شعر « مهتاب » – فاطمه میرزا علیان
مهتاب
بگذار که مهمان تو باشم مهتاب
تو شوی ساقی آرامش و من ناز کنم صورتک ماه تو را
لحظه ای دورشوم ازدوریت
غم امروز و فغان دیروز بگذارم سر دیوار فراموشی و بر گِرد رخت رقص کنم
تو به من گوش کنی
سقف آشفتگی روح مرا پوش کنی
دل آشفته ی من را تو زنی پیلۀ مهر
قهر من ناز کشی
مهر من بار کشی
تن کابوس مرا را م کنی
شمع اندوه مرا با نفست آب کنی


0 دیدگاه