شعر ” شمع و مهتاب ” – محمدرضا احمدی

شمع و مهتاب نورشمع و رخ مهتاب مرایادآمد از غم عشق دلم زود به فریاد آمد ماهتاب آمده و شمع شب افروز شده رخ مهتاب دراین میکده امداد آمد شعله شمع فقط تا به سحرگاه شتافت نور مهتاب ولی تا به ابد شاد آمد دل مجنون پی لیلی و غم ادامه مطلب

شعر ” ترانه عشق ” – محمدرضا احمدی

ترانه عشق شبیه روز تنهایی شبم بی تو چه دلگیره نرو از پیش من دیگر دلم از غصه میمیره صدای تو چو آوازی به گوشم شد طنین انداز چنان کوچ پرستوها جدایی میشود آغاز دلم چون شیشه میماند اسیرش گشته جان و تن نزن سازجدایی را بیا این شیشه را ادامه مطلب

شعر ” شوق سفر ” – محبوبه بیاتی

شوق سفر در خواب چشمانم اگر شبها چراغانی بود یاد تو در دل من همیشه طوفانی بود در خواب چشمانم اگر شقایقی می رویید عطر دستان تو را با هر نفس می بویید شوق سفر دارم از این شبهای بی خاطره باز دلهره دارم که شوم بازیچه ی دست نیاز ادامه مطلب

شعر ” جای تو خالی ” – محبوبه بیاتی

جای تو خالی واسه آخرین دفه دستتو تو دستم بزار تو دلمو خالی نکن نزار بگن طاقت بیار انگاری دیر اومدم بازم سر قرارمون نزار بهم بگن تو رو برده خدای مهربون بزار فقط واسه یه بار خیره بشم توی چشات من همونم که یه عمر با جون و دل ادامه مطلب

شعر ” صورتک ” – محبوبه بیاتی

صورتک به آینه نگاه کن اگه دیدی خودتو سکوت کن به حرمت چشمای اشک آلودتو نگاه کن تنها تویی تنها نشستی توی قاب نکنه یکی شبیه تو پیدا شده بایه نقاب نکنه تو رو برده سراب انگاری بی تاب شدی عین ماه آسمون دلزده از خواب شدی تو که عادت ادامه مطلب

شعر ” ترانه تنهایی ” – محمدرضا احمدی

ترانه تنهایی تو در جمع و دل من غرق تنهایی تو در آرامش محضی و من در شور و شیدایی تو مستی ازمی آسودگی از شوق سرشاری من اما در غم خال لبت مشغول جام و باده پیمایی تو پنهان در ورای سال و ماه و هفته و روزی کجا ادامه مطلب

شعر ” زندان ” – محمدرضا احمدی

زندان زندانی آزاد منم وای به زندان آزادی در حبس بود عادت رندان بودن چه گناهی است دراین دیر خرابه پادر گِل احساس چوگُل بین گلستان چون مرغ میان قفسی نغمه سرایی لبخند چوتند یس به لب مرکز میدان در دیر خرابات خوریم باده گلگون پیمانه ما خورده ترک برسرپیمان ادامه مطلب

شعر ” تماشایی ” – محمدرضا احمدی

تماشایی نمی گویم بدون تو تمام زندگی سخت است نمی گویم فقط باتو دلم خوشبخت خوشبخت است نمی گویم اگرباشی برایم زندگی عالی است نمی گویم نباشی تو وجودم از خودم خالی است ولی میگویم ای زیبا اگرباشی کنارمن بود دنیا به رنگ سبز شود این زندگی گلشن تمام آسمان ادامه مطلب

شعر ” ستار العیوب ” – محمدرضا احمدی

ستارالعیوب ای دو چشمان قشنگت همچودریای جنوب آن لبان مهربانت حامل صد بوس خوب تاج ابرویت کمان و برده از من دین و دل تیرمژگانت فرو گردیده در خور غروب پرتوی نور نگاهت خیره در چشمان من پاک می شوید زمن آیینه وهم و ذنوب دیده ام روی تورا با ادامه مطلب

شعر ” ترانه شادی ” – محمدرضا احمدی

ترانه شادی صبح مرا شاد کن بانگهی ای صنم خوب ببین نازنین عاشق و مجنون منم دلبری وناز کن ساز مرا ساز کن تابزنم زخمه ای رقص تو آغاز کن عشق تو مجنون کرد عاقل فرزانه را کرده چنین آشنا آدم بیگانه را یا به سر عقل برد آدم دیوانه ادامه مطلب