ترانه « قویِ وحشی » – سمیه افشار
قوی وحشی توو این روزا نگاهت دوره از من دلت خیلی زیاد رنجوره از من تو رنجوری چرا عشقم زیاده به هیشکی جز تو قلبم دل نداده تو رنجوری چرا بی تابم ای یار نباشی من چرا بی خوابم ای ادامه مطلب
قوی وحشی توو این روزا نگاهت دوره از من دلت خیلی زیاد رنجوره از من تو رنجوری چرا عشقم زیاده به هیشکی جز تو قلبم دل نداده تو رنجوری چرا بی تابم ای یار نباشی من چرا بی خوابم ای ادامه مطلب
ساحل چشمام شبو خوابم نمی گیره کلافه خسته وُسردم تویِ آغوشِ تنهایی اسیرِقصه یِ دردم بیا ازساحلِ چشمام یه ذره اشکمو وردار پرِاحساسو آشفته م تو این ، آَشفتگی سرشار منودرگیرِچشمات کن درِعشقو به روم واکن منم محتاجِ آرامش تودردامومداوا ادامه مطلب
وصیت نامه بعد مرگم سینه ام را بشکنید قلب من را از میانش برکنید من نمی خواهم که قلبم زیر خاک باطل و بیهوده گردد چاک چاک شاید این قلب پریشانم دمی زنده سازد جان دیگر آدمی باز شاید قلب ادامه مطلب
بی کسی نمی گویم دلم، تنهاترین است که عشق تو به جان من قرین است دلم از بی کسی ها داشت میمرد ولی زنده است اینک، عشق این است درون قلب من شوری بیفکند کنون دل بسته درْ بر سایرین ادامه مطلب
زندگی زندگی مثل یه دریاس من و تو هم ماهیاشیم بیا دریا رو بگردیم کی میدونه،کی میدونه شاید این فردا نباشیم کی میدونه،کی میدونه شاید این فردا نباشیم زندگی مثل یه دشته من و تو هم آهواشیم بیا تا با ادامه مطلب
ای ایران ای سرزمــــــــــــــــــین ایران ای خاستــــــــــــــــگاه ایمان دور از گزند، خاکـــــــــــــــت ای موطن دلیـــــــــــــــــــران ای مرز پر صــــــــــــــــــــلابت بر اوج رفــــــــــــــــــــته قامت ای مهد دانــــــــــــــــش و دین بوی خوش ســـــــــــــــــلامت دور از تو چشــــــــــــم بدخواه دور از تو زخم ادامه مطلب
اولین بارون پاییزی اولین بارون پاییزی اون که نیست خیلی غم انگیزی مثل لالایی پردردم داری از حالم چی مینویسی با تو من تکرارو دوست دارم وقتی از یادش تو لبریزی اولین بارون پاییزی وقتی اون باشه دل ادامه مطلب
خورشید تمنای نگاهت را مداوم می کشم یارم ولی پاسخ نمی بینم تنم رنجورو تب دارم نمی دانم نگاهم را چرا چشمت نمی خواند؟؟ زبی تابی پریشانی دوچشم من نمی خوابد. بیا با گوشه ی جشمی به آرامش تودعوت کن ادامه مطلب
نگاه گرم با نگاه گرم تو یخهای قلبم آب شد پیکرم لرزید و چون زلفت به پیچ و تاب شد شاخه های رز فقط انگور می دادست بار از نگاه مست تو بارَش شراب ناب شد چشمهایت چون غزال و ادامه مطلب
مرثیه چه آرام و چه خاموش ست نگاه و آن کلام شهر حکایت ازسکوتی تلخ به دیواروبه بام شهر درون سینه ها فریا د واما همزبونیها به پشت محکم سدی ندارد همصدایی ها تبرکوبند، به آرامش که نبض خاک می ادامه مطلب