شعر « حس » – فاطمه میرزا علیان
حس
شعر و اندوه که باهم باشد
غم نو می سازد
غم مصراع فراری از ذهن
که نمی گردد باز
غم غمگین فراموشی خود
کفر در سجده ی شکر
که چرا این نشده آن شده است
کاش این بود ولی آن می رفت
چمدان می بندم وسط شعر دلم می گیرد
عقل و احساس بهم پیوستند
که زمان می گذرد
شاعری کمتر کن
قافیه تنگ آمد
درمیان شکرت راه بر کفر مزن
فاطمه میرزا علیان

1 دیدگاه
مهدی بیرقی · 2022/11/06 در
عالی بود.موفق باشید