دفتر شعر جلال زمانی (واعظ)

منتشرشده توسط ADMIN در تاریخ

دفتر شعر جلال زمانی (واعظ)

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

شبِ هجران

شبِ هجران شبِ اشک و شبِ آه
شبِ راز و نیازم تا سحرگاه
شبِ تاری که مهتابی ندارم
شبِ سردو غریب و سوزِ جانکاه

شدم تنهای، تنها بی کس و یار
به دردِ هجرِ او هستم گرفتار
مپرس از من که یار تو کجا شد
برفت و او نشد با من وفادار

غمِ عشقش مرا آزرده کرده
خیالش، جان و دل، افسرده کرده
گلی ازعشق او در سینه کِشتم
گلستانِ مرا پژ مرده کرده

بیا امشب تو ساقی در برِ من
که فکر و غصّه باشد در سرِ من
به جام می رهایم کن اَزین درد
که می سوزد ز تب این پیکرِ من

شا پسر

چه آسون میگذری ازمن،دلت بامن مگرنیس !
دلی عاشق بهت دادم ،اَزو در تو اثر نیس ؟
شدم محو دو چشمانِ سیاهت روز اوّل
نگفتی، عاشقه ، دل توو دلِ این شا پسر نیس
تو ماهِ من شدی در آسمونِ دیده رفتی
توو آفاق دلم هم جز تو حتّی یک قمر نیس
زمن دوری مکن ، یک لحظه هم ،واسم یه ساله
کسی مانند من دلداده و هم ، در بدر نیس
یهو عاشق شدن ، خود یک کتابِ ، عاشقانست
ولی ناکامِ از پاسخ ، بدونِ چشم تر نیس
دلی دادم به تو ، با شور عشقت ، پس نگیرم
که دل دادن و پس گیری، توو قاموسم هنر نیس
شبِ تار و شبِ تنهایی و اوقات تلخم
کند آزرده ام ، چون کامِ عشقِ من شکر نیس

خریدار

خوشگلی، از دل خریدارت شوم
بی تو امشب غرقِ افکارت شوم
جان من با عشق تو دارد نفس
از نفس افتم، چو بیمارت شوم
در غریبی و فراقت، عاشقم
در کنارت، مست دیدارت شوم
دیده ام شبها به تو ، نورانیست
زین سبب خواهم که بیدارت شوم
تا که دیدم چشمه ی نوش لبت
ساغرم در دست و می خوارت شوم
حاصل از نازت، شدم ناخوش ولی
هان نگفتی، من پرستارت شوم
همچو یوسف من تَهِ چاهم ،بگو
کی رضای تو، وبازارت شوم
می زند بر دل ز مژگان تیر جور!
آنکه، واعظ، گفته غمخوارت شوم

ای دل

ای دل ز عشق او گذر ترسم گرفتارت کند
عشرت زتو بستاند و رنجور و بیمارت کند
از بندِ گیسویش درآ ، بر خود مکن چندین جفا
گر او نگیرد جان تو! پیوسته آزارت کند
گر بگذری تو بر درش ، اشکِ غمت ریزی بَرش
او بیند و نامهربان تکذیب وانکارت کند
چون یوسف کنعان مشو ،حیران وسرگردان مشو
ورنه ز چَه بیرون شوی، ارزانِ بازارت کند
برخیز و با ساقی نشین، با ساقیان مه جبین
تا با میِ شاد آفرین، خالی ز افکارت کند
امشب بیا با اهل دل، کن روی غمها را خجل
کین مجمعِ سر خوش ز می خرسندِ بسیارت کند
بگذر ز عشق ناکسان، بنشین تو با شوریدگان
آنجا، که بازارِ نکو رویان خریدارت کند
ترکِ می و مطرب مگو، زین انجمن سودی بجو
باشد ز خوابِ غفلتت، آگاه و بیدارت کند
با قدسیان همخانه شو، هم باده و پیمانه شو
واعظ، که تا روز ابد ، مدهوش ومی خوارت کند

صبح وصال

ای که نسیمِ کوی تو مست کند همی مرا
شادی من حضور تو از در مرحمت درا
لاله ی روی مشفقت خواب سحر ز من ربود
دیده ی شب فروز خود شمع نمی کنی چرا
صبح وصال روی تو همدم جان من بشد
یا که به غمزه ات بکُش یا که به وعده کن وفا
حلقه ی زلف عنبرت دام بلای عاشقان
گشته ، چرا به مهرِ خود بس نکنی تو این جفا
از می چشمِ نیلی ات میکده آبرو گرفت
وه که شرابِ مست تو داده به جانِ ما صفا
کار جهان نمی شود گر نکنی به ما نظر
تا دمِ صبح صادقم گر بشود همه دعا
خرقه ی زهد ما به کی دست گزند ما گرفت
حلقه ی اشک زاهدان برده ز جانِ ما بلا
ذره ی خاک کوی تو سرمه ی چشمِ واعظ است
ای که نگاه تو همی داده به نا خوشان شفا

شب یلدا

امشب شبِ یلدا شد غصّه زدلم وا شد
در جمع عزیزانم شادی ز من و ما شد
این جشنِ شب یلدا در برف و یخ وسرما
با جمله ی خویشانم شایسته چه بر پا شد
این سُنت دیرینه فارغ زهمه کینه
در خانه ی مادرجان با همّت بابا شد
شادیم همه امشب با نغمه ی خوش بر لب
کامِ همگان اینجا چون شکّر وحلواشد

