دفتر شعر سما مولایی
دفتر شعر سما مولایی (زهرا)

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
زنگ بزن
دل من تنگه همین الان بهم بزن یه زنگ
لک زده دلم واسه اون دوتا چشمای قشنگ
واسه لبخند قشنگت توی اون صورت ماه
آخ که لرزوندی دلم رو تو فقط با یک نگاه
زنگ بزن شاید که حس کنم الان کنارمی
عکس چشمات ته فنجون منه تو فالمی
همه دنیا واسه تو همه دار و ندارمی
توی بیداری که سهله کل شب تو خوابمی
بیا که بدونه تو زندگی معنا نداره
اونقده خوبی که مثلت دیگه دنیا نداره
حرف من نیست که اینو یه شهر داره داد میزنه
که مثل دلبر من هیچکی تو دنیا نداره
یه حس ناب و عجیبی تو دلم ریشه زده
اینکه دل به تو سپردم واسه من حقیقته
بیا که بدون تو دنیا برام جهنمه
از غم دوری تو هرچی بگم بازم کمه
بیا که بدون تو زندگی معنا نداره
اونقده خوبی که مثلت دیگه دنیا نداره
حرف من نیست که اینو یه شهر داره داد میزنه
که مثل دلبر من هیچکی تو دنیا نداره
رفیق
رفیق ای همدم دیرین.
تویی آرامش جانم.
به درد من تو درمانی.
تو را چون جان میخوانم.
به وقت شادی و غمها،
تو بودی در کنار من.
به جز خوبی ندیدم من
ز تو ای ماه تابانم.
تو دریایی ز احساسی.
زلالی چون نم باران.
وجودت پاک و نورانی.
تویی پایان هر بحران
جاده
توی جاده زیر بارون
ی شب سرده زمستون
دوتا چشم خیس و نم ناک
ی دل تنگه پر از خون
کلی حرفای نگفته
ی جهان غرق سیاهی
پیشی توی تنگ قصه
دیگه نیست حتی ی ماهی
دیگه آسمون شبها
نداره حتی ستاره
دیگه دوستی و محبت
جایی اعتبار نداره
دیگه دل تنگی دنیا،
توی واژه جا نمیشه
دیگه موسیقی بارون،
بهترین صدا نمیشه
توی این زندونه قلبم
کلی آرزو اسیره
برای از تو نوشتن
دیگه خیلی خیلی دیره
نگاه کن، تو قلب مردم،
دیگه عشق جایی نداره
خب واسه دلای سنگی
آخه معنایی نداره
این روزا مهرو محبت،
شده قربونیه تقدیر
توی قلب هر ترانه،
کلی رویا شده زنجیر
سرنوشت
از همه چیز گذشتم
از تو و خاطراتت
از اون سکوت سردت
از آخرین نگاهت
گذشتم از خیالت
چشمای بی مثالت
از قصه های پوچت
از اون حرفای کالت
از خودمم گذشتم
نامه واست نوشتم
نوشتی که محاله
چه تلخه سرنوشتم
از همه چیز گذشتم
حتی صدای خندت
از حسه تو نگاهی
که آخرم گمم کرد
گذشتم از صدای
سرده سکوته تلخت
از اون روزی که گفتی
باید ی چیز بگم بت
گذشتم از خیاله
بارونای بهاری
از روزی که نوشتی
دیگه دوسم نداری
همون روزی که گفتی
دیگه تو رو نمیخوام
نوشتی دیگه حتی
تو خوابتم نمیام
اون روزی که نوشتی
نامه ها تو سوزوندم
نوشته بودی حتی
ی دونشم نخوندم
چه بغضایی که اون شب
به خاطرت شکستم
چه اشتباهی کردم
به پایه تو نشستم
چقدر روزای آخر
واست بنفشه چیدم
ولی دیگه ی لبخند
حتی ازت ندیدم
چقدر مزه دردو
به خاطرت چشیدم
تو قاب عکس بارون
عکس تو رو کشیدم
فقط هزارتا نامه
ی روز واست نوشتم
چ حرفایی که واست
رو شبنما نوشتم
عیب نداره مهم نیست
تو لایقش نبودی
من اشتباه می کردم
تو باعثش نبودی
پس چی شده که حالا
باز اومدی سراغم
یکم عجیبی آخه
خودت کردی جوابم
اون روزا کار من بود
فقط ستاره چیدن
از سر شب تا سحر
خواب چشاتو دیدن
اون روزا کار من بود
پیش تو رویا ساختن
تو اوج رویا تا صبح
موی سیاه تو بافتن
اون روزا کار من بود
فقط از تو نوشتن
دو بیت ، غزل ، قصیده
از حد شعر گذشتن
حیف دیگه خیلی دیره
تو ذات تو وفا نیست
پشیمونی برای
دردای من دوا نیست
حیف دیگه خیلی دیره
از ما گذشت همون روز
پشت سرت شکستی
همه پلاتو یک روز
قصه دیگه تموم شد
دیگه فراموشش کن
خانوم آتیشه عشقه
فیکتو خاموشش کن
ی خود نویس: ی نامه:
ی عکس یادگاری
گذاشتی روی قلبم
ی دنیا زخم کاری
تقدیر
پرنده ی مهاجر
توی قفس نشسته
منتظر بهاره
پشت درای بسته
نگاش به آسمونه
به اون سقف طلایی
انگاری دست تقدیر
بال و پرش رو بسته
ساکت و سرده دنیاش
خسته و بی جون شده
خیلی دلش شکسته
اسیر زندون شده
غم غریب دنیا،
نشسته روی قلبش
آخ که چشای نازش
خیلی پریشون شده
ی شب تو خواب و رویا،
خوابه بهارو دیده
تو آبی بیکران،
دوباره پر کشیده
لبخند زده به دنیا
نشسته روی قله
بازم تو آب چشمه،
عکس خودش رو دیده
دوباره پر کشیده
تو آسمونه رویا
یهو پریدش از خواب
بازم غریب و تنها
چشم انتظار دوباره،
منتظره بهاره
کاشکی بازم ی روزی
پر بکشه دوباره
تلخی غم تموم شد
ب آخرش رسیده
پرنده ی مهاجر،
دوباره پر کشیده
صبوری
من همونم که ی روزی
پایه غصه هاش نشستی
آخرم خودت دوباره
زدی قلبشو شکستی
من همونم که ی روزی
واسه تو جونشو میداد
اونی که ی تار موتم
به همه دنیا نمیداد
تو مثل ی بیت شعری
شعری زیبا و غم انگیز
مثل دل تنگی دنیا
تو غروب سرد پاییز
من همونم که نشستم
پایه درد تلخ دوری
نامه هم واست نوشتم
مختصر گفتی صبوری
تو مثل غروب پاییز
واسه من سردی و غمگین
مثل ی قهوه پر از فال
خیلی تلخی ولی شیرین
دل من شد عین دریا
سرد و بی قرار و خسته
مثل اون پرنده ای که
یکی بالشو شکسته
تو دلت ی جای دوره
جای عشق غرق غروره
ولی خب خوشی دنیا
سهم آدمه صبوره
لبخند تو
در دلم آتشه عشقه تو بپا شد ای دوست
با ی لبخنده تو قلبم به فنا شد ای دوست
یک نگاهی بکن ای ماهه شب تاره دلم
دل من گم شده در عمق نگاهت ای دوست
محو چشمان سیاهت شدم ای زیبا روی
تو بخواه تا بشود جان به فدایت ای دوست
منمو یاد تو و خاطره و دلتنگی
تو بگو من چه کنم تا که بیایی ای دوست
پاییز
میرسه پاییز دوباره
با نسیم و عطر بارون
با ی دنیا مهرو پاکی
با هزار رنگ فراوون
میرسه پاییز دوباره
زرد و سرخ و بی بهونه
با پرستوی مهاجر
با نوایی عاشقونه
میرسه پاییز دوباره
با یه عالم مهربونی
با نسیمی سرد و آروم
از خدا داره نشونی
ویران
دلا از عشق او ویران شدم من
به آن زلف سیه حیران شدم من
شراب چشم او نوشیدم اما
نفهمیدم که بی ایمان شدم من
من از شب تا سحر چشم انتظارم
ز عشق او سرگردان شدم من
منو اشک و غم و درد نبودت
پریشان از غمه هجران شدم من
خدا
بنام خداوند رنگین کمان
خداوند بخشنده مهربان
بنام خداوند دریای شور
خداوند پاکی خداوند نور
خدایی که نامش سراغازهاست
همانی که داننده راز هاست
بنام خداوند جان و روان
خدایی که پیدا بود در نهان
خدایی که چون نور در آیینه است
که عشقش همیشه در این سینه است
یادمه
یادمه روزای اول تو چشات ی برقی داشتی
با همون طرز نگاهت رو دلم اثر گذاشتی
یادمه عمق نگاهت دلمو بدجوری لرزوند
آخرم همون نگاها این دلو شکستو سوزوند
یادمه تو خوابو رویا تورو هی مرور میکردم
آلبوم خاطره هامو باتو جفتو جور میکردم
یادمه یروز نشستم عکستو نقاشی کردم
توی عمق قلب خستم اسمتو حکاکی کردم
یادمه با حس خاصی تو چشام نگاه میکردی
عاشق وقتی بودم که اسممو صدا میکردی
یادمه بهم میگفتی که کنار من میمونی
کاش همون روز میدونستم که چقدر نامهربونی
یادمه اون دم آخر تو چشات اشکی نداشتی
از همونجا فهمیدم که هیچ موقع دوسم نداشتی
روی گونه های خیسم بنویس
رو غمای سرده ناب دون بنویس
روی نم نمای بارون بنویس
روی گریه های لیلی بنویس
از غمه نبوده مجنون بنویس
اینارو تو کل دنیا بنویس
توی قلبه آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
توی صحرا و بیابون بنویس
روی این گلابه کاشون بنویس
روی اشکی که روونه بنویس
روی دلهای پر از خون بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلبه آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
روی برگه های دفتر بنویس
روی پر های کبوتر بنویس
اینا رو واسم از اول بنویس
ولی خب از این قشنگتر بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلبه آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیزه دنیا بنویس
روی گونه های خیسم بنویس
از غمه دوری عزیزم بنویس
روی اشکایی که ریختم بنویس
روی این قلب مریضم بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلب آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیزه دنیا بنویس
برو اون بالا رو ابرا بنویس
یا بیا تو قلب دریا بنویس
رو شنای نرمه ساحل بنویس
ولی خب درشت و خوانا بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلبه آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
روی آوازه قناری بنویس
روی گلهای بهاری بنویس
میدونم دوسم نداری ولی خب
فقط واسه یادگاری بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلب آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
روی عمر این دقایق بنویس
با پرنده های عاشق بنویس
رودله تنگه هلاکم بنویس
روی گل برگ شقایق بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلب آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیزه دنیا بنویس
تو دل تنگ خیابون بنویس
روی شبنم تو گلدون بنویس
روی گلبرگ اقاقی بنویس
توی اوج باد و بارون بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلب آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
توی این جهان هستی بنویس
روی قلبی که شکستی بنویس
راستی اون حرفای تلخت یادته؟
تو چرا اینهمه پستی؛ بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلب آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
روی گرمای تابستون بنویس
رو دله تنگه زمستون بنویس
رو قشنگیای پاییز بنویس
روی شفافیه کارون بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلب آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
روی عمق خاطراتم بنویس
روی گلهای حیاطم بنویس
روی عطر نامه هامم بنویس
روی بیوفاییاتم بنویس
اینا رو تو کل دنیا بنویس
توی قلب آسمونا بنویس
منو دیوونه و تنها بنویس
خودتو عزیز دنیا بنویس
تو رفتی
تو رفتی و منو تنها گذاشتی
با حرفات روی قلبم پا گذاشتی
میگفتی از منم عاشقتر هستی
ولی افسوس که تو دوسم نداشتی
با اون چشمات منو مجنون کردی
تو رفتی و دلم رو خون کردی
گلم بعد تو بدجوری شکستم
غلط کردم به پای تو نشستم
تموم شهرو امشب دوره کردم
ولی هیچ جا تو رو پیدا نکردم
فقط عشقم بگو جرمم چی بودش
من که جز تو به هیچکس فکر نکردم
با اون چشمات منو مجنون کردی
تو رفتی و دلم رو خون کردی
گلم بعد تو بدجوری شکستم
غلط کردم به پای تو نشستم
حسرت
بیا فکری به حال قلب ما کن
بیا حرفی بزن غوغا به پا کن
بیا که قلب زارم بی قرار است
بیا و درد قلبم را دوا کن
بیا که مردم از چشم انتظاری
بیا رحمی به حال زار ما کن
بیا که زندگانی بیوفا است
بیا جان مرا غرق وفا کن
بیا که اشک من بی تو روونه
بیا بی تو چشام کاسه خونه
بیا از حسرتت مردم دیوونه
فقط درد منو خدا میدونه
بیا بعد تو چشمام خیس خیسه
بیا که زندگی خیلی حریصه
بیا ای بیوفا که بی تو دیگه
قلم هم داره از غم مینویسه
بارون
بزن بارون که قلبم کوه درده
دیشب تا صبح غما رو دوره کرده
بزن بارون دلم دریای خونه
کسی حاله دلم رو نمیدونه
بزن بارون که غم توی صدامه
هزاران قطره اشک توی چشامه
بزن بارون بزن زندونه دنیا
سر ناسازگاری داره با ما
بزن بارون شب مهتابه امشب
بزن که قلب من بیتابه امشب
بزن بارون که ماهم پشت ابره
که درمان من اشک و آه و صبره
بزن بارون دل من خیلی تنگه
بزن که زندگی میدونه جنگه
بزن بارون دل دنیا چه سنگه
تو دسته زندگی تیر و تفنگه
بزن بارون دوباره روی شیشه
بزن که درد عشق درمون نمیشه
بزن بارون که سنگه قلب یارم
بزن بارون که خیلی بیقرارم
بزن بارون که دردم بی دوا بود
بزن بارون که یارم بیوفا بود
بزن بارون که پایانش همینه
تمومه عشق او غم شد تو سینه
برو حال دلت دریاب و دریاب
که تقدیر بده عاشق همینه
یه روزی
یه روزی از راه رسید و
تو دلم آتیش بپا کرد
ای خدا چه حالی داشتم
وقتی اسممو صدا کرد
یه نگاهی تو چشام
کرد دلمو از جا در آورد
خنده ای نشست رو لب هام
وقتی که اون دلمو برد
یه روزی از راه رسید و
دلمو به تپش انداخت
آخ که اون چشای نازش
مهرشو به قلبم انداخت
آخ که اون صورت ماهش
مثل خورشید می درخشید
دلو بی اجازه برداشت
حتی از خودم نپرسید
یه روزی ازراه رسید و
تیر عشقو به دلم زد
تیرشم صاف به هدف خورد
دلمو مال خودش کرد
پدر
پدر ای شور و شوقه زندگانی
پدر ای نغمه های مهربانی
پدر ای مایه آرامش من
تویی اجر بزرگ آسمانی
پدر ای روشنی بخشه جهانم
پدر ای ماهتاب آسمانم
تمومه دین و ایمانم تو هستی
خودت تنها دلیله دلخوشیمی
پدر ای منشع عشق و محبت
خودت تنها دلیل زندگیمی
مرهم
تا چشمامو میبندم
یهو تورو میبینم
با دل چکار کردی که
شدی عزیزترینم
شدی تمومه دنیام
بدجوری تورو میخوام
خودت شدی عزیزم
مرهم کل زخمام
شدی همه وجودم
تمومه تار و پودم
لبخنده روی لبهام
شدی بود و نبودم
شدی راز و نیازم
بردی هوش و حواسم
پیشم بمون همیشه
تو هستی چاره سازم
دلتنگی
من یه ماهی توی آبم
توی تنگه پر عذابم
منو از دریا گرفتن
نکردن فکری به حالم
نگفتن تنها میمونم؟
من بی دریا نمیتونم؟
نگفتن دلم میگیره
توی تنگ اسیر بمونم؟
واسه دوستام بیقرارم
ولی خب راهی ندارم
کاش میشد برم به دریا
من دیگه طاقت ندارم
با این که الان تو آبم
ولی خب غرق عذابم
یه گوشه تنهام گذاشتن
ندارن کاری به کارم
دوباره دلم گرفته
آسمونم شده ابری
ای خدا بهم کمک کن
که دیگه نمونده صبری
مادر
مادر یعنی زندگی
یعنی حس عاشقی
مادر یعنی سر پناه
هنگام آوارگی
مادر حس امیده
در اوج ناامیدی
تنها کسی که مثلش
رو هیچ کجا ندیدی
مادر مثل ستاره ست
توی شبای تارت
حس نابه دلخوشی
بر قلب بی قرارت
مادر یعنی فرشته
رو پیشونیش نوشته
مادر یه موهبت
بزرگ سرنوشته
مادر میشه یه مرهم
وقتی که غصه داری
اون کسی که همیشه
سر رو شونش میزاری
مادر تویی وجودم
تمومه تار و پودم
فدای تو همیشه
تویی بود و نبودم
مادر مثل ستاره ست
توی شبای تارت
حس ناب دلخوشی
بر قلب بی قرارت
از وقتی که تو رو دیدم
از وقتی تو رو دیدم
عکستو تو دلم کشیدم
تو شدی تمومه قلبم مثل تو هیچ جا ندیدم
از وقتی تو رو دیدم تو شدی دار و ندارم
میدونی من دیگه بی تو
عزیزم آروم ندارم
از وقتی تو رو دیدم تو شدی کل وجودم
یموقع نگی نگفتم که شدی بود و نبودم
گفتم
گفتم که یار من باش
گفت یار جز او نخواهم
گفتم وجود من باش
گفت که تو را نخواهم
گفتم دلم اسیره
گفت دیگه خیلی دیره
گفتم چشات چه نازه
گفت آره غرقه رازه
گفتم دلم رو بردی
گفت چرا دل سپردی
گفتم تویی وجودم
گفت اونه تار و پودم
گفتم دل به تو بستم
گفت از عاشقی خستم
گفتم عشق مثل آبه
گفت عشق فقط عذابه
گفتم دلت شکسته؟
گفت آره دیگه بسه
گفتم تنهات گذاشته؟
گفت که دوسم نداشته
گفتم دستات چه سرده
گفت قلبم پره درده
گفتم تویی امیدم
گفت مثل اون ندیدم
گفتم دل به تو بنده
گفت اون شده برنده
گفتم بی تو نمیشه
گفت تو قلبمه همیشه
گفتم که خوش به حالش
هنوز مونده خیالش
گفت آره خوش به حالش
که رفته پیش یارش
گفتم عزیز من باش
گفت زخم اون مونده جاش
گفتم فدای قلبت
مرهم میشم به زخمت
گفت نه دیگه نمیشه
این دل که خوب نمیشه
گفتم دل تو پاکه
گفت که شبیه خاکه
گفتم خوابتو دیدم
گفت دیگه من بریدم
دفتر شعر
سما مولایی
(زهرا مولایی)
جدول کامل هم قافیه ها

32 دیدگاه
گلنار مهرانی · 2026/05/19 در
درود فراوان برشما .شعر رفیق زیبا و روان سروده شده.موفقیتهاتون روز افزون.
جلال زمانی · 2026/05/03 در
سلام ودرود
شعر جاده خیلی جالبه
آفرین
اما اگر لطف کنید بین هر چهار مصرع فاصله ی بیشتری بگذارید راحت تر می شود شعر تون را مطالعه کرد
سهیلا سعدی · 2026/02/05 در
برای پدرومادرچقدرقشنگ وزیباسرودین
جلال زمانی · 2026/02/03 در
شعر زنگ بزن زیبا ست و دلنشین
مرحبا
رضا نجفی · 2025/11/05 در
درود .شعرهای خیلی زیبایی هستن بانو …مخصوصا شعر صبوری… موفق باشید …
علی فتحیه · 2025/11/02 در
عالی بود شعر ها و ترانه های شما لذت بردم خوش بدرخشید
زهرا ایران نژاد · 2025/05/25 در
سلام با خوندن ترانههای قشنگتون یه بغضی سد راه گلوم شد
واقعا زیبا سرودید احسنت بهشما هنرمند ایران زمینم
سعید میرزائی · 2025/05/24 در
ترانه ” رفیق ” با بیان شیوا و بدور از تکلف سروده شده و برای بنده دلنشین و زیبا بود. موفق باشید.
بابک بابایی · 2025/02/21 در
درود بانو مولایی بزرگوار اشعارتون زیبا و دلنشین هستن پیروز و سر افراز و مانا باشید
سرور ویسی · 2025/01/12 در
اشعارتون محشره مث شماکه بهترین هستید.💝🙏