ترانه « طاعون » – حوریا صفایی نسب
طاعون
دنیا برات خواب خوشی دیده
من تا تهِ این بازی و رفتم
وقتی که لجبازی نمیدونی
من تا ته لجبازی و رفتم!
*****
وقتی که خورشیدم رو میبردن
من موندم و چشمات و تاریکی
باور ندارم رفتی از شهرم
وقتی به من انقدر نزدیکی…
*****
گفتم بریز چشماتو تو رگ هام
وقتی به من خون میزدی رفتی!
وقتی که با چشمای بیمارت
این شهر و طاعون میزدی رفتی
*****
باور کن از دوریت میمیرم
غم رو به جات آغوش میگیرم
زخمی ازت جا مونده رو دستم
یادم بیاره از خودم خستم !
*****
گفتم بریز چشماتو تو رگ هام
وقتی به من خون میزدی رفتی !
وقتی که با چشمای بیمارت
این شهرو طاعون میزدی رفتی…
حوریا صفایی نسب

9 دیدگاه
محمدجدی · 2023/12/14 در
من موندم و چشمات و… ✌
مهدی بیرقی · 2022/10/20 در
ممنون از اشعارتون.
علیرضا خوشرو · 2022/09/15 در
سلام
درود یر شما
زنده باشید و پایدار
🌹🌹🌹🌹
اصغر داداش زاده(افیون) · 2022/04/30 در
خیلی زیبا و روان بود لذت بخشه خوندن شعراتون
هاجر امانی · 2021/08/23 در
بسیار عالی لذت بردم
سمیه افشار · 2021/06/16 در
سلام بسیار عالی و روان …
مهری معلمی گرجی · 2021/04/24 در
خانم صفایی نسب شعرهاتون خیلی قشنگ و روان هستن…این شعر رو خیلی دوست داشتم..موفق باشی عزیز
هومن محمدی · 2020/12/06 در
زیبا بود
حوریا صفایی نسب · 2020/12/28 در
ممنونم !!