ترانه « دو رنگی » – ساناز اشعریون
دورنگی با قلمِ نگاهت حرفیو جا نذاشتی قدم زدی رو قلبم خوب ردی جا گذاشتی ذهنم شده میدونِ جنگ دلم میگه پاشو بجنگ از دستِ این دورنگیا حسم شده شبیه سنگ باعشقِ تو کورشدم از خودمم دور شدم به رفتن ادامه مطلب
دورنگی با قلمِ نگاهت حرفیو جا نذاشتی قدم زدی رو قلبم خوب ردی جا گذاشتی ذهنم شده میدونِ جنگ دلم میگه پاشو بجنگ از دستِ این دورنگیا حسم شده شبیه سنگ باعشقِ تو کورشدم از خودمم دور شدم به رفتن ادامه مطلب
عطرِ رهگذر با پنبه سر بریدی خودتو زدی به اون راه خواستم ازت جداشم فریاد کشیدی و آه شدی یه کاغذِ سیاه خط خوردی از احساسِ من شدی یه عطرِ رهگذر ازپیرهن و لباسِ من دستِ دلو گرفتمو بردم به ادامه مطلب
زیاده خواه دستِ کمی نداری از آدمای دور و برِت زیاده خواه نبودی و بگو چی اومد به سرِت تو خواستی حاشیه بری فقط بیای شلوغ کنی حرصتُ خالی کنی و منو پراز دروغ کنی آدم به جایی برسه روحشو ادامه مطلب
سکوت من رو به سقوطم یه عمره توو سکوتم رد نشو از غمِ من به پایِ تو پیر شدم از هرچی عشق سیرشدم سرد نشو از تبِ من شدم فرشِ زیرِ پات راحت از روم رد شدی شدی بدخواهِ دلم ادامه مطلب
دفتر شعر ساناز اشعریون هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد دنیا خودمو به خواب میزنم دنیا بی خوابم میکنه با آدمای کاغذی منو خرابم میکنه متن کامل شعر دو رنگی ادامه مطلب
ساحل آرزو ها قلب من از دست نبودنت سنگ شده برای لبخندای بی دلیل تو تنگ شده آسمون چشام همیشه طوفانی و بارونیه میون خاطره ها و تصویرت جنگ شده یاد تو در قلب منه همیشگیست تا ابد زنگ صدام ادامه مطلب
با نگاهی که داشتی من توقعی جز این نداشتم که تو باشی همیشه در کنارم باید یادت بمونه که بمونی کنار دل همیشه بیقرارم من هر جایی که باشم روبرومی توی فکرو خیال و آرزوهام خودت بهتر میدونی که همیشه ادامه مطلب
دلتنگ نفس کشیدن در کنارت مثل یه رویا میمونه داشتنت شد آرزویی که کل دنیا میدونه واسه ی بی تابی من هیچکی جز تو نمیتونه منو آرومم کنه به آرزوهام برسونه توو این روزای غریب یاد تو تسکین منه مَنَمو ادامه مطلب
هراسون منو از عشق میترسونی اما خودت دنبال عشقی تازه هستی اگر ترسناکه عشق و دل سپردن چرا عشقو تو تنها میپرستی جهان را عاشقان ساختندورفتند به کین تو بند عشقم رو گسستی منو از عاشقی ترسوندی رفتی براون زرین ادامه مطلب
شیر و روباه دغل و خر توضیحات شاعر داستانی به نظم درآمده از مثنوی معنوی مولانا، در مثنوی نامش لگد خران است آن شنیدستی که در دربار شیر بود روباهی دغل آنجا وزیر گر بگیری از کسی دیگر سراغ بُود ادامه مطلب