ترانه « ایران » – حشمت اله بیرانوند
ایران
تنت بوی پیراهن یوسفه
دلت بیستون محشره زاگرسه
نگاهت نسیم فارسی خلیج
از اون دور دستا به من میرسه
دماوند همون کوه افسانه ای
تو رو قاب کرده میون قصه
به سیمرغ و ققنوس و دارای پیر
قدت میرسه بیشترم میرسه
تو اون خاک رویین تنی،سرزمین
که محکم نشستی به روی زمین
طلایی دو گیسوت و وا میکنی
به اروند و هامون نگاه میکنی
خبر داری از برق تیز نگات؟
به کارون طلاطم به پا میکنی
تو ایران من محکم و استوار
همیشه تو پیروزی و برقرار
نشستی تو دستت پره خاطره
تو قالی دشتت آهوی ظاهره
تو آبشارهای زلال نگات
دل عاشقی داره تاب میخوره
گلا عطرتو،توی دامن کنن
همه عاشقا عطرتو می زنن
چه بوی خوشی میده پیراهنت
تنت بوی یوسف شده واسه من
تو ایران من محکم و استوار
همیشه تو پیروزی و برقرار
تو اون نور خورشید دشت کویر
که سایت میفته تو چشمای من
نگاه میکنم تا ببینم تو رو
تو نور نگاهت چشام گم شدن


2 دیدگاه
اصغر داداش زاده(افیون) · 2022/04/03 در
خیلی عالی و پر غرور
سارا خوش روش · 2021/11/23 در
سلام و وقت بخیر،شعر زیباتون در ستایش وطن ستودنیست