگر می رود
شعر می گوید ، ولی لاطائلات بی اساس
با کمالِ دلخوشی شبها به بستر می رود
آن یکی ناخُنِ خود را کِشتِ شلغم می کند
لوله ی بینیِ خود را تنگ و درهم می کند
می زند بر چهره ی خود روغنِ دیفرانسیل
لایو تصویری گذاشته ، گیفتها جم می کند
این میان گرم است بازارِ کلام و دکلمه……
مخ زنی را ساده کرده، چون لبو در قابلمه
هر کسی با یاوه گویی یار پیدا می کند
جایِ اهلِ فَن خدایا ، پس کجایِ عالمه؟؟
از شرارتها و از زخمِ زبان آکنده ام……
کلاً از دنیا و از این زندگی دل کنده ام
این جهان آلوده شد با رنگ و نیرنگ و ریا
ای خدا…در پیشگاهت،سر به زیر افکنده ام

17 دیدگاه
ملیحه ارجمند · 2021/11/16 در
بسیار عالی بله متاسفانه دوره و زمونه ی عجب و غریبیه
اللهم عجل لولیک الفرج