شعر « زهد و کفر » – غلامرضا بهنامی
زهد و کفر
عمری ست پرشکسته و غمخوار می شوم
دل خسته از توالی و تکرار می شوم
از سوی زُهد ، یکسره تکفیر می شوم
از سمتِ کفر ، یکسره انکار می شوم
هر روز پشتِ پا زنم این عقلِ کور را
فردا دوباره نقطه ی پرگار می شوم
هر شب زِ هولِ وحشیِ از دست دادنت
از خوابِ خون و گردنه بیدار می شوم
با چشمِ آشنایِ تو تا می خورم فریب
با دست ِ نازنینِ تو بر دار می شوم
غلامرضا بهنامی

11 دیدگاه
مهدی بیرقی · 2022/10/20 در
تبریک بهتون میگم.اشعار با معنی والا و خوبی سرودید
علبرضا خوشرو · 2022/09/25 در
سلام
ماشاالله چقدر زیبا و با معنا
درود بر شما و این احساس نابتون
همیشه موفق و سربلند باشید…
🌹🌹
سامان نصر · 2022/06/20 در
سلام آقای بهنامی عزیز
بسیار کار زیبایی بود درود بر شما
ملیحه ارجمند · 2022/06/05 در
سلام و عرض هدب بسیار زیبا قلم زدید
اصغر داداش زاده(افیون) · 2022/04/30 در
خیلی زیبا بود
اصغر داداش زاده(افیون) · 2022/04/30 در
عالی و پر مفهموم
زهرا فرشیدفر · 2022/02/02 در
قلم زیبایی دارید آقای بهنامی👌👌🍃🍃
امید تاجیک( ابر) · 2021/11/22 در
جناب بهنامی بسیار قلم توانمندی دارید، احسنت
هاجر امانی · 2021/10/31 در
سلام اقای بهنامی بزرگوار
مثل همیشه عالی و بینظیر شعر سرودین. امیدوارم بتونم از شما اموزش بگیرم این زیبا نویسی رو
نرگس میرشاهی · 2021/10/30 در
درود بر شما جناب بهنامی گرامی!
واژه نگاریتون بسیار عالیست .
موفق باشید 🌹🌱