دفتر شعر محمدرضا خوشرو

منتشر شده توسط مجید فاضلی در

دفتر شعر محمدرضا خوشرو

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

منطق پلاس

من که با آیه ی چشمان تو عاشق شده ام
وقت دیدار لبت منکرِ منطق شده ام
نطقم از دیدن چشمان تو کور است ولی
وقت خندیدن لبهای تو ناطق شده ام

سرّ این خنده ی شیطانی دلبرکش تو
چیست هر اَمر که نشنیده موافق شده ام
وقت و بی وقت در اندیشه ی دیدار تو سوخت
وقت دیدار تو بی تاب دقایق شده ام

خال این صورت زیبا چه برازنده ی تو است
مثل حیرت زده ای مات حقایق شده ام
دلنواز است بسی زینت در خلقت تو
محو تدبیر خداوند خلایق شده ام

خاطری نیست در این خانه ی مخروبه ی دل
من که آبادترین عاشق حاذق شده ام
هرچه در وصف تو گفتم همه از مهر و صفا است
بیش از این غرق در این خلقت لایق شده ام

فتح قلم 🖋

تا ما گِره ای از دِگــــری بـــاز نکردیم
دستی نگرفتیم و دلی ســـاز نکردیم
انسان که نوشتیم به فرمایِشِ استاد
این فتحِ قـلـم را کـه نه آغاز نکردیم

این دل که گرفتیم چرا از که گرفتیم
یک سجده ی شُکری که به درگاه نکردیم
این عُمرِ گرانـمایه به تکرار گذشـت و
افسـوس نـدیدیم که یـک آه نـکردیم

دل داده ی عشقیم و همدرد و خدا ترس
واز سـازِ جـگر سـوزِ دِلـی بیم نکردیم
در باور مان عشـق و وفا را نفروشیم
گفتیـم نـشد آنچه که گفتیـم نـکردیم

از کِذب که گفتیم دران مصلحتی هست
تفـسیــر غـلـط بـود و اِنکـار نـکـردیـم
در محفِلِ عُشاق که یک ره سِپری شد
بر گـردنِ مـا بـود که اجـبـار نـکـردیم.

تقدیر

سر خوش از باده یِ تقدیر بِسانی افسون
غرقِ گویش و سُراییدنِ شعری موزون
مُهرِ باطل به تمامیّتِ اشعارم زد
قلبِ سردی که به جان خواستمش چون مجنون

رفت عشقی که برایم همه هَنجارم بود
سایه اش باعثِ دل دادنِ افکارم بود
بی سبب ساخت برایم غمِ هجرانش را
ماتِ این قصّه برایم همه اشعارم بود

بیش از آن لایِقِ عشقم که مرا دانستی
حقّ ِ مطلب نه چُنان بود نمیدانستی
این که از سنگِ ترازویِ تو من دلگیرم
من نمی‌دانم و حاشا تو که میدانستی

دل که بشکست بَران بَند زدن ممکن نیست
دل شکستن ثمرش دَرد کشیدن دارد
سنگِ سَر ، سَر شِکند سنگِ ترازو قلبی
ساز ناکوک که باشد چه شنیدن دارد

سپاس

دِل همه آغوشِ تو با یک غزل
منزِلَتی ساخته ای از اَزل
سجده یِ شُکرم همه لبریزِ عشق
شاکِله این باشد و باقی عمل

در پَسِ این پرده ی نیکو سِرشت
جاه و جَلالیست که نَتوان نِوشت
مِی کَده را از رُخِ مَستان بِبین
ساغَر و ساقی و مِیَش از بهشت

از تو طَلب کردَنِ جَنّت خطاست
قابِلِ هیچیم که هیچَم عَطاست
دِل که نَبَستیم به دُنیایِ خویش
خادِمِ آنیم ، که زائر سراست

دفعِ بَلا ، راه گُشا ، دادرس
مونِسِ جان ذاتِ اَناالحق شَفاست
دَفتَرِ عِشقی که بِنامَم گُشود
شاد بِبندَم که چُنین با صفاست

دفتر شعر
محمدرضا خوشرو

جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

16 دیدگاه

بابک بابایی · 2025/05/27 در

درودجناب خوشرو بزرگوار اشعارتون زیبا و دلنشین هستن پیروز و سر افراز و مانا باشید

    محمد رضا خوشرو · 2025/05/28 در

    درودها برای شما بزرگوار آرزوی سلامتی دارم .
    موفق و موید باشید.

سعید میرزایی · 2025/05/25 در

جناب خوشروی گرامی بسیار خوش ذوق و خلاق هستید در سرودن ….در اوج بدرخشید هم ترانه ای عزیز.

م. محمودی · 2025/02/08 در

اشعار شما بسیار زیباست👏👏🌹

منصوره حسین زاده · 2024/05/18 در

درود بر شما آقای خوشرو،شعراتون بنظرم بسیار زیبا بودن،جزو شعراییه که دوست دارم هر روز بخونمشون.قلمتان مانا🌹

    محمد رضا خوشرو · 2024/12/12 در

    سلام و درود وسپاس

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *