دفتر شعر محمدرضا جاودانی

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

دفتر شعر محمدرضا جاودانی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

شراب

این چه قانون عجیبی ست که عالم دارد؟
هرکسی اهل جفا نیست چرا غم دارد؟

زندگی صحنه ی یکتاست ولی این صحنه
یک نفر عاشق پر تاب و توان کم دارد

اینهمه زخم که در حنجره های شهر است
زخم عشق است که صد طعنه به مرهم دارد

ما که اندر خم یک کوچه اسیریم هنوز
یا رب این شهر دو صد کوچه ی پر خم دارد

یک نفر در ته چاه است ببینید اینجا
چه کسی هست که صد ناله ی مبهم دارد

یوسفی هست ولی هیچ خریداری نیست؟
یا شغاد است که صد کینه ز رستم دارد؟

تا که در حلقه ی ما سلسله ی مویی هست
طره اش دست در اندیشه ی آدم دارد

زهر عشق است که تشویش خماری دارد
اندکی دانه ی انگور مگر سم دارد؟

این مصائب که مسیحا به تمامش تن داد
از خداییست که صد لطف به مریم دارد

مادر

مادرم با تو درد دل دارم
ای که در لا به لای موهایت
قرص تسکین دردهایم بود
پس کجا رفته گفتگوهایت؟

من کماکان چو کودکی هستم
من هنوز از تو شیر می خواهم
من هنوزم برای آرامش
دست پر چین پیر می خواهم

گفته بودی بدون من هرگز
جای دوری سفر نخواهی کرد
سیب ممنوعه را مگر چیدم؟
یا دلم غفلتا گناهی کرد؟

بعد تو هرچه خانه را گشتم
رنگ ها را سیاه می دیدم
تا به عکست نگاه می کردم
ماه را توی چاه می دیدم

راستی حالت آنطرف خوبست؟
نهر ها آنطرف عسل دارد؟
آنکه بر او نماز می خواندی؟
اصل اصل است یا بدل دارد؟

آن زمان ها اذان که می گفتند
آسمان دلت بهاری بود
«دشت سجاده» ات پر از باران
«در نماز تو نور جاری بود»

جانمازت هنوز بی تاب است
مهر پیشانی تو ترکش کرد
حال سجاده ات دگرگون شد
ارتحال تو را که درکش کرد

مادرم دست های زیبایت
مثل ته دیگ های تو تک بود
خشک اما دلپذیر بود افسوس
گردی ظرف شام کوچک بود

آخرین تکه اش به دست تو
توی بشقاب من چرا افتاد؟
من که فهمیده بودم عمدی بود
برق چشمان تو فریبم داد

بر لبت خنده ای که جاری شد
معنی چشم پر فروغت بود
من که سیرم دگر نمی خواهم
اولین،آخرین دروغت بود

خسته بودی ازین دورویی ها
خسته بودی ازین تباهی ها
کاش می شد که قبله گردد باز
پای تو در طواف ماهی ها

حاصل برف روی گیسویت
بذر لبخند بر لب من بود
سهم من قدرت جوانی شد
سهم تو پیری و شکستن بود

امشب از دوری ات پریشانم
باز پهنای صورتم خیس است
باز در قاب عکس می بینم
چشم هایی که پاک و قدیس است

با نگاه ستاره ها در شب
زیر پایت بهشت را دیدم
در سکوتی که حکمفرما بود
حکمت سرنوشت را دیدم

رباعی

باقیّ پرندگان به سرعت جستند

پنداشت که این دو بینوا هم دستند

افسوس که باغبان ندانست اینجا

گنجشک و مترسکی به هم دل بستند

پناه

سرد است و جز در کوچه ها بستر ندارد
حتی کلاهی بینوا بر سر ندارد

ده ساله یا کمتر ز ده سال است سنش
پس کسب و کارش را کسی باور ندارد

کوچک شده پیراهن از قد برادر
جز این دگر پیراهنی در بر ندارد

با اینهمه خوشحال از این شد که دیگر
او خواهر و داداش کوچکتر ندارد

در کوچه ها هی داد می زد فال دارم
جز او ولی این صحنه بازیگر ندارد

هیچش نگاهی ، دست گرم مهربانی
شاید دگر این شهر پیغمبر ندارد

سقفی ندارد تا رها گردد ز باران
او خانه اش دیوار و حتی در ندارد

باران لباس پاره اش را خیس میکرد
در حمله ی باران دگر سنگر ندارد

مهمان دود اگزوز راننده ها شد
ترسی ز سوت ممتد افسر ندارد

کز می کند در گوشه ای از یک خیابان
مانند ققنوسی که خاکستر ندارد

اما دلیل تازه دارد اشکهایش
بیچاره دیگر شانه ی مادر ندارد

شاباش

توو بارون شبای سرد من باش
بیا رو گونه های زرد من باش
بگیر از من گل سرخ تبسم
تو که درمون نمیشی ، درد من باش

بیا چون سیلی شب رو تن روز
منو با آتش خشمت بیافروز
تو ای تمثال بارون بهاری
به من هم بی وفایی رو بیاموز

ببین کوچه بدون تو عجیبه
سکوته ، سرده ، تاریکه ، غریبه
ولی راتو برو ، رو بر نگردون
آخه دل تنگیامونم فریبه

دیگه بعد تو بارونا تگرگن
تموم زندگی ها عین مرگن
گمانم قلبتو دادی به ابرا
که مردم شاهد شاباش سنگن

دفتر شعر
محمدرضا جاودانی

جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

32 دیدگاه

جلال زمانی · 2026/04/24 در

سلام ودرود
شراب شعر زیبا ست
آفرین

    محمدرضا جاودانی · 2026/04/26 در

    سپاس فراوان از لطف شما

م. محمودی · 2025/05/31 در

مجموعه‌ی اشعار شما حاوی نگاهی زیبا و اندیشه‌ای تأمل‌برانگیز بود. ممنون از اشتراک‌گذاری.🙏🌹
(با کلیک روی نامم، از دفتر شعرم دیدن کنید)

    محمدرضا جاودانی · 2025/06/07 در

    سلام و درود
    ممنون از شما حتما با افتخار

بابک بابایی · 2025/05/27 در

درودجناب جاودانی بزرگوار اشعارتون زیبا و دلنشین هستن پیروز و ماندگار باشید

    محمدرضا جاودانی · 2025/06/07 در

    سلام و عرض ادب
    متشکرم از نگاه شما🙏🙏🙏

سعید میرزایی · 2025/05/25 در

ترانه « مادر » بسیار زیبا، عمیق و صمیمانه بود…روح مادران آسمانی در آرامش ابدی🌹🌹🌹

    محمدرضا جاودانی · 2025/06/07 در

    سپاس فراوان از لطف شما 🙏🙏🙏

منصوره حسین زاده · 2024/05/18 در

آقای جاودانی درود بر شما،تبریک به شما برای نوشتن این شعرهای زیبا،خیلی لذت بردم،یکی از یکی زیباترن👏🏻👏🏻

    محمدرضا جاودانی · 2024/07/11 در

    سلام و عرض ادب
    سپاس فراوان از لطف شما،🙏🙏🙏

محمدرضا جاودانی · 2023/10/19 در

متشکرم از لطف شما

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *