شعر ” جمعه بدون یار ” – محمدرضا احمدی
جمعه بدون یار جمعه شد یارم نیامد بر در میخانه بازاین دل آشفته از نادیدنش دیوانه بازمیروم در کوه و صحرا تا ببینم سایه ایاز نگارم در بیابان یا لب رودخانه بازدل پر از امید از دیدار یاراست و به شوقمیروم تا بل ببینم ناز آن دردانه بازدر خیالم پر ادامه مطلب
