شعر « قنوت » – غلامرضا بهنامی
قنوت
یک شب بیا زِ خاطره ها گفتگو کنیم
در کوچه های دل، دلِ خود جستجو کنیم
در زیر سروهای کهن رودخانه ای ست
یک شب بیا که کینه ز دل شستشو کنیم
با هر نسیم صبح بیاییم خانه را
از گرد و خاک کهنه ی آن رفت و رو کنیم
پایان انتظار به وقتِ قنوت صبح
درمان درد را ز خدا آرزو کنیم
غلامرضا بهنامی

6 دیدگاه
مهدی بیرقی · 2022/10/20 در
عالی و دلنشین.
سپاس
علیرضا خوشرو · 2021/09/07 در
سلام
درود بر شما
بسیار زیبا و دلنشین
🌹🌹
نرگس میرشاهی · 2021/08/04 در
قلمتون همواره نویسا🌱👌
غلامرضا بهنامی · 2021/08/09 در
ممنونم خانم میرشاهی از دعای خیر شما، بنده هم بهترین آرزوهارو برای شما دارم
غلامرضا بهنامی · 2021/06/10 در
سپاسگزارم سرکارخانم افشار. بابت دفتر شعر و ورود ترانه تون به بانک ترانه سایت جتاب آقای فاضلی صمیمانه تبریک عرض میکنم. با بهترین آرزوها برای شما
سمیه افشار · 2021/06/08 در
سلام جناب بهنامی ،قلم پرباری دارید پاینده باشید