شعر « وهم » – امید تاجیک (ابر)
وهم
ای از دل من دور و با وسوسه ام نزدیک
تو راهِ پُر از خاری در جاده ای باریک
ای روزن بر دیوار در راهرویی بی نور
تو ماهِ پسِ ابری در این سحرِ تاریک
با من که پُر از دردی با او به کدام رویی؟
با من همه از شِکوِه با او زچه می گویی؟
ای مُشتِ گره کرده در صورتِ هر خنده
با او به کدامین وِرد سرمستی و نیکویی؟
در وهم پری خویی زیبایی و دلجویی
اما بتر از دشمن کژ فهمی و ددخویی
هر ثانیه با من تلخ هر حادثه با من قهر
با او که به هر جایی شادهستی و مینویی
ای مشت گره کرده در صورت هر خنده
با او به کدامین ورد سرمستی و نیکویی
با او چه خرامانی همراهی و بیداری
ای با دلِ من الکن ای فارغِ از حالم
تو فاتحه ی خوانده بر قبر سیه کاری
پیغامِ که می آری با من چه سخن داری؟
ای مشت گره کرده در صورت هر خنده
با او به کدامین ورد سر مستی و نیکویی
امید تاجیک (ابر)

5 دیدگاه
مجیدگیانی · 2023/09/04 در
سلام ترانه وهم زیبا است تبریک میگم ﷼
ملیحه ارجمند · 2021/11/24 در
درود بر شما شاعر محترم مانا باشید بزرگوار
نرگس میرشاهی · 2021/11/19 در
افرین به قلم زیباتون جناب تاجیک عزیز. 🌹
هاجر امانی · 2021/11/17 در
مرحبا اقای تاجیک( ابر) مثل اشعار قبلیتون بسیار قدرتمند و قوی بود.
موفق باشید شاعر گرامی
سارا خوش روش · 2021/11/17 در
درود بر شما جناب تاجیک،بسیار دلچسب و روح نواز بود،لذت بردم👌👌