شعر « تو مرا جانی » – نرگس میرشاهی
تو مرا جانی
غزل ناب منی تاب منی خواب منی
در دلم چنگ زنی قلب مرا میشکنی
جز رخت چشم به رخ، روی دگر،نیست مرا
تو همان سرو خرامانی و شیرین دهنی
در سراپرده دل بانگِ نی و عشوه ی تو
تو مرا جانی و می دانی و هم خوش سخنی
چه شد از بخت بدم چشم به چشمم بستی
تو که از روز اَزَل گفت دلم می مانی
من فدای تو و آن مهر و وفای تو شدم
تو ولی یار که نه ،محرم اسرار منی
لبم ازلعل لبت جز شکرش هیچ نخواست
تو نگارم که همه دلبر و سیمین بدنی
دوش در میکده جز صورت تو هیچ نبود
یا که چشمم به گواهی که تو همراه منی
من کجا بی تو روم شاد شوم دلبر من
تو مرا جانی و شوری و سراسر سخنی
چه شود مهر کنم مهر کنی دلبر من
ولی افسوس که در بزم دلم دل شکنی
تا ابد جز تو یکی در دل من شوق نریخت
تو که هرروز چنین جام دلم میشکنی
از اَزَل تا به ابد جز تو کسی یار مباد
که همه شوری و هم عشقی و هم یاسمنی
نرگس میرشاهی

5 دیدگاه
V · 2021/08/09 در
بسیار عالی
لذت بردم
👏👏👏
نرگس میرشاهی · 2021/08/10 در
درود بر شما. سپاس فراوان🌹
عزیز · 2021/08/07 در
عالی بود شعر میرشاهی
باید تشویقش کنید .
این دختر اینده روشنی در پیش دارد.
نرگس میرشاهی · 2021/08/09 در
ممنون از لطف و محبت شما🌹🌱
عزیز · 2021/08/07 در
تو منی و بامنی هم سمنی هم چمنی