شعر « تنهایی » – حمیدرضا جلالی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

تنهایی

وقتی یادم میاد اون جنگلِ ابر
من و تو تا گرگ و میش، وقتِ سحر

پاهامون تو آبِ رودخونه و ما
تکیه مون به همدیگه، رو به خدا

دستمو گرفتی و با دل و جون
گفتی این خطو ببین، اینم نشون!

تو سراپای وجودت همه گل، عطر چمن
من همه، غرق در اندیشه تو، تو, فکرِ من!

باد می آمد و موی تو چنان می رقصید
که تماشاش به هستی و جهان می ارزید

دستمو گرفتی و با دل و جون
گفتی این خطو ببین، اینم نشون!

حالا دل غمگین و تنها و اسیر جاده هاست
دلشو خوش کرده و همیشه با خاطره هاست

تو نخواستی و نگفتی که پیشم بمون، نرو
اما از یادم نمی ره حرفِ اون روزِ تو رو

دستمو گرفتی و با دل و جون
گفتی این خطو ببین، اینم نشون!

حمیدرضا جلالی

جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید
هم قافیه ها قافیه یاب مختوم به : الف ب پ ت ث ...

بانک فروش ترانه - مجید فاضلی

دفتر شعر رایگان

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *