شعر “ آخرین خاطره ۱ ” – آمنه صادقی
“ آخرین خاطره ۱ ”
ایستاده
برآخرین ایستگاه خاطره ها
و دفتر خاطراتش را
مُهر می کند
خاطره ممنوع
آخرین تصویر
زیرِ سرما
در ذهنش یخ می کند
چشمانِ نمناکش:
چقدر گفتم “چه بی تابانه می خواهمت”
آه بانوی هزار شبم
اینک مثل آدمک
بر ایستگاه آخرین خاطره
دفترش را مُهر می کند
خاطره ممنوع…

0 دیدگاه