شعر « شب گرگ » – فاطمه میرزا علیان
شب گرگ
شب گرگ و تگرگ و مرگ
شب چنگال و جنگ و چنگ
شب سرما و سوز سرد
شب دندون و خون ودرد
شب تابوت و طاعون و شبیخون
شب تب های سرد و لرز و هذیون
شب جون کندن و موندن
سرو دیوارو کوبوندن
شب خونابه وزوزه
داره زخمام می سوزه
تو چشمام چشم می دوزه
داره لبهامو می دوزه
من و قانون دیوونه
که وحشی تر می مونه
شب ضربه، شب حمله
شب گرگ پر از نعره
یکی شون قلبمو می خواد
داره روش چنگ می ندازه
واسه سوزوندن قلبم بساط عیش می ندازه
فاطمه میرزا علیان

0 دیدگاه