شعر “ تنهایی ” – آمنه صادقی

“تنهایی” نه من ازخاطر تو می روم ای دردِ عزیز نه تو از خاطرِ من، داشته ای قصدِ گُریز به تو خو کرده ام انگار کسی در خودم است تو ولی لحظه به لحظه به تَنَم درد بریز همه از حال و هوای دلِ من باخَبَرَند همه حتّی درو دیوارو ادامه مطلب