شعر « شهزاده ی اسفندی » – علیرضا خوشرو
شهزاده ی اسفندی
اِی باعث بودنها، سرلوحه ی زیبایی
الکل به فـنا رفته، با این همه گیرایی
بانـــــویِ غزلهایم، آرامشِ دنیایـــــــــم
دیدم تورو یادم رفت، درد و غمِ تنهایی
اِی علتِ لبخندم، اِی قاتلِ غمهایــــم
در عهدِ میانِ ما، تو مُهری و امضایـــی
اِی ماهِ دل انگیزم، با شوق ِ تو بّرخیزم
آن لحظه که درخوابم،آهسته تو می آیی
در اوجِ پریشانی، درد و غم و حیرانی
تو ناجـــیِ من بودی، ای دخــتر رویایـــی
در ظلمتِ شبهایم، جوری که تو تابانی
بَرقَش زدهچشمم را، از شدّتِ رُوشنایی
شهزاده ی اسفندی، اسطوره ی دلپاکی
بهمن به فدایِ تو، هر ثانبه هر جایـــــــی
از لحظه ی دیدارت، در آن شبَ بارانی
در این دلِ بشکسته، افتاده چه غوغایی
تو روحِ منی اصلاً، هم دردی و هم درمون
بر این تــــَنِ یخ بسته، دادی تو چه گرمایی
خواهم که تو را در بَر، بِنشــانم و بِنشـینم
فـــریاد کنم فـــریاد، تو دیـــــنم و دنیامـــــی
علیرضا خوشرو

4 دیدگاه
ملیحه ارجمند · 2021/11/24 در
درود بزرگوار بسیار عالی
نرگس میرشاهی · 2021/11/24 در
درود بر شما جناب خوشرو.
ترانه زیبایی بود سرشار از احساس ..
مخصوصا بیت:
از لحظه دیدارت در آن شبِ بارانی
در این دلِ بشکسته افتاده چه غوغایی
عالی بود.
موفق باشید
هاجر امانی · 2021/11/23 در
سلام اقای خوشرو. امیدوارم حالتون خوب باشه.
بسیار عالی و زیبا شده شعرتون . افرین به شما مثل همیشه زیبا سرودین
البته منتظر اشعارتون بودم . و این روزها کم کار شدین. امیدوارم مثل گذشته فعال باشید و مارو به دنیای زیبا و دوست داشتنی احساستون دعوت کنید
سارا خوش روش · 2021/11/23 در
درود و عرض ادب،شعر پر از احساس و دلنشینیست،براتون آرزوی موفقیتهای روز افزون دارم