دفتر شعر مرضیه جان نثاری (ماه جان)

منتشر شده توسط ADMIN در

دفتر شعر مرضیه جان نثاری (ماه جان)

هرگونه بهره برداری از مطالب و اشعار بدون هماهنگی با صاحب اثر ، پیگرد قانونی دارد

بعد تو

تقدیم به برادر عزیزم که از دست دادم
________________

دنیا برام یه جای تاریکه
از وقتی که چشمات و روم بستی
بین تموم بد بیاریهام
دل خوش به این بودم که تو هستی

امشب نه هر شب با من یادت
دستات و کم دارم روی شونه ام
تو نیستی و باورش انگار
سخته برای قلب دیوونه ام

من بعد تو دیگه یقین دارم
توی دلم رویای رنگی نیس
بعد تو پاییزه و پاییزه
دنیا برام جای قشنگی نیس

شاید که آرومم کنه عکسات
حالا که دوریت و بغل کردم
می باره بارون با منو اشکام
باید که مرحم بشه رو دردم

بُهت

وقتی که نیستی
وقتی که می روی
من پا به پای ابرهای خدا گریه می کنم
وای از شبی که تو قصد سفر کنی
از من حذر کنی
با تازیانه های سکوتت
دل مرا
با اشک تر کنی
من بغض می کنم
باور نمی کنم
بروی من بمانم و
این کوچه های بهت
این زخم های بسته به جانم
این حرف های مفت
من پا به پای ابرهای خدا گریه میکنم

دلخوشی

ای دلخوشی سلام…..
کجا می‌روی بمان
لختی درنگ کن
دم نوش می خوری?
من پرده های ضخیم اتاق را پس کشیده ام
اینجا برای تو
نزدیک باغچه
لب حوض کوچکم
عطر شقایق و شب بو دمیده ام‌

پشتی گذاشتم خم دیوار کاگلی
بنشین و تکیه کن
هر آن‌چه خستگیست
اگر هست
همین جا به در بکن
روح مرا
جان مرا
به دست سبز خودت
تازه تر بکن

نقرۀ داغ

بیا خوب من ، طاقتم طاق شد
دل عاشقم ، نقره ی داغ شد
بیا و ببین شرح دیوونگیم
دیگه عبرت و درس عشاق شد
بیا و ببین خونه رو ، خوبه من
به عشق خودت آب و جارو زدم
خیال تو رو توی رودخونه ها
نشستم با احساس پارو زدم
غباره رو موهام میگه باز هم
برا با تو بودن صبوری کنم
بریزم همه طعنه ها رو کنار
از این حس بیهوده دوری کنم
بیا خوب من ، طاقتم طاق شد
بهارا دیگه حسرته باغ شد
شنیدم همه آدما پشت من
میگن آخه !! این طفلکی عاق شد

پا پس نکش

تنهات نمی زارم من زیر این بارون
بی شک خدا هم هس ، تا آخرش با مون
انگار نمی دونی من بی تو می میرم
یادت مگه رفته قول و قرارمون
ما اول راهیم ، تو پیچ این تقدیر
فرصت هنوزم هس ، کو عاشقی هامون؟؟
می لرزه اشک من رو گونه ی سردم
پا پس نکش هرگز ، از بین حرفامون
خورجین عشق ما از عاشقی پر بود
حالا چرا آخه ؟ خالیه دستامون
یک روز می خندیم باز از سر شادی
اون روز و می بینم با جفت چشمامون

رسوا

دل تنگ توام زیبا ، ای مثل خودم تنها
مشتاق نگاه تو ، از غربت این دنیا
شعر طرب انگیزم ، مهتاب سحر خیزم
افسانه ی پاییزم ، آرام منی جانا
حس غزلم از تو ، درمان دلم از تو
طوفان زده ای سردم ، دریاب مرا دریا
کوتاهی دستانم ، از دست تو جانانم
پیش همه ی عالم ، تلخ است چه پیدا
تابنده تر از خورشید ، مهر تو مرا امید
امروز دگر دیر است ، چشم تو به فردا؟
ای خوب ترین آدم ، من دور شدم از غم
جان تو و جان من ، در هستی و رویا
من منتظرت هستم ، عهدی که به دل بستم
هرگز نکنی من را ، نزد همه رسوا

بارون

تموم این سالا، که رفتی از خونه م
نشد نباشی تو خیال داغونم
تموم این سالا، تموم ثانیه هاش
نذاشتم که سری، بیاد روی شونه م
به جز من و تو کسی، این و نمیدونه
ترانه هامو فقط، واسه تو میخونم
کسی حریفه منو غرور و حسم نیس
خودت خبر داری، کی کرده ویرونم
شبیه اون روزم، که چتر دسته تو بود
تموم این سالا، که زیر بارونم
تموم این سالا، یه چیزو یادم داد
منم که دلتنگم! تو رو نمی دونم!

دفتر شعر
مرضیه جان نثاری
(ماه جان)

جدول کامل هم قافیه ها

دسته‌ها: شعر و ترانه

19 دیدگاه

علیرضا نوروزیان · 2023/12/14 در

“بارون” رو دوست داشتم خیلی زیبا بود،آفرین🌹💙

علیرضا نوروزیان · 2023/12/08 در

💙💙💙💙

عبدالرضا حاجی زاده · 2023/11/21 در

اشعارتان عالی بود.

علیرضا نوروزیان · 2023/11/20 در

درود به شما خانم جان نثاری بزرگوار

خوش آمدید به جمع ما

عالی بودن ترانه هاتون،آفرین💙🌹

مرضیه جان نثاری · 2023/11/18 در

سلامت باشین🙏

مرضیه جان نثاری · 2023/11/18 در

ممنون عزیزم

مرضیه جان نثاری · 2023/11/17 در

زنده باشین

سما مولایی · 2023/11/17 در

خانم جان نثاری درود بر شما بسیار عالی

    مرضیه جان نثاری · 2024/12/07 در

    درود نظر لطف شماس ممنون از حسن توجهتون

مریم ملک آرا ( پریا · 2023/11/17 در

درود به ماه جان ِ عزیزم💙
شعر رسوا قشنگه
برقرار باشی عزیزم💙

مریم ملک آ را · 2023/11/15 در

خانم جان نثاری
دستتون درد نکنه 💙

    مرضیه جان نثاری · 2024/12/07 در

    درود ممنون از شما

دیدگاهتان را بنویسید

جای‌بان آواتار

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *