ترانه « مرد » – نرگس میرشاهی
مرد
تورو تو رخت عروسی نمی بینم
دیگه باز ستاره ای من نمی چینم
اگه نیستی پیشم و رفتی تو دیروز
این و من به دست تقدیر نمی بینم
تو خودت خواستی بری، بری جدا شی
بری و تو خاطراتمون رها شی
تو که اون روزای اولش می گفتی
نمیشه نمیتونم که تو نباشی
الان انگار دستای اون و گرفتی
برو اما بدون از چشمم میوفتی
من باهات چه رویاهایی ساخته بودم
کسی رو مثل تو من نشناخته بودم
اومدی دنیامو زیر و رو میکردی
به دلم گفتم عزیزم ، به! چه مَردی
چه سفرها تو خیالم با تو رفتم
کل شهر و با تو من پیاده رفتم
اما تو رفتی منو تنها گذاشتی
خاطرات و توی قلبم جا گذاشتی
الان انگار دستای اون و گرفتی
به اونم قول میدی یا هنوز نگفتی
که دوستش داری و تو براش می میری
که به چشمای سیاهش تو اسیری
چیزایی که گفتی رو باور میکردم
امشبم این خاطرات و دوره کردم
من گذشتم از تو و عشق جدیدت
مرد نبودم، اما دیدی؟ خیلی مَردم!
نرگس میرشاهی

0 دیدگاه