شب یلدا بخوان شعر و ترانه
بزن تنبور و دف ، تار وچغانه
شبِ یلدا که کرسی داغِ داغست
بخور سیب و انار و هندوانه

در یادِ توام امشب در تاب و تبم امشب
با نام توام یلدا بَه بَه که چه زیباشد
این سرخی هندونه مانندِ لب و گونه
هم مثلِ تو می ماند هم چون لبِ لیلا شد
عاشق شده ام امشب از سوز توام در تب
باذکر صفای تو یلدا به تو معنا شد

شبِ یلدا بخوان شعر وترانه
بزن تنبور و دف ، تار و چغانه
شبِ یلدا که کرسی داغِ داغست
بخور سیب وانار و هندوانه ‌‌‌‌

مستفعل/مفعولن /مستفعل/مفعولن
مفاعیلن/مفاعیلن/فعولن

بُت

حُسنت بلای جان شد زآن رو که بی مثالی
فریاد از این شگفتی وز کار لایزالی
دوشم بخواب پیری گفتا که دلبرت کیست
گفتم بُتی که دارد ابرو چو مه هلالی
حال آنکه نوش لعلت ما را به آرزو کُشت
بر تربتم گذر کن روزی و ماه وسالی
چشمت به غمزه می خَست احوال عاشقان را
هم از جمال رویت از کس نمانده حالی
بگشا به عشوه لب را وز عشق من همی پرس
کز نرگس خمارت خواندم دو صد سؤالی
از رنگ وبوی زلفت شد مجلسی پریشان
بگشا نقاب و مجلس آسوده کن خیالی
مرغان باغ و صحرا این قصه را شنیدند
کز بلبل چمن شد آواز و قیل وقالی
واعظ مشو مشوش ایام غم سر آید
نیّت بکن که وصلش حاصل شود به فالی

وصال

از وصل تو ما راخبری نیست که نیست
وز باغ تو ما را ثمری نیست که نیست
از حُسن جمالت همه اینگونه بگفتند
این آینه در هیچ سری نیست که نیست
زیباتر از آنی که شود وصف جمالت
جز ماه تو هیچم قمری نیست که نیست
دانی، که نخفتم شب وروز از غم عشقت
زین دیده ی خونین بصری نیست که نیست
ما را عسل وحاجت زنبور نباشد
ازقند لب تو شکری نیست که نیست
گفتم همه اوصاف تو را نکته به نکته
لیکن همه اش مختصری نیست که نیست
جان باختنم در ره تو عین صوابست
مقتول ره ات را خطری نیست که نیست
از ناوک ابروی تو جانم به عذابست
جز جان بلا کِش سپری نیست که نیست
از فتنه ی چشمان تو عالم به تمناست
باز آ که بجز تو نظری نیست که نیست
واعظ بنگر گوشه چشمش شده پر آب
سستی چو کنی زو اثری نیست که نیست

دفتر شعر
جلال زمانی
( واعظ )

جدول کامل هم قافیه ها


12 دیدگاه

رضا نجفی · 2026/01/30 در

درود برشما شاعر گرامی ترانه خریدار بسیار زیباست …موفق باشید ..

م. محمودی · 2026/01/24 در

درود به شما شاعر گرامی..
به جمع هنرمندان اهل قلم این سایت خوش آمدید
اشعارتان بسیار زیباست…
قلمتان مانا..
(با کلیک روی نامم از دفتر شعرم دیدن کنید)

    جلال زمانی · 2026/01/26 در

    سلام ممنون از لطف شما
    چشم دفتر شعرتان را مطالعه خواهم کرد

بابک بابایی · 2026/01/24 در

درودجناب زمانی بزرگوار ضمن خوش آمدگویی خدمت شما شاعر عزیز اشعاارتون هم زیبا هستن
پاینده مانا و سرفراز باشید

    جلال زمانی · 2026/01/28 در

    سلام وعرض ادب
    ممنون از لطف شما

یاس. توکلی · 2026/01/21 در

درود شعر صبح وصال دلنشین بود ممنون

    جلال زمانی · 2026/01/28 در

    سلام ودرود
    ممنون از دقت نظرتون

یاس توکلی · 2025/12/29 در

درود شعر شب یلدا قشنگ بود

    جلال زمانی (واعظ) · 2026/01/19 در

    سلام
    ممنون از لطف شما

رضا نجفی · 2025/12/28 در

درود بر شما..شعر شب یلدا واقعا زیبا ،دلنشین وروان است .‌‌..تبریک میگم بابت هنر والایتان …

    جلال زمانی · 2026/01/28 در

    سلام ودرود بر شما
    ممنون پاینده باشید

یاش · 2025/12/19 در

درود و خوشامد به شما شاعر گرامی یه نقد کوچک که امیدوارم حمل بر خرده گیری بنده نباشه و صرفا در جهت ارتقا و پیشرفت همدیگر گام برداریم
در شعر وصل بجز بیت اول باقی ابیات دارای بحر متفاوتی هستند
بیت اول فعولن فعولن فعولن فعولن
مصرع های فرد ابیات دیگر در بحر فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن
پاینده باشید

دیدگاهتان را بنویسید

Avatar placeholder

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *