ترانه « حس عاشقی » – مجتبی یوسفی
حس عاشقی
حس عاشق شدنم نیست نمیخوام افسانه باشم
واسه شمعی که نسوخته نمیخوام پروانه باشم
نمیخوام ترانه باشم حرف عاشقانه باشم
واسه بیداری مهتاب شب حاودانه باشم
من نمیخوام شیشه باشم تا که بشکنم زهر سنگ
تا که باشه داغ عشقت روی پیشونی من ننگ
وقتی تو رهگذر هستی من چرا به پات بشینم
وقتی تو چشماتو بستی من چرا تورو ببینم
واسه دیدنت نمیشم مثل یک عاشق شبگرد
دیگه بی خیال دنیام نمیمیرم از غم و درد
دیگه بغضی تو گلوم نیست از تب جنس سیاهت
دیگه حس عاشقی نیست دیگه سیرم از نگاهت
دفتر شعر مجتبی یوسفی
اینجا کلیک کنید
.

5 دیدگاه
somayehafshar · 2021/09/15 در
پایدار و پیروز باشید .
مجتبی یوسفی فتحکوهی · 2021/08/25 در
سپاسگزارم
هاجر امانی · 2021/08/23 در
بسیار زیبا
امیدوارم موفق باشید. وترانه هاتون همیشه جاری و جاودان باشه
مجتبی یوسفی فتحکوهی · 2021/08/25 در
ممنون از لطف شما
نرگس میرشاهی · 2021/08/23 در
درود بر شما. ترانه زیبایی بود. موفق باشید🌱