ترانه « سیه چشمون من » – عبدالحکیم نیکدل
سیه چشمون من سیه چشمون من تویی نگارم سیه چشمون من بمون کنارم سیه چشمون من نروکه بی تو پریشونم وبس دلهره دارم سیه چشمون من تویی نگارم سیه چشمون من بمون کنارم سیه چشمون من اگه بدونی که زندگی ادامه مطلب
سیه چشمون من سیه چشمون من تویی نگارم سیه چشمون من بمون کنارم سیه چشمون من نروکه بی تو پریشونم وبس دلهره دارم سیه چشمون من تویی نگارم سیه چشمون من بمون کنارم سیه چشمون من اگه بدونی که زندگی ادامه مطلب
بی تو چی میشه اگه برگردی شده واسه یه روز باشه ببینی اشک چشمامو با بغضی که برات وا شه اگه با تو نتونستم بشم غمخواری که خواستی بهم فرصت بده شاید بشم اونی که دوس داشتی یه لطفی کن ادامه مطلب
شهزاده ی اسفندی اِی باعث بودنها، سرلوحه ی زیبایی الکل به فـنا رفته، با این همه گیرایی بانـــــویِ غزلهایم، آرامشِ دنیایـــــــــم دیدم تورو یادم رفت، درد و غمِ تنهایی اِی علتِ لبخندم، اِی قاتلِ غمهایــــم در عهدِ میانِ ما، تو ادامه مطلب
دوزخ من از خیر بهشتِ تو گذشتم! تو با دوزخِ من چیکار داری؟ من اصلا اون سیبه سرخو نمی خوام! به من چشمک نزن! آزار داری؟؟ منو این آتیشه ناب و طلایی تو و اون گندمه ساقه طلایی منو این ادامه مطلب
پسر پاییزی عاشقانه ای برای تولد پسرم مگه میشه که یه پاییز بشه از شکوفه لبریز اومدی تو فصل عاشق پسرم تک گل پاییز تویی تنها عمر وجونم توشدی چراغ خونم مگه میشه که تو باشی من از تنهایی بخونم ادامه مطلب
کافه ی دل … به کافه ی دلم بیا تو روبه روی من بِشین ریزشِ اَشکای منو با چِشمای خودت ببین قرار نبود تو باشیو بهم بریزه حالِ من یه سرنوشت بد بشی توو فنجونای فالِ من توو هر طرف ادامه مطلب
وهم ای از دل من دور و با وسوسه ام نزدیک تو راهِ پُر از خاری در جاده ای باریک ای روزن بر دیوار در راهرویی بی نور تو ماهِ پسِ ابری در این سحرِ تاریک با من که پُر ادامه مطلب
تابلوی نقاشی با شعرام زندگی کردم تو به رویام خندیدی تمومه آرزوهامو داری بازم به باد میدی یه روزی برنگردی که دلم از خنده هات سیره تورو میبینه و چشمم به سمت دیگه ای میره تو مثل بادبادک بودی یهو ادامه مطلب
صدام کن صدام کن صدای تو آرامشه نگام کن نگاه تو بی خواهشه یه حرفی بزن بشکنه این سکوت چشای من اما پر از خواهش میون هیاهوی مردم ببین نگاهی که روی تو مونده همین چه قفلی به قلبم زدم ادامه مطلب
خلوت با خدا ز همه دلم بریده به درت زدم که آیی تو که شاعری خدایی تو که در درون مایی به کسی نگفتم از دل که نکرده التفاتی تو خدای پر صفاتی نکنی ز ما جدایی عاشقی خودش بلا ادامه مطلب