شعر « او خودش گفت » – ملیحه ارجمند
او خودش گفت
او خودش گفت به من میل به رفتن دارد
پای این خاطره ها قصد نماندن دارد
او به من گفت که تو فصل بهاری اما…
چه کنم دل هوس سردی بهمن دارد
او دلش با دل من همقدم و یار نبود
او خودش گفت که امید رهیدن دارد
گفتمش حادثه ی چشم تو بیمارم کرد
عشق تو دارو نداریست که این زن دارد
گفت دیوانه بشو از قفس عشق رها
مرغ پربسته مگر شوق پریدن دارد؟
دل رنجیده ی من مهر که از دوست ندید
بس که آزرده شده چشم به دشمن دارد”
اری از حادثه ی عشق نصیبم این بود
شرح این دل نه نوشتن و نه گقتن دارد
ملیحه ارجمند
.

6 دیدگاه
انوری · 2021/10/03 در
ماشاالله مثل شعرای بزرگ سرودن
حافظ مولانا
مجتبی یوسفی فتحکوهی · 2021/09/19 در
خیلی زیبا و پر احساس . لذت بردم
علیرضا خوشرو · 2021/09/07 در
سلام
درود بر شما
بسیار زیبا
مرحبا
🌹🌹
سمیه افشار · 2021/08/29 در
زیبا دلنشین و پر از احساس خصوصا بیت اول خیلی به دلم نشست ماندگار باشید بانو
ملیحه ارجمند · 2021/08/09 در
تشکر از لطف شما
نرگس میرشاهی · 2021/08/09 در
حس و حال خوبی داره شعرتون.مرحبا 🌹🌹