دفتر شعر جمیله اورانی پور

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
شیرین
شیرین شدم فرهاد کو
آن عاشق بی باک کو
در بیستون آن یار کو
آن مونس و غمخوار کو
من در هوایش آمدم
در پای کوه بیستون
من در دیارش آمدم
ای کوهکن فرهاد من
ای عاشق دل پاک من
بنگر از آن بالا به من
من این همه راه آمدم
از بهرِ فرهاد آمدم
من ساکن کوی توام
شیرینِ مهرویِ توام
یکدانه محبوبِ توام
فرهاد من بنگر به من
من عاشق روی توام
برخیز و اسبت زین بکن
آن تیشه را اندیشه کن
فکر دل شیرین بکن
از بیستون پایین بیا
با ساز و با شادی بیا
آنگه بیا در پیش من
کام خودت شیرین بکن
تقدیر
سپردم دل به تقدیرم
به هر جا رفت من می رم
تو با من نیستی آری
ولی باز است زنجیرم
اگر چه از تو دلگیرم
دلم رو پس نمی گیرم
خدا داند که من عمری
بدونِ تو نمی میرم
به پای عشق تو پیرم
زدی بر سینه شمشیرم
ولی من باز خندیدم
شراب عشق نوشیدم
گره شد باز فهمیدم
تو کردی ناز رنجیدم
دلم را برده ای دیدم
اگر چه از تو دلگیرم
دلم رو پس نمی گیرم
بدون تو نمی میرم
خدا داند که من عمری
به پای عشق تو پیرم
تو با من نیستی آری
ولی باز است زنجیرم
عزیز من بیا ساحل
تو دریایی و دریا دل
همیشه مانده در خاطر
تو فریاد منی در دل
عزیز من بیا ساحل
قسم خوردم بدون تو
ننوشم مِی بگو تا کِی
بمانم منتظر بی مِی
نباش از حال من غافل
عزیز من بیا ساحل
در این کشتی و این طوفان
سپردم دل به کشتیبان
شدم مهمان
رها شد دل از آن طوفان
تو هم بسپار کشتیبان
شوی فارغ از آن هجران
نباش اینگونه سرگردان
عزیز من بیا بیرون
از آن باد و از این طوفان
قسم خوردم بدون
تو ننوشم مِی
بگو تا کِی
بمانم منتظر بی مِی
نباش از حال من غافل
عزیز من بیا ساحل
راز عشق
نگاهم با نگاهش آشنا شد
دلم رفت و به عشقش مبتلا شد
ندانستم چه میخواهد از این دل
که آن را برد و ناگه بی وفا شد
خدا داند که در قلبم چه ها شد
مرا آتش زد و نوری به پا شد
در آن غوغا که دل از خود جدا شد
همه عالم به چشم ما فنا شد
رفیق راه ما تنها خدا شد
برای درد ما مشکل گشا شد
ستون زندگی از نو بنا شد
دل غمدیده ی ما رو به را شد
زدم بر چنگ دل با ساز و آهنگ
درامد کهربا از داخل سنگ
نوای زندگی آمد پس از رنج
دلم را برد من ماندم و این گنج
تیر آخر
دلم برده بودی
چه تنها شدم من
به دل گفته بودی
شکیبا شدم من
تو دادی نویدم
توانا شدم من
ز شوق تو در خود
چه بر پا شدم من
بنازم به عشقم
که دریا شدم من
برایش نوشتم
شکوفا شدم من
رخش را که دیدم
چه زیبا شدم من
به صد دل خریدم
پر آوا شدم من
سپردم به یارب دلم را
مرا برده در باغ گلها
به رویای قلبم
سحرگه رسیدم
و نقش خوش او
در آنجا کشیدم
خوشا بر دل ما
که تو سرزدی
به این خسته دل
تیر آخر زدی
دفتر شعر جمیله اورانی پور

20 دیدگاه
محمد جواد محمودی · 2025/11/16 در
درود به شما بانوی شاعر 🙏🌹
اشعار شما بسیار دلنشین و زیباست
امیدوارم همیشه موفق باشید ✨
بابک بابایی · 2025/06/14 در
درودخانم اورانی پور بزرگوار اشعارتون پرمحتوا و زیبا هستن سربلند پیروز و ماندگار باشید
زهرا رحمانی فر · 2025/05/05 در
با عرض سلام و خدا قوت خدمت شما دوست عزیز
زیبا بودند
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما
علیرضا نوروزیان · 2024/02/04 در
“شیرین” عالی بود
لذت بردم،آفرین💙🌹
سما مولایی · 2023/08/09 در
شعر هاتون زیباست دوست هنرمند موفق باشید
علیرضا نوروزیان · 2023/02/08 در
اگه تو باشی و دنیا نباشه
میشه با تو همه دنیا رو حس کرد
همه دنیا بیاد و تو نباشی
دلم دق میکنه با این همه درد
علیرضا نوروزیان · 2023/01/21 در
شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
جمیله · 2023/01/24 در
عشق در دل روشنایی می دهد
بعد از آن درد جدایی می دهد
ناگهان حس رهایی می دهد
بینوا را نِی نوایی می دهد
بعد از آن رنگِ الهی می دهد
در دلِ خالی صفایی می دهد
راه و رسم عشق را من جُسته ام
تا ابد با جامِ مِی دل شسته ام
راه روشن، خانه بی غم، دلبر یکدانه همدم
مِی فراوان، شعله در جان، ساقی و میخانه با هم
علیرضا نوروزیان · 2023/01/10 در
درود
مرحبا به شما
از خواندن اشعارتان لذت بردم
مریم زارعی · 2022/09/07 در
اشعارتون زیباست دوست عزیز