شعر « قصه یلدا » – مهدی بیرقی
قصه یلدا
باز آن نفس پاک مسیحای تو آمد
آن صورت عاشق کش زیبای تو آمد
بی تاب شد این دل به تمنای لب یار
آن وقت که آن مهر فریبای تو آمد
میخواستم از سر برود مهر نگارت
در دم هوس گرم زلیخای تو آمد
مجنون شده در کوچه ی معشوق دویدم
عاشق شدم آنگاه که لیلای تو آمد
در هجمه ی بی وقفه ی سرمای زمستان
آن شمس تحول گر مولای تو آمد
سرگرم رخ ظاهر دنیا شدم اما
آن باطن نورانی و گرمای تو آمد
من خسته و بی حال به دنبال دو چشمت
آن نرگس و این حال تماشای تو آمد
آنگاه که خشکیده شد این چشمه ی اشعار
آن چشمه ی بی وقفه ی دریای تو آمد
در دوره ی کوتاه پر از غصه و اندوه
آن شاد ترین قصه ی یلدای تو آمد
تا خواستم آواز بخوانم که تو هستی
ناگاه مرا خاطر تنهای تو آمد
دفتر شعر مهدی بیرقی
اینجا کلیک کنید
جدول کامل هم قافیه ها
روی عکس کلیک کنید


3 دیدگاه
عبدالرضا حاجی زاده · 2023/11/11 در
سلام آقای بیرقی. اشعار شما بسیار زیبا بود.موفق باشید.
مهدی بیرقی · 2020/07/06 در
ممنون از فرصت خوبی که در سایت شما برای شعرا بوجود آوردید.امید که قدمی خوب در راه تعالی شعر فارسی باشد.
با تشکر
مجید فاضلی · 2020/07/07 در
سلام
خواهش میکنم
بنده هم امیدوارم این مسیر دشوار ، در نهایت نتیجه خوبی برای هنرمندای کشورم داشته باشه.