ترانه « یادش بخیر » – فاطمه میرزا علیان
یادش بخیر
یه روزتوراه مدرسه
دیدم چشات دلواپسه
وقتی چشات می لغزید
یهودلم می لرزید
تم چشات بارونی بود
رنگ لپات ناردونی بود
نعره ی بی صدا بودی
عربده ی حیابودی
خودتوبه اون راه میزدی
بااون چشات جار میزدی
حقه ی صدرنگ نگات
کتاب پر حرف چشات
آخر نیرنگ بودی تو
یه دام تاهمیشه
هرگز بی تو نمیشه
یکهو گرفتی دستمو
گفتی تا آخر هستمو
گفتی یه کوچه باغیه
رودیواراش یه طاقیه
گنبد شاتوتی داره
بوته ی کاکوتی داره
زیر گذر بهاره
اصلا کلاغ نداره
با آب گل می شورمت
یه در میون می بوسمت
برکه ی ماهی داره
هرچی بخواهی داره
همونجا چادر می زنیم
دیگه چونه نمی زنی
تا بالاکردم سرمو
پایین می دادم حرفمو
یه کوچ باغ شاتوتی
باعطر ناب کاکوتی
این کوچه باغ قصه بود
دلم براش هوایی بود
سرتاسرش رهایی بود
حتما شباش مهتابی بود
دوون دوون می رفتیم
ما داشتیم در می رفتیم
فاطمه میرزا علیان


0 دیدگاه