شعر ” خورشید یقین ” – محبوبه بیاتی

خورشید یقین گلبانگ شادی سر دهید سر زده خورشید یقین رسیده موسم بهار بر چشم بی تاب زمین واژه ها پیراستند دل را به نور انتظار شبنم عشق چکید از دل باران بهار شاه بیت شعر خلقت پا نهاده بر زمین لات و عزی در هم شکست هیبت خیر المرسلین ادامه مطلب

ترانه ” به رنگ بی تابی ” – محبوبه بیاتی

به رنگ بی تابی یه وقتایی زمستونم شبیه برف و بارونم مثه روزای سردی که داره سر میره از جونم یه وقتایی مثه آتیش که گر می گیره از خوابی مثه وحشت کابوسی که داره رنگ بی تابی به هم میبنده دستامو بازم این دل دیوونه داره خاک می خوره ادامه مطلب

شعر ” نمیدانم چرا ” – محمدرضا احمدی

نمی دانم چرا عاشقی زارم نمیدانم چرا دوستت دارم نمیدانم چرا در دلم بنشسته ای دست از دلت برنمیدارم نمیدانم چرا راحت جانم شدی از عشق تو خوب سرشارم نمیدانم چرا چون نشستی در دلم از غیر تو پاک بیزارم نمیدانم چرا دل زدستم برده ای اما ببین باز دلدارم ادامه مطلب

شعر ” تشبیه ” – محمدرضا احمدی

تشبیه صورت ناز تورا تشبیه گل کردم ولی دیدم این تشبیه من یک اشتباهی بیش نیست آن رخ زیبای تو از برگ گل زیباتر است بدر کامل پیش تو قرص سیاهی بیش نیست آن دو چشمانت به دریا کرده بودم من مثل دیدمش دریا که خود کشتار گاهی بیش نیست ادامه مطلب

شعر ” عشق ” – محمدرضا احمدی

عشق عشق را باید میان دست خالی جستجو یا میان اشکهای پاک و جاری جستجو گفتنِ از عشق شاید راز دل را فاش کرد در خفا راز دلت در بیقراری جستجو دیدن برگ گل پژمرده هر دل را حزین میکند، غم را دراین خاری و زاری جستجو آتش عشقی اگر ادامه مطلب

شعر ” در وصف یار ” – محمدرضا احمدی

در وصف یار بسکه از چهرۀ زیبای تو گفتم لب من بوی گلهای بهاری و معطر دارد برزبانم شده است سبز بسی غنچۀ گل در فضای دهنم بوی صنوبر دارد چهرل ناز تورا نقش نمودم چو پری چشم تو در دل من نقش منور دارد قدو بالای تورا سرو ببینم ادامه مطلب

شعر ” هوای عاشقی ” – محمدرضا احمدی

هوای عاشقی مینویسم باز از حال و هوای عاشقی دل گرفتار غم و درد وبلای عاشقی میرسد هردم به گوشم صوت زیبایی زیار تا گشایم رحل زیباو نوای عاشقی صحبتی با یار دارم تا بگویم راز خود یک سوالی پرسم از آن مقتدای عاشقی عاشقی آیا گناه و معصیت آرد ادامه مطلب

شعر ” شمع و مهتاب ” – محمدرضا احمدی

شمع و مهتاب نورشمع و رخ مهتاب مرایادآمد از غم عشق دلم زود به فریاد آمد ماهتاب آمده و شمع شب افروز شده رخ مهتاب دراین میکده امداد آمد شعله شمع فقط تا به سحرگاه شتافت نور مهتاب ولی تا به ابد شاد آمد دل مجنون پی لیلی و غم ادامه مطلب

شعر ” ترانه عشق ” – محمدرضا احمدی

ترانه عشق شبیه روز تنهایی شبم بی تو چه دلگیره نرو از پیش من دیگر دلم از غصه میمیره صدای تو چو آوازی به گوشم شد طنین انداز چنان کوچ پرستوها جدایی میشود آغاز دلم چون شیشه میماند اسیرش گشته جان و تن نزن سازجدایی را بیا این شیشه را ادامه مطلب

شعر ” شوق سفر ” – محبوبه بیاتی

شوق سفر در خواب چشمانم اگر شبها چراغانی بود یاد تو در دل من همیشه طوفانی بود در خواب چشمانم اگر شقایقی می رویید عطر دستان تو را با هر نفس می بویید شوق سفر دارم از این شبهای بی خاطره باز دلهره دارم که شوم بازیچه ی دست نیاز ادامه مطلب