شعر “ رابطه … ” – آمنه صادقی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

رابطه…

باز باید بروم ، رابطه تب دار شده ست
مثلِ یک کودکِ نوپاست ، که بیمار شده ست

این که باید بروم دستِ خودم نیست ، ولی
از همین طرز نگاهت به من اجبار شده ست

یک نفر ساده برایم ، غزلی تازه نگفت
حرف ها در دلِ من هست و تلنبار شده ست

گرچه شاید به تو گفتم که نمی خواهمت و …
در دلم.. وای.. ببین.. عشق تو بسیار شده ست

گر تو هم زخم زبانی نزنی بر دلِ من
این خودش یاد گرفته ست و خودآزار شده ست

“دوستت دارم” و این جمله چه زیباست ولی
خسته ای بسکه به لب های تو تکرار شده ست؟

من که گوشم پر از این جمله ی زیبای تو بود
چه کسی گفته که شاید به تو اصرار شده ست؟

می شود فکر خودت باشی و بی من بِرَوی؟
چه شده قلبِ تو چون کوچه و بازار شده ست؟

چه بخواهی،چه نخواهی،دلِ من می شکند
بینِ این خاطره های تو که آوار شده ست

بارها گفته امَ ت ، تاب ندارد دلِ من
باز می گویم و این بار که صد بار شده ست

تو که گوشَت به من انگار بدهکار نبود
پس برو با تو همین دستِ خدا یار شده ست…


دفتر شعر آمنه صادقی
اینجا کلیک کنید
دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

0 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *