شعر « مطمئنم از عشق » – سمیه افشار
مطمئنم از عشق منتظر می مونم اگه عاشق باشی منتظر می مونم پای حوض کاشی حسمو تو دستات جا میذارم میرم مطمئنم از عشق بی قرارم میرم بی قرارم اما نفسم مجبورم بی خیالت نیستم حتی وقتی دورم حتی وقتی ادامه مطلب
مطمئنم از عشق منتظر می مونم اگه عاشق باشی منتظر می مونم پای حوض کاشی حسمو تو دستات جا میذارم میرم مطمئنم از عشق بی قرارم میرم بی قرارم اما نفسم مجبورم بی خیالت نیستم حتی وقتی دورم حتی وقتی ادامه مطلب
قسمت خوب ماجرا دعام فقط اینه نری از زندگیت دل نبری تموم کن این فاصله رو شروع کن این رابطه رو بمون،بمون که خونه خالیه با بودن تو عالیه قسمت خوب ماجرا دختر شهر پریا منو بکش سمت خودت با ادامه مطلب
صنم بانو همین جوری همه جوره منم دارم هواتو می میرم تا ببینم برق توی اون چشاتو آی صنم بانو میدونی سکوتم از رضامه بیای بالا بلندم سرچشمه از خدامه از خدامه اون قد رعنات بیفته توی تصویر بگیرم دستتو ادامه مطلب
گفتن زیبایی ات در شعر من شد جاودان شاهد عشق من و تو شد خدای آسمان شعرمن جزناله ای از شور عشق ما نبود آنچه زیبایش کند مهر تو باشد مهربان چهره زیبای تو شعر مرا رنگین نمود ورنه این ادامه مطلب
مگه ابرا موندگارن من به تنهایی یه دریام من به تنهایی یه کوهم مگه تنهایی بتونه برسونه به ستوهم زندگی رو با تو عشقه تو همیشه دلربایی تو که اهنگ سکوتی دل نده به این جدایی من طلوعم،تو غروبی دخل ادامه مطلب
ایران ای وطن ای خانه ی دل تا نهایت، جاودانی خونِ من تقدیمِ خاکت سرببازم ، تو بمانی از هجومِ دشمنانت درتمامِ طولِ دوران درامان بودی ، نبودی ای سرایِ مهرورزان من برایِ پاسداری استوارم می خروشم ازدماوندتا به کارون ادامه مطلب
برقصم دلم خواهد که روزی در خیالم بگیرم دست تو شادان برقصم به همراه یکی آهنگ زیبا کنارت تا بپای جان برقصم بگیرم دست تو دورت بگردم شوم در خانه ات مهمان برقصم بنوشیم جام می باهم پیاپی کنم رقص ادامه مطلب
شعری با طعم چای یک صبح دیگر با طلوع خنده هایت آغاز می گردد دوباره زندگانی می جوشد از عشقت دلم مثل سماور من چای تلخ و تو خود قندی همانی حل میکنم شیرینی ات را در وجودم گم می ادامه مطلب
پری ای کزین کوی و سرا ناله کنان مــــــیگذری روز و شب در پی او همچو خَسی دربدری بر حذر باش، بسی در پی او حــــیرانند گنج قارون بُوَد اَر یابی از او موی سری گاه اینجاست به آنیّ و ادامه مطلب
بوی عطر یار میتراود ازوجودم عطر گلهای بهار چون تورا اندیشه کردم لحظه ای بی اختیار تاکه یادت میکنم شیرین شود کامم عزیز یاد شیرینت کند طعم عسل بی اعتبار در خیالم روی ماهت دلربایی میکند سرخی لبهای تو رنگ ادامه مطلب