شعر « سایه ی اقبال » – بانو (الف) اعظم اسماعیلی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

سایۀ اقبال

لبخند بزن جان مرا زنده نگه دار
این دل رخ زیبای تو را هست خریدار
جانانه دلم را بِربودی و صد افسوس
در مکتب زیبا صفتان نیست وفادار
ماه منی و جانِ منی چون شدم امروز
بر سلسله‌ی زلف تو مجنون و گرفتار
مهتاب کنارت به خجالت بنشیند
آن لحظه که دانست تویی لایق دیدار
دیوانه‌تر از من که تو را دوست بدارد
در خانه‌ی قلبم تو شدی محرم اسرار
در حسرت آغوش تو شب‌های بلندی
تا صبح پریشان و دل‌آزده و بیدار
تا گم شدم از عشق دو چشمان خمارت
در سایه‌ی اقبال تو پیدا شدم این‌بار
جانا دل بی‌تاب من از عشق بسوزد
در فکر و خیالی که مبادا نشوی یار
بیمار توام بال و پرم سوخته اما
بی‌بال به دور تو بگردم من تب دار

بانو (الف) اعظم اسماعیلی

اعظم اسماعیلی


جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید
هم قافیه ها

دفتر شعر رایگان

دسته‌ها: مجید فاضلی

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

15 دیدگاه

جلال زمانی · 2026/01/26 در

درود بر شما
غزل سایه اقبال زیباست
اما در مصرع دوازدهم فکر کنم منظورتان دل آزرده وبیدار بوده

    اعظم اسماعیلی · 2026/05/12 در

    درود و سپاس از توجه شما.
    واژه‌ی «دل‌آزرده» ایراد تایپی داشته در واقع، درست اشاره کردید. متشکرم از بیان نظرتون جناب زمانی.

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *