دفتر شعر سعید میرزایی

منتشرشده توسط مجید فاضلی در تاریخ

دفتر شعر سعید میرزایی

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

پای گندم

وقت فرمان شد و این ولوله بر جا
توی فردوس برین هلهله بر پا
آن کلیدی که بدستان پدر بود
شد گَلوبند و نشست سینه ی حوا

نو عروسی که به تن بوی خُتن داشت
تاج زرین به سرش دست پدر کاشت
چو سخن فاش زِ رازی به لب آورد
تک درختی به دِلش سایه بیافراشت

طعم یک میوه ی ممنوعه عسل شد
پای سیب، قول و قرار ردّ و بدل شد
پای گندم، تَبِ یک بوسه گذر کرد
بوسه تعبیر دورنگی ز ازل شد

«بخش تکرار»

نیمه دریاب، نیمه را نیمه پدرجان
نیمه در دل آتشی تازه به پا کرد
همچو ققنوس توی این بال و پرش سوخت
پای خاکسترش آورد عشق و این درد

اگه حال دلم خوبه

اگه حال دلم خوبه
می بندم جای زخماشو
اگه چشمام پُره خندَس
می بوسم جای اخماشو

اگه حال دلم خوبه
میشینم پای حرفاشو
اگه رقصی تو دستامه
میدم اون ساز و دف هاشو

***بخش تکرار***

تا وقتی حال من خوبه
که رویا پشت در باشه
بازم درهای خوشبختی
فقط از پشت سر واشه

تا وقتی حال من خوبه
که میگی پشت در باشی
اگه اینا همش خوابه
نرو باز دور از اینجا شی

************

اگه رازی توی سینهَ س
که میشکونم قسم هاشو
اگه پاهام یه جا بند نیس
میرم جای قدمهاشو

اگه حال دلم خوبه
یا که این نبضم آرومه
یجوری مبتلام کردی
که لبخند تو دارومه

****بخش تکرار***

تا وقتی حال من خوبه
که رویا پشت در باشه
بازم درهای خوشبختی
فقط از پشت سر واشه

تا وقتی حال من خوبه
که میگی پشت در باشی
اگه اینا همش خوابه
نرو باز دور اینجا شی

آدمکا

پیوسته در رنجیم
از بس خودآزاریم
انگار یه دنیا رو
از هم طلب داریم

تو زخم همدیگه
پی چی میگردیم
مرهم نمیشیم هیچ
انگار فقط دردیم

**بخش تکرار**

لبخند بی جونیم
سوز زمستونیم
از حال و روز هم
چیزی نمیدونیم

*************

از حرف این و اون
از بس که ترسیدیم
از زندگی کردن
چیزی نفهمیدیم

این حال و روز ماست
دلخوش به یک رویا
توو حسرت دیروز
دلواپس فردا

**********
لبخند بی جونیم
سوز زمستونیم
از حال و روز هم
چیزی نمی دونیم

طلوع

درد دل را تو نهان کن
پشت دیوار نگاهت
کنج ویران دلت کن
آخرین جای پناهت

جملگی اهل فریبند
هر که بر دل نظری داشت
حرف دل را که شنید رفت
بغض تلخی به گلو کاشت

** بخش تکرار **

رو بگیر از همه کس دل
با جهان خود شروع کن
اگر از غروب گذشتی
بی بهانه صبح طلوع کن

*****

تو خودت کلّ جهانی
به درونت سفری کن
از گلستان وجودت
چشم و دل را خبری کن

توی خلوت بنشین و
یکّه مهمان خودت باش
چو طبیبی سَرِ بیمار
پای این زخم دلت باش

رو بگیر از همه کس دل
با جهان خود شروع کن
اگر از غروب گذشتی
بی بهانه صبح طلوع کن

غم دل

تَهِ مَتروکه ی این ذهن زمینیم
که اَبَد خورده ترین های جهانیم
نه تو از راز دِلت میل سخن بود
نه همین من که بگویم چه عیانیم

همه کارَت شده یک گوشه نشستن
مگر این گوشه نشینی چه ثَمَر داشت؟
رَهِ این غَمکده بی نور و چراغَست
مگر این گفتَنِ رازت چه خطر داشت؟

تَبِ سردی که در این لحظه ی دیدار
تَنِ این رابطه بوسید و گذر کرد
مَنِ دیوانه ولی محو تماشا
خَمِ اَبروی تو یک لحظه اَثَر کرد

“کورس ترانه”

غَم دل را، چه بگویی چه نگوئی
بِنِشینم به دلت، رخ بِنَمایی
غَمِ دل را، که بگیرم بِرَهانم
تو فقط خنده ی زیبای خدائی

غم دل را چه بگویی، چه نگویی
بنشینم به دلت، رخ بنمایی
غم دل را که بگیرم، برهانم
تو فقط خنده ی زیبای خدایی

دفتر شعر
سعید میرزایی

جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید

دسته‌ها: شعر و ترانه

مجید فاضلی

خواننده / ترانه سرا / آهنگساز

6 دیدگاه

زهرا رحمانی فر · 2024/07/02 در

با عرض سلام و خوشآمد گویی خدمت شما
اشعار زیبایی دارید
با آرزوی موفقیت روزافزون برای شما

    سعید میرزائی · 2024/07/06 در

    درود بر شما بانوی ارجمند. سپاس از نظرتون. در اوج بدرخشید بانو.

علیرضا نوروزیان · 2024/05/30 در

سلام و درود

خیلی خیلی خوش اومدی به جمع ما💙💙

    سعید میرزائی · 2024/06/01 در

    درود بر شما. سپاس از مهرتان جناب نوروزیان

    یعقوب اسدی · 2024/06/09 در

    درود و خوش آمد جناب میرزایی عزیز
    امیدوارم شاهد کارای زیبای زیادی از شما باشیم🌹

      سعید میرزائی · 2024/06/13 در

      با تقدیم احترام خدمت شما جناب اسدی
      قطعا انرژی و حال و هوای شاعرانه ای که در این جمع فرهیخته از جمله شما وجود داره محرک خوبی برای
      آموختن، نوشتن و سبز شدن خواهد بود. سپاس از توجه شما.

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *