ترانه « فراق » – هاجر امانی
فراق
با رفتَنِت زَجرو طنابِ دار کردی
حلقه زدی بر گَردَنم اِصرار کردی
گفتی که عشقَت حاصلِ ننگ و ریا شد
قلبَم شکستی، آخَرِش انکار کردی
باران شدی بر گونه ام آرام چِکیدی
بغضو تو سینم نت به نت تکرار کردی
فولاد بود این قلب تو یا سنگ آذر؟
بر عشقِ بی احساس خود اقرار کردی
تب کردم از دوریه تو من را دوا نیس
حتی طبیبِ حاذِقو بیمار کردی
درد فراقو سوزِش این سینه ام را
تو هر دو را بر کوله ام یکبار کردی
ماندم جدا از قافله گم کرده راهم
از پیچ و تابِ کوچه ها بیزار کردی
.

9 دیدگاه
اصغر داداش زاده · 2021/11/08 در
یه شعرم من با اسم فراق دارم
تمثیل شمام زیبا بود
مهری معلمی گرجی · 2021/09/03 در
درود خانم امانی عزیز…شعر فراق زیبا و سرشار از احساسه..آفرین به شما…موفقیت شما آرزوی قلبی منه بانوی بااخلاق
هاجر · 2021/09/04 در
بسیار سپاسگزارم خانم معلمی جان
این افتخار بزرگی هست برای بنده که شما اشعارم رو میخونید
پایدار باشید عزیزجان
سمیرامعتمدجلالی · 2021/09/13 در
خانم امانی ، ضرورت موضوعات تازه عاملی میشه که گاها شاعران قالب های شعری شان را می شکنند
هاجر · 2021/09/14 در
سپاس از نگاهتون دوست عزیز
علیرضا خوشرو · 2021/09/28 در
سلام
چه حس قشنگی داشت این شعر
کیف کردم
درود بر شما
🌹🌿🌹
هاجر · 2021/09/29 در
ممنونم از شما اقای خوشرو .
موفق باشید شاعر گرامی. بینهایت سپاسگزارم
نرگس میرشاهی · 2021/08/25 در
درود بر شما. شعر زیبایی سرودید . قلمتون سبز 🌱🌹
هاجر · 2021/08/26 در
ممنونم از شما دوست همیشه همراهِ من😘