ترانه « شهر قصه ها » – علیرضا خوشرو
شهر قصه ها
دلم داره پر میزنه ، واسه دوباره دیدنت
واسه دیونه بازیات،ناز کردنو خندیدنت
ای روزگارِ لعنتی ، نبین صدام در نمیاد
به جونِ هرچی عاشقه،جونم داره به لب میاد
اگه می شد که روزگار،بهم یه فرصتی می داد
دوباره باز می دیدمت،صدایِ خنده هات بیاد
می بردمت یه جایِ دور،تو دلِ شهرِ قصّه ها
جایی که من بودم و تو،دور از تمومِ غصّه ها
این شهرِ قصّه هایِ ما،بینِ دو کوهِ سنگیه
درونِ دشتِ سبزِ اون،پُر از گلایِ رنگیه
ای روزگارِ بی مرام،فرصت بده فقط یه بار
نزار که حسرت بمونه، رو دلم آخرایِ کار
علیرضا خوشرو

5 دیدگاه
ملیحه ارجمند · 2021/11/24 در
درود شاعر گرامی بسیار عالی و زیباست
هاجر امانی · 2021/10/01 در
ترانتون بسیار زیبا شده
درود بر شما اقای خوشرو. براتون بهترین هارو ارزو میکنم
علیرضا خوشرو · 2021/10/02 در
سلام
درود بر بانو امانی گرامی
ممنون از حضور شما
🌹☘️🌿🌹
نرگس میرشاهی · 2021/09/30 در
درود بر شما. قلمتون سبز و مانا آقای خوشرو 🌱
علیرضا خوشرو · 2021/10/02 در
سلام
درود بر شما بانو میرهاشمی گرامی
ممنون بابت حضور شما
🌿🌹🌿