دفتر شعر مجتبی یوسفی
هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد
هوای تازه
بزار تا نفس بگیرم، تو سکوتِ شبِ مهتاب
از تنِ آیینه رد شم، برسم به فصل آفتاب
.
انکار تنهایی
دلم تنگ بود ی روزایی، ی تنهایی با وسعت
دعا می کردم از قلبم، خدا بود و تب و وحشت
.
طاعون تنهایی
چشمی که می بندی به روی گریه من
از چشمهای وحشی آهو فراتر
آن دل که از من بُرده ایی روزی به یغما
بوده ز هر آیینهی اسکندری هم بیریاتر
.
حس عاشقی
حس عاشق شدنم نیست نمیخوام افسانه باشم
واسه شمعی که نسوخته نمیخوام پروانه باشم
.
دفتر شعر مجتبی یوسفی
فتحکوهی


15 دیدگاه
بابک بابایی · 2025/07/01 در
درودجناب یوسفی بزرگوار اشعارتون پرمحتوا و زیبا هستن پیروز و ماندگار باشید
م. محمودی · 2025/03/08 در
عالی سرودید👏🌹
قلم تان مانا 🌹
علیرضا نوروزیان · 2024/03/01 در
💙💙💙💙
علیرضا نوروزیان · 2024/02/04 در
جناب “یوسفی” عزیز لطفا دوباره دست به قلم بشید شما قلم خوبی دارید 💙🌹