شعر « تمنا » – فاطمه میرزا علیان
تمنا
قطره های آخرِ مِی را گدایی می کنم
بین دل با دلربا من کدخدایی می کنم
ساقی امشب پشت هم پیمانه ها لبریز کن
ساقیا با همتت جام مرا لبریز کن
ساقیا مه روی ما مهرش دروغی بیش نیست
خلوت خوبان ما هم شلوغی بیش نیست
ساقیا این حال نامیزان ما میزان نما
جام ما را جام خود دان ساقیا ریزان نما
ماهکم آن ماهک مهتاب رو پیمان گسست
از برم رفت و به کنج دیگری پنهان نشست
ساقیا هر وقت بدیدی خنده هایم قاه قاه
دان که در دل می کشم من صد هزاران آه آه
ساقیا این رسم مه رویان بود ماهم خموش
ساقیا بر ما نصیحت کن بگو کم کم بنوش
فاطمه میرزا علیان

3 دیدگاه
جلال زمانی · 2026/08/11 در
سلام ودرود
تمنا شعر زیبایی شده
مرحبا
اما ببخشید اول مصرع دوازدهم (دان)آورده اید به نظر من خیلی جالب نیست میشه گفت
این بدان در دل کشم من صد هزاران آه آه
جلال زمانی · 2026/08/11 در
درود بر شما
تمنا شعر قشنگی شده
آفرین
اما ببخشید اول مصرع دوازدهم (دان)آورده اید به نظرمن خیلی جالب نیست میشه گفت
این بدان در دل کشم من صد هزاران آه آه
مهدی بیرقی · 2022/11/06 در
پیروز باشید